کودتا نیوز

سپتامبر 29, 2009

نامه دوم شیخ شجاع کروبی به هاشمی رفسنجانی

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — koodetanews88 @ 12:59 ق.ظ.

متن این نامه به شرح زیر است:namaye

جناب آيت الله هاشمی رفسنجانی
رياست محترم مجلس خبرگان رهبری
با سلام

اين دومين نامه ای است که پس از شبه انتخابات رياست جمهوری اخير به شما می نويسم. نامه اول را پس ازآن به شما نوشتم که اخباری بسيار ناگوار و تکان دهنده از درون بازداشتگاهها به گوش من رسيد و بر خود ديدم که از شما بخواهم بنا بر جايگاه حقوقی خود به اين اتفاقات رسيدگی کنيد و نگذاريد در جمهوری اسلامی تعرض به جان و مال و ناموس مردم تبديل به امری معمول و عادی شود. متاسفانه اما آن نامه اثری در مسئولان نکرد و ديديد که بی توجهی و بی حرمتی به حقوق مردم، چه آتشی به خرمن اعتماد زد و چه آبرويی از نظام ما زايل کرد. البته صلاح مملکت خويش مسئولين دانند. با اين حال اگر آن نامه سرانجامی پيدا نکرد با خود گفتم که شايد رسيدگی به آن نامه از دايره اختيارات شما خارج بوده است.

اکنون اما اين نامه دوم را از آن روی به شما می نويسم که ديدم اجلاسيه مجلس خبرگان رهبری برگزار شد و آنچه در اين مجلس بايد مطرح می شد، مطرح نشد و آنچه بايد توسط اعضای آن مجلس مورد کنکاش قرار می گرفت، مورد کنکاش قرار نگرفت؛ و در يک کلام مجلس خبرگان که ممتاز ترين نهاد نظارتی در نظام جمهوری اسلامی بايد باشد به نهادی بی اثر تبديل شد؛ و ماحصل اين اجلاس صرفا چند سخنرانی و صدور بيانيه ای بود که بدون برگزاری اجلاس وجمع شدن اعضای محترم آن مجلس و زحمت بردن بسيار، هم می شد آن را انجام داد.

اينچنين بود که تصميم گرفتم اين نامه را به شما بنويسم و رشادت ها و دليری های حضرت امام خمينی و نيروهای انقلابی در عصر ستمشاهی را يادآوری کنم و تاکيدی که امام و شاگردان او همچون من و شما بر مقابله با ظلم و جور داشتيم را به خاطر شما بياورم، و توضيح دهم که فلسفه وجودی مجلس خبرگان رهبری و مسئوليت اعضای آن چه بود، تا بعد شما خود داوری کنيد که در شرايط خطير کنونی چه مسئوليتی بر عهده شما بوده و هست و شما تا چه حد جايگاه صندلی ای که بر آن تکيه زده ايد را حفظ کرده و به چه ميزان در جايگاه رياست مجلس خبرگان، حافظ انقلابی بوده ايد که اصلی ترين هدف آن مقابله با بی عدالتی وتضييع حقوق مردم بوده است.

جناب آقای هاشمی

امام خمينی در شرايطی سخت و خطير و در تاريکی استبداد پهلوی، برای دفاع از اسلام و آزادی مردم از استبداد و استعمار، پنجه در پنجه نظامی انداخت که مستظهر به حمايت خارجی و تا بن دندان مسلح بود و خون جوانان را به ارزانی در خيابانها می ريخت. شما که يکی از شاگردان امام و در رکاب ايشان بوديد می دانيد که اگر نبود اعتقادی الهی و عزمی راسخ، مقابله با قدرت مطلقه شاه و استبداد شاهنشاهی و آن فداکاری ها و جانفشانی ها ميسر نمی شد. حتما به خاطر داريد که در آن شرايط هولناک و در راه مبارزه با جور و استبداد، ابتدا تعداد همراهان همدل در صنف روحانيت بسيار کم بود. هنگامه خطر کردن بود و زمانه زندان و شکنجه و بگير و ببند و تبعيد و دربدری و آوارگی. نه احتمالی قوی به پيروزی بود و نه برنامه ای برای تقسيم غنايم. ايمان و باور قلبی به اسلام و عدالت و مردم در دلهای ما حاکم بود و شوق قدم زدن در بيابان به قصد کعبه. آن رشادت ها و فداکاری ها به رهبری حضرت امام به انقلابی اسلامی و ضد استبدادی منجر شد که ما امروز وارثان آن هستيم و عدالت خواهی آن به مرزهای کشور نيز محدود نميشد و هدفی جهانی داشت از جمله در سرزمين فلسطين و قدس شريف.

جناب آقای هاشمی

من در مقام يکی از شاگردان مکتب امام خود را مديون ايشان و رهبری شجاعانه شان می دانم و با خود عهد کرده ام که تا پايان عمر در رکاب آن انديشه و حافظ آن ميراث گرانقدر اسلامی و ضد استبدادی باشم. چه باک که در اين مسير در نظام جمهوری اسلامی دفتر شخصی و دفتر حزبی مهدی کروبی را پلمپ کنند و روزنامه اش را توقيف و يارانش را نيز در بند سازند. چه باک که جريده هايی دهان دريده به اسم ايران و وطن، از زمين و کيهان بر من بتازند و بيت المال را خرج فحاشی خود کنند و از اين راه مواجب بگيرند و رسانه ملی را نيز تبديل به يک توپخانه حزبی و سياسی عليه اينجانب سازند و نماز مقدس جمعه را هم به مقاصد سياسی خود بيالايند و به مرکزی برای حمله به ياران امام راحل مبدل کنند. من اما تحمل تمام اين مصائب را برای خود شيرين ساخته ام با يادآوری آنکه چگونه طوفان های سهمگين و فراز ونشيب های دوران سخت پيش از انقلاب و پس از آن سپری شد و چگونه عزم و اراده بی نظير امام و پايداری همراهان پولادين قدم، قساوت و شقاوت ساواک و دژخيمان پهلوی را به لذت پيروزی خون بر شمشير و غلبه حق بر باطل مبدل ساخت. کام من چنان از آن پيروزی ها شيرين است که تلخی برخی مصائب گذرا اثری بر من نداشته و نخواهد داشت.

نيک می دانم که شما نيز در اين مسير در رکاب حضرت امام تمام آن مصائب و سختی ها را تجربه کرده ايد و برخلاف عده ای ديگر، می دانيد که نظام جمهوری اسلامی متکی بر سرمايه ای بسيار گرانبها و رشادت هايی بس فراوان است. شما سی سال در خدمت اين نظام بوده ايد و ميدانيد که اين نظام چه مصائب و مراحل پرخطری را در مبارزه با گروههای التقاطی و الحادی پشت سرگذاشته است و چه هزينه هايی برای اعتلای نظام اسلامی و برقراری حاکميت جمهور پرداخت شده است. وا اسفا اما که امروز دستاورد ما از آن همه رشادت و مقابله با استبداد و عدالتخواهی چيست و به کجا رسيده ايم؟

می بينم که اجلاس خبرگان برگزار می شود و شما نه سخنی در انتقاد از شرايط حاکم بر کشور بر زبان می آوريد و نه انتقادی را بنا به وظيفه خود منتقل می کنيد و از همه عجيب تر در اختتاميه مجلسی بدين اهميت در زمانه ای بدين حد خطير غايب می شويد. از خود می پرسم آيا اين همان اکبر هاشمی است با همان روحيه ای که قبل و بعد از انقلاب در او سراغ داشتيم؟ به ياد می آورم که شما …….چگونه با رشادت در حضور امام نيز هر گاه که مطلبی را لازم می ديديد هرچند که برخلاف نظر امام بود بر زبان می آورديد. به ياد دارم جلسه ای را که در حضور حضرت امام بوديم و ايشان وصيتنامه خود را به ما ابلاغ کردند و نظر خواستند و همه سخن در تاييد گفتند اما شما نکته ای را که داشتيد در خود فرونبرديد و بر زبان آورديد و امام نيز با بزرگواری سخن شما را پذيرفتند و بدان عمل کردند.

جناب آقای هاشمی

شما با رای مردم و نمايندگان آنها در مجلس خبرگان در راس نهادی قرار گرفته ايد که حساس ترين و پراهميت ترين نهاد در قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران است. نهادی که مطابق اصل ۱۰۸ قانون اساسی عهده دار معماری و نظارت بر راس هرم قدرت در ساختار حکومتی ايران است و مسئول انتخاب و تعيين رهبری و نظارت برعملکرد آن و سازمانهای تابعه اش. اين حقوق و اختيارات را نيز هيچ فردی به آن مجلس نداده است که بخواهد از آن مجلس پس بگيرد و وديعه ای نيست که هر وقت پسنديدند از آن مجلس بستانند. حق آن مجلس در انتخاب و نظارت و مراقبت بر رهبری برآمده از قانون اساسی است و مستظهر به رای ملت ايران. اين مجلس از چنان جايگاهی برخوردار است که هيچ نهادی حق قانونگذاری در خصوص آن را نيز ندارد و اعضای اين مجلس خود حق تعيين شرايط کاری و نظارتی برای خود را دارند.

اجلاس خبرگانی با چنين جايگاهی منحصر به فرد، در شرايط خطير کنونی برگزار شد و پرسش من از شما به عنوان رئيس اين مجلس است که آيا اين مجلس بر اساس و ظيفه خود در اين اجلاس عمل کرده است؟ آيا آن نطق های پيش از دستور و آن گزارش و بيانيه ای که صادر شد به واقع پاسخگوی پرسش ها و ابهامات جامعه امروز ايران بود؟ اگر جناب آيت الله دستغيب با آن سوابق درخشان و پايگاه عميق مردمی که دارند نيز در آن مجلس سخنی را از سر دلسوزی گفتند چنان با ايشان برخورد شد و از ضرورت طرد و حذف و تنبيه ايشان سخن به ميان آمد که گويی در آن مجلس جز به تمجيد و تجليل نبايد سخن گفت و هيچ خبره ای حق انتقاد از شرايط کشور را ندارد و دهان آن خبره ای که از هفت خوان شورای نگهبان گذشته و توانسته به مجلس خبرگان راه يابد را بايد با خاک پر کرد تا مبادا جز به مداحی و تجليل از شرايط موجود سخنی بگويد! به راستی که ما به کجا می رويم؟ و اگر قرار بر اين بود و هدف مقدس همه ما در مبارزه با استبداد و استعمار رسيدن به چنين نقطه ای بود چه احتياجی بود به مجلس خبرگان؟ اگر قرار بر اين است که در مجلس خبرگان هيچ خبره ای جز به تاييد سخن نگويد آيا بهتر آن نيست که اجلاس سالانه ای هم برگزار نکند؟ به راستی ديگر چه احتياجی است به هزينه کردن از بيت المال و داشتن ساختمان و دفتر و کارمند واين همه هزينه کردن. آيا بهتر نيست چنين مجلسی را بگذاريد فقط برای روز مبادا که خدای نکرده اتفاقی برای مقام رهبری رخ دهد؟

اجلاسيه مجلس خبرگان برگزار شد و توقع آن بود که نمايندگان مردم در اين مجلس نگاهی موشکافانه به آنچه روز انتخابات ۲۲ خرداد رخ داد و حوادث و بحران های قبل و پس از آن داشته باشند. گمان اما نمی کردم که در اين اجلاس، خبرگان ملت، بحران مبتلا به کشور را «فتنه» بخوانند و چنين به اميد پاک کردن صورت مساله ، سر خويش را به زير برف کنند. به راستی جنابعالی که قبل از انتخابات «آتشفشان» خشم مردم را روشن ديده و آن را اعلام عمومی کرده بوديد چگونه تاييد فرموديد که تصاعد اين آتشفشان را امواج فتنه بخوانند و چنين بی دغدغه از کنار شرايط خطير مترتب بر کشور بگذرند؟

در عجبم که با قانون اساسی، اين ميراث گرانبهای امام و خونبهای شهيدان و ثمره تلاش و پايمردی رهروان انقلاب، و با يکی از اصلی ترين پايه های آن که همانا مجلس خبرگان رهبری است چه رفتاری می شود! و عظمت اين مجلس و جايگاهی که می تواند در حفظ و سلامت نظام جمهوری اسلامی و احقاق حقوق مردم داشته باشد، چه سرنوشتی پيدا کرده است!

رياست محترم مجلس خبرگان رهبری

امام اگر اين مجلس را مايه تقويت رهبری می دانستند منظورشان نه فقط قدردانی و تاييد محسنات که نقد ايرادها از طريق اعمال و انجام وظيفه نظارتی نيز بود. متاسفانه اما جايگاه اين مجلس در سالهای گذشته بدانجا رسيد که نمايندگان ادوار آن همچون آيات عظام رحمت الله عليهم احسان بخش و جمی و عبايی خراسانی و خلخالی و آيت الله عباسی فر را قلع و قمع کردند و تيغ نظارت استصوابی بر گردن آنها نهادند و کسی هم دم بر نياورد که اين چه بلايی است که بر سر خبرگان ملت اين نظام می آورند و مگر آنها چه گناهی کرده بودند که مستحق حذف قرار گرفتند. نتيجه آن سکوت ها است که امروز عده ای به خود جرات می دهند به محض شنيدن صدايی ناخوشايند از يک نماينده، فرياد اخراج و حذف او را سر دهند.

غافل از آنکه چنين اختناق و سختگيری هايی آن هم در حق يک نماينده مجلس خبرگان با هيچ عقل سليمی قابل توجيه نيست. چگونه می توان برای مردم توجيه کرد خفه کردن و بستن دهان يک نماينده مجلس خبرگان را که وظيفه ای سنگين برعهده او گذاشته شده است صرفا بدان دليل که حرفی ناخوشايند عده ای زده است؟ اين دم خروس چيزی نيست که بتوان به راحتی از عهده پنهان کردنش برآمد؟ و بايد که مقام رهبری خود وارد عمل شوند و در برابر اين بی حرمتی ها در حق يک نماينده مجلس خبرگان بايستند و ممانعت به عمل آورند. و به راستی آيا مجلسی با اين ترکيب که تحقير عضو آن نيز چنين رايج و ممکن است چگونه می تواند در هنگامه ای سخت و در روز مبادا، تصميمی شايسته و بايسته برای کشور و ملت بگيرد؟

جناب آقای هاشمی

پاسخ شما چيست به مردمی که از وظايف مجلس تحت رياست شما در شرايطی چنين خطير پرسش می کنند؟ آيا اگر مجلس خبرگان در اجلاس خود نگاهی گذرا به آنچه که در چهار سال گذشته بر اين مملکت رفته است می انداخت نمی توانست بسيار بهتر زمينه های پيدايش بحرانی که بر مملکت حاکم است – و شما البته فتنه اش خوانده ايد- را دريابد؟ شما در سخنرانی های قبل و بعد از انتخابات خود بارها به بحران های اقتصادی و به هم خوردن سند چشم انداز در کشور و انحراف از آن اشاره کرده ايد ولی آيا پرداختن به اين بحران ها نبايد جايی در مجلس خبرگان پيدا می کرد؟

آيا در وظيفه شما در مجلس خبرگان نيست که رسيدگی کنيد به آنچه که به نام خصوصی سازی و انجام اصل ۴۴ قانون اساسی انجام می شود و نهادهای تحت نظارت رهبری همچون سپاه و ستاد اجرای فرمان امام (که بنا به فرمانی که امام به بنده و آيت الله حسن صانعی دادند قرار بود حداکثر طی دو سال کليه اموال توقيفی اش يا رفع توقيف و يا با بررسی دقيق در صورت نامشروع بودن مصادره شود و اين ستاد به کار خود پايان دهد؛ ستادی که نوه گرامی حضرت امام نيز بارها گله کرده و درخواست داشته اند که در صورت تعطيل نکردن آن حداقل لفظ «امام» را از عنوان آن بردارند) سهام يک وزارتخانه دولتی را در نيمی از يک ساعت به نام خود می کنند و به نام خصوصی سازی حماسه ای ديگر در ادامه و تکميل حماسه انتخابات رياست جمهوری اخير می آفرينند؟ به راستی تا چه حد در اين اجلاس به سياست خارجی بدون طرح و برنامه ای که موجب وهن نظام ما در مجامع بين المللی شده است پرداخته شد؟

آيا مشکلات اجتماعی حاکم شده بر کشور و امنيتی کردن فضای سياسی جامعه و دانشگاه ها و مراکز مختلف کشور از هيچ اهميتی برای بررسی برخوردار نبود که اعضای آن مجلس توجهی بدان نکردند؟ به راستی تا چه حد در اين اجلاس به عملکرد برخی سازمانهای تحت نظارت رهبری که نظارت عاليه بر آنها بر عهده شما در مجلس خبرگان است رسيدگی شد؟ آيا مروری نکرديد بر انچه در رسانه به اصطلاح ملی ما می گذرد و افتی که مخاطبان اين رسانه پيدا کرده اند؟ آيا صحبتی در اين خصوص شد که چرا سه کانديدای به ظاهر ناکام شبه انتخابات اخير را در قوطی می کنند و ياران آنها را در سلول انفرادی می اندازند و آنها صرفا در گذر از سلول های انفرادی است که می توانند راهی به آن رسانه ملی آن هم برای پخش اعترافات پيدا کنند و با اين حال درهای اين رسانه اما به روی حاميان کانديدای پيروزخوانده و دادستان محترم کشور باز است که بيايند و سخنان خود را يکسويه عليه کانديداهای ديگر مطرح کنند و بروند؟ آيا شما بر اين نکات واقف نبوديد؟

واقف بوديد و اگر در اين اجلاس به آنها اشارتی نشد آيا اين بدان مفهوم نيست که روحيه عدالت خواهی و رشادت انقلابی از ميان ما رخت بربسته و زايل شده است؟ و امروز به راستی چه پاسخی داريد در برابر آنهايی که مدعی اند اين مجلس وظيفه نظارتی خود را فراموش کرده و به نهادی بی اثر و تبليغاتی مبدل شده است؟ آيا جای آن نبود که اعضای اين مجلس سه کانديدای معترض به نتيجه انتخابات را که همگی از سرمايه ها و خدمتگزاران اين نظام بوده اند فرا می خواند و سخن آنها را می شنيد و پس از آن مبادرت به صدور بيانيه خود می ورزيدند؟

جناب آقای هاشمی

بر خود می بينم که بخشی از تعبير حضرت امام در خصوص جايگاه مجلس خبرگان را برای شما و ديگران يادآور شوم که فرمودند:«اکنون شما ای فقهای شورای خبرگان و ای برگزيدگان ملت ستمديده در طول تاريخ شاهنشاهی و ستمشاهی، مسئوليتی را قبول فرموديد که در راس همه مسئوليت هاست، و آغاز به کاری کرديد که سرنوشت اسلام و ملت رنج ديده و شهيد داده و داغ ديده در گرو آن است. تاريخ و نسل های آينده درباره شما و ملت قضاوت خواهند کرد و اولياء بزرگ خدا ناظر آرا و اعمال شما می باشند: والله من ورائهم مُحيط و رقيب. کوچکترين سهل انگاری و مسامحه و کوچکترين اعمال نظرهای شخصی و خدای نخواسته تبعيت از هوای نفسانی که ممکن است اين عمل شريف را به انحراف کشاند بزرگترين فاجعه تاريخ را بوجود خواهد آورد».

و به راستی چه نسبتی است ميان عملکرد کنونی اين مجلس با انچه امام در خصوص جايگاه آن مجلس بر زبان آورده اند و اختياری که قانون اساسی و تدوين کنندگان آن بنا به رای مردم به اين مجلس و نمايند گان آن اعطا کرده است؟ چه جای انکار است که مجلسی چنان مهم در زمانه ای چنين خطير به نهادی بی اثر مبدل شده است. و من مهدی کروبی امروز اين نامه را به شما نوشتم و از باب تذکر و يادآوری اين نکات را بازگو کردم تا به وجدان خويش در برابر امام راحل، انقلاب و مردم شريف ايران عمل کرده و نشان داده باشم که آنچه بر آن مجلس می رود نه به نفع نظام است و نه به نفع مردم و نه تضمين کننده جمهوريت و اسلاميتی که بيش از ۹۸ درصد مردم در فروردين ۱۳۵۸ به آن رای دادند.

والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته
مهدی کروبی
ششم مهر ۱۳۸۸

بیانیه شماره 13 میرحسین موسوی منتشر شد

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — koodetanews88 @ 12:33 ق.ظ.

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:ga289293

بسم الله الرحمن الرحیم

راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب می‌شود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار می‌رود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوری‌های نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.

این برکت، میوه دوراندیشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنیان‌های درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیره‌اش این‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پایه‌هایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا كسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون كند.

روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمی‌توان مردم را از صحنه دور کرد. با چنین دعوتی نمی‌توان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبه‌ای باقی نگذارد. اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم می‌شود.

سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ایم در عین قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است كه مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاه‌های خود درمان دردهای مشترك‌شان را دنبال کنند. از این روست که اگر این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و دیگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.

آرمان این روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.

از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست ‌می‌کردند بیشترین بهره را از آن بردند. آنها به واضح‌ترین شکل دریافتند که سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگیرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه دیگر که میقات بهمن فرا برسد، آنان بی‌نتیجه و پرخطا بودن سیاست‌های خود را ملاقات نمی‌کردند و زمانی با هزینه‌های سنگین عملکرد خود روبرو می‌شدند که برای چاره‌ کردن بسیار دیر بود. 

خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین می‌زند. درمقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریک‌های مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمی‌کند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوشش‌هایمان نتیجه می‌گیریم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بینند که هوشیار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد. 

خوبتر از نتایجی که در روز قدس به دست آوردیم هنوز وجود دارد، کما این که بدتر از وضعیتی که از آن رنج می‌بریم و بدان اعتراض می‌کنیم نیز هست. در پیش‌رو و در شرایط تاریخی ما تصویر روشنی از نتایج رفتارهای ساختارشکنانه نیست. همان‌گونه كه در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرت‌ها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.

آن چیزی که می‌تواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای زرینی است که انتخاب کرده‌ایم. هیچ كلمه‌ای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانیم و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی می‌شود پوستینی وارونه می‌بینیم.

ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسیم که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.

فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود می‌پرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است كه جا دارد درباره كوشش‌های امروز و فردای‌ ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بكنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟

ما تنها در صورتی به این اطمینان می‌رسیم که دستاوردهای سیاسی – اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنیم. در طول یك قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین كه مردم خسته می‌شدند یا تصور می‌كردند باید به خانه‌هایشان بازگردند محصول از میان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.

این درسی است كه ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه كردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی كردن رسیده است؛ وقت آن كه پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم كه برای معنویتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.

شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند هضم این کلمات آسان نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمی‌کردند؛ نامدارترین قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.

در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته ایثارگران را به عنوان یکی از فعال‌ترین بخش‌های ستاد اینجانب شکل دادند احساس سربلندی می‌کردم و چون می‌گفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم ‌جمع شده‌اند بار خود را به مراتب سنگین‌تر می‌دیدم. بعید می‌دانم کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.

به تاسی از آنان ما نیز باید راه سبز امید را زندگی کنیم؛ در این صورت همان معجزه‌ای که آنان آفریدند در انتظار ما نیز هست. اهمیت روز قدس امسال در این بود که نشان داد حیات جدیدی که مردم انتخاب کرده‌اند امری گذرا و موقتی نیست. اگر همه در خانه‌هایمان نشسته بودیم و در عین حال این پیام با همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود.

راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود.
وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.

روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظیفه‌ای كه بر عهده ما قرار دارد آن است كه با تكثیر اندیشه‌هایی كه در حوالی آن شكل می‌گیرد و با تذكر دائمی اهمیت این پدیده مبارك از آن پرستاری کنیم.

به همین ترتیب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که دارید تجربه می‌کنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدایی‌ها و پیوندها و چشم‌پوشی‌ها و یکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.

علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری رنج‌ها بی‌نیاز می‌کند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن هزینه مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست می‌آوریم دوام می‌خواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.

اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده‌اند کشور در آستانه بحران‌هایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش می‌رفتیم شاید ساده‌انگارانه تصور می‌كردیم كه این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست.

اینجا کشور ماست و این زندگانی ماست و این ما هستیم که باید نسبت به چنین مشکلاتی نگران باشیم و حساسیت نشان دهیم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همین دولت ده‌ها میلیارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سال‌های گذشته مفقود اعلام می‌کنند و و مراجعی که باید درمقابل این امر واکنش دهند بی‌تفاوت نسبت به حجم این ارقام که می‌تواند چند ارتش را تجهیز کند در گیرودار یارکشی‌های سیاسی افتاده‌اند.

از کدامیک از آنان انتظار داریم به رنج‌هایی که بر اثر رفتارهایشان بر مردم تحمیل می‌شود اهمیت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و بوم را مختل می‌کند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ كما این‌كه اقتصاددانان ما بیمناك از آن كه سرنوشتی شبیه به معترضین نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندان‌ها داشته باشند در اعتراض خود كاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بیست هزار دلار درخزانه كشور برای ساقط كردن یك دولت كافی بود. اما اینك فریادهای اخطار نسبت به گم شدن چنین ارقام گزافی كمترین واكنشی بر نمی‌انگیزد.

اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامه‌ای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه می‌كردند که با سپاسگزاری از حمایت ملت‌های دیگر ظرف این چندماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت،‌ بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.

این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان می‌گذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشیم و پرستاری کنیم.

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود را به بود و نبودكسان پیوند زدند سرانجام – حداقل با فقدان او – سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بی‌دلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار كردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند.

مردمی كه می‌خواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدم‌هایی كه به ناكامی‌‌شان می‌انجامد بابیشترین دقت‌ها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی كنید.

برادر شما – میر حسین موسوی

سپتامبر 23, 2009

مقاله ای از عبدالعلى بازرگان: «چشــم فتِنــه!»

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — koodetanews88 @ 9:30 ب.ظ.
  نمیدانم بارچندم است که این اصطلاح: «کور کردن چشم فتنه» را در فرمایشات آقا می‌شنوم؟ نماز جمعه این هفته موقعیت دیگری بود برای توجیه شرعی آنچه در حوادث اخیربه عنوان: «آخرین چاره داغ کردن است» (آخرالدواءالکی) که از طریق کورکردن چشم فتنه انجام شده و می‌شود.در حملات ده سال قبل نیروهای تحت‌الامرآقا به خوابگاه دانشجویان، که یک چشم دانشجوی رتبه دوم کنکوربا شلیک تیرهای پلاستیکی مأموران تخلیه شد، فکر کردم «چشم فتنه» به کلی کور شده است! ظاهراً ضرورت داشته امسال نیز برای کور کردن چشم دیگر فتنه به کوی دانشگاه حمله شود!؟
 
 راستی این فتنه چیست که کور کردنش اینقدربرای نظام دردسر آفرین و پرخرج شده است؟

 

آیا شعارالله اکبر دادن در بام‌ها فتنه است که با تک تیراندازان و تخریب اتوموبیل‌ها و اموال صاحب خانه‌ها باید کور گردد؟

آیا راه پیمائی مسالمت‌آمیز قانونی و اعتراض به تقلب در انتخابات فتنه است که پیاده نظام وسوارنظام تا دندان مسلح برای سرکوب آن اعزام شود؟

آیا اعتراض به ضرب و شتم و شکنجه و قتل واعمال شرم‌آور دیگرکه بسیاری از مسؤلین به زشتی و پلیدی آن اعتراف کرده‌اند، خلاف شرع است که ناهیان چنین منکراتی به جای عاملان آن باید محبوس و محکوم گردند؟

 

آری حضرت علی چنین جمله‌ای را در برخورد با خوارج که پس از قتل فجیع بعضی مسلمانان، علیه حکومت مردمی او لشکرکشی مسلحانه کرده و حتی پیک آشتی او را نیز به قتل رسانده بودند، پس ازکاربرد همه شیوه‌های مسالمت جویانه و مذاکرات مفصل و متعدد بیان فرموده است، اما خوارج متعصب و متجاوزو قاتل کجا و ملت مظلومی که فقط می‌گوید «رأی من چه شد؟» کجا!؟

آری علی(ع) از فتنه سخن گفته است، اما تحریف این سخن و کاربرد واژگونه آن، دقیقاً سخن دیگرایشان که فرمود «کلمه حق یرادبها الباطل» (این سخن حقی است اما قصد باطلی ازآن اراده می‌شود) را به یاد می آورد.

آقای خامنه ای با مطلق کردن ومحق شمردن و مساوی قرار دادن خود با اسلام وانقلاب و نظام، هرحرکت انتقادی و اعتراضی را فتنه و حرمت شکنی نظام می‌شمارد و تاب تحمل نمی‌آورد. این چه نظامی است که بیش از نود درصد پایه‌گذاران، کارگزاران، خدمت گذاران و حامیان فداکارش منزوی، مطرود، محکوم، محبوس و مقتول شده اند!؟ که به قول یکی از اندیشمندان: علی مانده است و حوزه امنیتی‌اش!؟

 به تعبیر حضرت علی در وصف این سرکوب شدگان:
«اینان گاه گریزانند و تنها، گاه مقهور و ترسان، گاه خاموش ودهان بسته، خدا را به اخلاص می‌خوانند و(از غم مردم) همواره گریان و دردمندند. به خاطرخوف و خفای از ستمگران، گمنام و مصیبت زده مانده‌اند. گوئی (از تلخی روزگار) در دریای نمک غرقه شده‌اند. دهان‌هایشان دوخته و دل‌هایشان (از مظالم ستمگرن) ریش ریش شده است. آنقدرموعظه (انتقاد و اعتراض) کردند تا ملول و مأیوس شدند و آنقدر مشمول فهر و غلبه واقع شدند تا به ذلت (زندان) و قتل کشیده و قلیل شدند.» (خطبه ۳۲ نهج البلاغه)

 

این‌ها نه فتنه بودند و نه فتنه گر. فتنه آنگاه آغاز می‌شود که ( باز هم به تعبیر امام علی، در خطبه ۵۰)، به جای قانون، نظریات شخصی ملاک سیاست‌ها قرار گیرد، به جای کتاب خدا و سنت رسول، احکامی بدعت‌گذاری شود و (به جای حاکمیت ملت) کسانی بر خلاف دین خدا بر مردم ولایت کنند:

«انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تبتدع و یتولی علیها رجال رجالا علی غیر دین الله).»

 انصاف را، آیا همین ولایت مطلقه که بدعتی خلاف کتاب خدا و سنت رسول است، و پیروی مطلق ازنظریات و هواهای یک شخص، به جای قانون وسرسپردگی بخشی از مردم به ولایت او، اصلی ترین عامل اختلاف و پیدایش فتنه نیست.

آقای احمد خاتمی، از دیگر اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام، نیز در نماز جمعه چند هفته قبل در تحریفی آشکار! با استناد به نهج البلاغه، معترضین به تقلب انتخاباتی و مخالفین عملکرد حاکمیت را «فتنه گر» نامید، در حالی که در این کتاب صریحاً بزرگان ِ«زر و زور و تزویر» را که اهل تکبر و ترفع هستند پایه و اساس تعصبات و «ارکان فتنه» و شمشیرهای خشونت جاهلی شمرده و حذر کردن ازاطاعت آنها را هشدار داده است:

«الا فالحذر الحذر من طاعه ساداتکم و کبرائکم الذین تکبروا عن حسبهم و ترفعوا فوق نسبهم ….. فانهم قواعد اساس العصبیه و دعائم ارکان الفتنه و سیوف اعتزاء الجاهلیه.» (خطبه قاصعه ۲۳۴)

 

آقای خامنه ای «حرمت نظام» را بالاتر از حرمت جان و مال و ناموس و آبروی مردم می‌داند. این چه «نظام مقدسی» است که فقط حرمت وقداست رهبری را پاس می‌دارد؟ مگر رسول خدا به کرات نمی‌فرمود: هرگز نمی‌توان نظامی را که درآن حق ضعیف بدون لکنت زبان از قوی ستانده نشود مقدس نامید!؟
«لن تقدس امه لایوخز فیها للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع !؟» (نامه ۵۳ نهج البلاغه)

چه قدرت و قداستی برای نظامی که با مردم مظلوم خود با زبان زور و زرادخانه عمل می‌کند باقی می‌ماند!؟

 استالین نیز خود را مساوی مارکسیسم و انقلاب بلشویکی می‌دانست و برای اثبات این ادعا، نزدیک به تمام انقلابیون و ایدئولوگ‌های اصلی حزب در شورای مرکزی و دفتر سیاسی را اعدام و میلیونها نفر را قربانی قصابی های انقلابی خود کرد!

فرعون هم دراعدام پیروان موسی و سرکوب خونین بنی اسرائیل، توجیهی حق به جانب و دلسوزانه برای ملت خود داشت:

این دو تن می خواهند با سخنان ساحرانه شان شما را (از قدرت و کشور) بیرون کنند واین نظام بی‌نظیر شما را از بین ببرند!
«… ان هذان لساحران یریدن ان یخرجاکم من ارضکم و یذهبا بطریقتکم المثلی.» (طه ۲۰)

همچنین در سوره غافر آیه ۶۳:
«بگذارید موسی را بکشم تا ربّ خود را (برای نجاتش) بخواند. من می ترسم او دین (نظام) شما را تغییر دهد و در کشور اغتشاش ایجاد نماید!»

«وقال فرعون ذرونی اقتل موسی ولیدع ربه انی اخاف ان یبدل دینکم اوان یظهر فی الارض الفساد.» 

آقای خامنه ای در بخش دیگری از خطبه نماز جمعه، اصول انقلاب را: اسلام، قانون اساسی، رهنمودها و وصیت نامه امام شمرده اند! ایشان حتما از خاطر نبرده اند که حضرت علی پس از قتل خلیفه دوم حتی به قیمت از دست دادن حکومت، حاضر نشد شرط «پیروی از خط دو خلیفه قبلی» را در کناراصل منحصر به فرد «قانون اساسی» (که برای جامعه دینی آن روز کتاب خدا و سنت رسول بود) بپذیرد و زیر بار بدعت برود.

رهبر پیشین انقلاب نه معصوم و نه مدعی آن بود و رهنمودها و وصایایش هرچند برای بخشی از ملت مطاع است، اما معلوم نیست برای بقیه ملت اعتباری داشته باشد و با همه مفاد آن موافق باشند. آیا مطرح کردن معیاری شخصی در برابراصول کلی اسلام و قانون اساسی از عوامل تفرقه و فتنه محسوب نمی‌شود؟

راه برون رفت از«فتنه ای» که با سرپیچی حاکمیت از تمکین به حقوق مصرح مردم در قانون اساسی حاصل شده است، از نظر شرعى جز بازگشت به اسلام ِ مبتنی به کتاب و سنت (نه اسلام فقاهتی) و از نظر عرفى جز تمكين به حقوق مردم، مندرج در قانون اساسی، میسر نمی‌باشد.
 جرس
 

 

طرح مهر

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — koodetanews88 @ 9:30 ق.ظ.

elamie tarhe mehr

خطاب به مسافر نیویورک

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — koodetanews88 @ 9:20 ق.ظ.

مهدی سحرخیز:

جناب کودتا گر،

به جامعه کارتن خوابهای نیویورک خوش آمدی. بدان در جاییکه ماموران تو چماق به دست جلوی مردم را نگرفته باشند و ایرانیان حقی برای بیان احساس واقعی خود داشته باشند، برخورد خوبی را نباید انتظار داشته باشی. چندان بد کرده ای که ایرانیان در قلب خود احساسی جز نفرت و کینه نسبت به تو ندارند. چشم بگشا و ببین که مردم از تو متنفرند و تو حتی جایی برای برگزاری یک سخنرانی ساده پیدا نمی کنی. اگر سال گذشته به لطف «نماینده مردم ایران» بودن جایی برای خودنمایی پیدا کردی، امسال چنین نخواهد بود.

در این چند مدت حرفت از «آزادی مطلق» بود. چه طنز تلخی! گرچه ما به دروغ گفتنهای تو عادت کرده ایم، ولی لطفا اندازه نگه دار. وقتی که جوانان کشور در جواب سوال «رای من کجاست» دستگیر و شکنجه و کشته می شوند، اینگونه بی شرمانه دم از آزادی نزن.

  گفتم دعوتت کنم تا در کنار هم و مطبوعات جهان در مورد همین آزادی مناظره کنیم. تو که هر کس را دعوت به مناظره میکنی‌و  وقت داری که بیست دقیقه با بچه ۹ ساله مشورت کنی‌. و تمام میلیونها نامه را که برایت می فرستند و در «ُسفرهای استانی» دریافت می کنی میخوانی‌و در هر شبانه روز شصت ساعت کار می کنی و در دولتت دهها برابر دولتهای دیگر کار انجام شده حتما وقت مناظره با من را نیز داری.

مخصوصا این دفعه که قرار است در مجمع سبز سازمان ملل سخنرانی‌  کنی‌. و حتما طاقت دیدن تجمع بزرگ سبزها را نداری و در ماشین با شیشه دودی از اینجا به آنجا می روی تا چیزی نبینی و هزار در می زنی تا شاید جایی‌برای خودنماییها و گزافه گوییهایت پیدا کنی.

بدان که این دفعه با دفعه های قبل فرق دارد. از آن میهمانیهای هر دفعه خبری نیست که همیشه چند هزار نفر را با پول بیت المال دعوت می کردی.  این بار از ترس ایرانیان مجبور شده ای که در دعوت نامه خواهش کنی افراد مورد اعتماد را جمع کنند، همانها که با پول این ملت در خارج به خوشگذرانی مشغولند و اینبار بیش از هزار نفر بیشتر پیدا نکرده ای.

 پس حتما وقت داری که با هم صحبت کنیم، اتفاقا میتوانیم ویدئو‌های روز ایران را با هم نگاه کنیم، در همانها که شکوه و شجاعت مردم جلوه گر می شود، همان‌ها که صدایش را در نماز جمعه شنیدی، ولی از ترس دیدنش خود را در پوشش برزنتی پنهان کردی و صورتت از ترس رنگ رنگ شده بود. همانها که میلیونها نفر به تظاهرات سبزها آمده بودند. همان ویدئو‌ها که با اینترنت کند ایران ۲۰۰،۰۰۰ نفر در ۲۴ ساعت بی‌اینترنتی دانلود کردند. همانها که گرگان سرتاپا مسلحت را به جان مردم انداختی.

جناب کودتا گر،

اینجا در کنفرانس مطبوعاتی شاید بتوانی‌توضیح دهی که صدها برادر و خواهرم را چگونه به شهادت رساندی و از جان شیرین محروم کردی؟ بگویی که تنها جرمشان این بود الله اکبر می گفتند و در مغزشان سودای آزادی بود و در قلبشان عشق به آزادی موج می زد و تو چنین مغزهایی را با گلوله متلاشی کردی و چنین قلبهای پاکی را با خون گلگون کردی. بدان که از خون آنان جوانه ای خواهد رست که زندگیت را ویران خواهد کرد.

بیا و توضیح بده که پدر من که حتی در میان طرفداران تو به راستگویی و مردانگی معروف است را به چه جرمی شصت روز در انفرادی نگاه داشتی در حالی‌که هشت نفر از مزدورانت در هنگام ربودن وی دنده اش را شکستند. واضحتر بگو که تنها جرمش این بود که نمی خواست حق خودش و هموطنانش به دست حقیری چون تو پایمال شود.

اگر بخواهم از همه اینها بگویم باید روزها بنویسم و سینه سفید کاغذ را چنان فراخی نیست که بدیها و جرم تو را بگنجاند. ولی‌چرا وقت خود را با کسی‌تلف کنم که آنقدر وقیح است که ادعا می کند تجاوز در زندانهای تحت کنترل او هم توسط دشمن انجام شده است.

باید افسوس خورد به حال تو. اگر تا دیروز در همه مجامع بین المللی، خاتمی رییس جمهور ایران بر سر همه جا داشت، خود را ببین که هیچ کس نه تنها تو را شایسته کوچکترین احترامی نمی داند، بلکه به تحقیر تو می کوشد.


اگر از مردی چیزی میدانی و اگر یک هزارم آنچه که ادعا می کنی، شجاعت داری، بیا و با هر ایرانی که می خواهی مناظره کن، اما نه در زیر چماق و تفنگ، بلکه با منطق. اگر از حضور رودررو می‌ترسی‌کنفرانس بگذار، اگر می ترسی به سوالات من پاسخ بدهی، از آنجا که جوابی برای آنها نداری، فقط یک پرسش را پاسخ ده: که شب از ترس مردم که همه با هم بر علیه توهستند آیا اصلا می خوابی؟

 

جرس

سپتامبر 21, 2009

تهران شرقی – تهران غربی

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — koodetanews88 @ 2:12 ب.ظ.

«خواندن این مقاله مفید به خوانندگان توصیه می شود»

 

در دوران جنگ داخلی لبنان، بیروت به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شد و دولت لبنان در بیروت شرقی و نیروهای اسلامگرا در بیروت غربی رودرروی یکدیگر سنگربندی کردند. در خلال این جنگ خونین، مردم بیروت غربی همواره برای خرید مایحتاج یا لوازم زندگی و همچنین دیدار بستگان، آزادانه به بیروت شرقی تردد و همگی بسلامت به خانه هایشان بازمی گشتند، متقابلاً مردم بیروت شرقی هرگز جرأت نمی کردند به بیروت غربی بروند زیرا بلافاصله دستگیر و شکنجه یا اعدام می شدند.
دقیقاً همین روال در جنگهای داخلی آمریکا نیز وجود داشت. سربازانی که باسارت جنوبی ها در می آمدند، بشکل فجیعی شکنجه شده و تیرباران می شدند، اما همین جنوبی های وحشی وقتی به اسارت شمالی ها درمی آمدند توقع برخوردی انسانی و ملاطفت آمیز را داشتند و چنین رفتاری نیز با آنها می شد.
در جنگ جهانی دوم نیز سربازان بیرحم ارتش نازی در پایان جنگ، همه تلاششان این بود که باسارت متفقین درآیند تا باسارت ارتش سرخ. متفقین با اسرا رفتاری انسانی داشتند ولی اسیران ارتش سرخ از اردوگاههای کار اجباری در سیبری سر درآورده و تا هنگام مرگ از آنها کار می کشیدند.
اتفاق عجیبی که جمعه 27 شهریور (روز آزادی) در تهران افتاد یادآور این تجربه قدیمی تاریخ بود. گروههای کوچکی از اجیر شدگان در تظاهرات که همگی مجهز به خودروهای نیسان و بلندگوهای بسیار قوی وارداتی کاملاً نو بودند با کمال اطمینان و آرامش در میان دریای جمعیت سبزها حرکت کرده و هیچ نیازی به فرار نمی دیدند. در موارد متعددی حتی افرادی از طرفداران کودتا، تک و تنها، در میان موج سبزها ایستاده بودند، بدون اینکه نگران حمله و چاقو خوردن و قمه و باطوم و شوک و اسپری فلفل و مشت و لگد باشند. اینجا تهران شرقی است، همانند بیروت شرقی.
تصور بفرمائید همین اتفاق در تهران غربی می افتاد و افرادی از سبزها در میان افراد شخصی پوش گردانهای بسیج با یک نماد سبز، تک و تنها، گیر می افتادند. حتی تصور آن نیز دردناک و تلخ است. آنجا تهران غربی است، همانند بیروت غربی.
تهران شرقی تحمل عقیده مخالف را دارد و به دیگراندیشان احترام گذاشته و برای آنها حق آزادی بیان و حق شهروندی قائل است. تفکر جرم نیست. حتی اهالی تهران غربی نیز بخوبی بر این نکته واقفند و منش آزاداندیشان را می شناسند.
در تهران غربی اندیشه جرم است. دگراندیش بدون نیاز به محاکمه، مجرم و مستحق مجازات است. فکر کردن بر عهده ولایت، و تبعیت بر عهده پیروان است. آنهایی که حاضر به تعظیم فکری در برابر رهبر نباشند، از حق شهروندی محروم و محکوم به ارتباط با بیگانگان و خیانت می باشند.
فرمانده کودتا به محافظین سپاهی اجباری دستور داد تا کاوه آهنگر مردم ایران را تعمداً از مسیر راهپیمایان اجیر شده تهران غربی ببرند تا مزدوران حقیر او بتوانند ادب و شعور خود را به میرحسین نشان دهند. میرحسین اما از تهران شرقی می آید و در مقابل دشنامهای سفارشی رهبر، همانند یک شرقی نجیب، پاسخشان را با یک لبخند داد تا این جنایت شنیع نیز در کیفرخواست ملت بر علیه خامنه ای افزوده گردد.
اهالی تهران غربی با همین طرز تفکر می خواهند تازه از فلسطینی ها حمایت و قدس را هم آزاد کنند. همین آقایان، یاسر عرفات را به تهران دعوت کرده و از فلسطینیان اعلام پشتیبانی کامل نمودند. به یاسر عرفات گفتند که باید با ملک فهد و شاه حسین (اردن) و شاه حسن (مراکش) قطع ارتباط کنی تا کمکهای جمهوری اسلامی را دریافت نمایی. یاسر عرفات متعجبانه پرسید که شما قصد دارید فلسطینی ها را در مبارزه بر علیه اسرائیل حمایت کنید یا اینکه می خواهید برای فلسطینیها دشمنان جدیدی بسازید؟
یاسر عرفات حاضر نشد با فرمول جمهوری اسلامی با اسرائیل مبارزه کند و بلافاصله از برادر ابوعمار گرامی و عزیز تبدیل شد به یاسر عرفات خائن. عرفات و همرزمان فلسطینی او در سازمان الفتح که سالها جان بر کف، با فداکاری و رشادت، با اسرائیل جنگیده بودند، بدلیل عدم تبعیت از آقایان، مطرود شدند و نظام کوشید تا با دلارهای نفتی صفوف فلسطینی ها را از هم شکافته و یک گروه طرفدار خودش را بوجود بیاورد تا با فرمول تهران غربی با اسرائیل مبارزه کنند. جرج حبش و احمد جبرئیل کمونیست، فرماندهان گروه کوچک فلسطینی جبهه خلق، تنها فلسطینی هایی بودند که حاضر شدند خودشان را به نظام جمهوری اسلامی بفروشند و با دریافت میلیونها دلار، پایه گزار جنبش حماس شوند. این گروه کوچک که دارای افکار مارکسیستی تند و مشکوک به همکاری مخفیانه با اسرائیل و از دشمنان یاسر عرفات و ملت فلسطین بود پدر حزب الله فلسطین یا همان حماس می باشد.
بویژه در زمان خامنه ای دلارهای بیشتری به سرزمین فلسطین سرازیر و تخریب شدیدی در روند صلح فلسطین آغاز گردید. جمهوری اسلامی وحشت داشت که صلح کامل در فلسطین برقرار و بهانه مبارزه با اسرائیل از دست رفته و مصرف این شعار بپایان برسد. حماس با ترور رهبران فلسطینی آغاز نمود و بیشتر از اسرائیل از فلسطینی ها کشت و موجب دو شاخه شدن ملت فلسطین گردیده و با تقلب در انتخابات نوار غزه، شبیه همین کودتای انتخاباتی ایران را در فلسطین اجرا و با حمله نظامی به مقر دولت قانونی فلسطین و اعدامهای دسته جمعی پلیس فلسطین و رهبران الفتح، روی اسرائیلی ها را در وحشیگری سفید کردند. دولت مترقی فلسطین به حماس، به تفکر مخالف خود، اجازه فعالیت داد و به آنها این امکان را داد که در انتخابات شرکت نموده و به پارلمان راه یابند، ولی تفکر حماس بعد از کودتا، هر طرز فکر مخالفی را با گلوله خاموش کرد. آخرین شاهکار حماس، حمله به مسجد ابن تیمیه در غزه و کشته و زخمی کردن بیش از 175 نفر در این مسجد است، جرم کشته شدگان، بدون محاکمه، داشتن طرز فکری غیر از طرز فکر حماس بود.
تهران غربی با فرمول خودش می خواهد قدس را آزاد کند و حتی اگر خود فلسطینی ها هم با این فرمول موافق نباشند، از دید حکومت، آنها عوامل اسرائیل و محکوم به نابودی هستند. حکومت تهران غربی قصد دارد قدس را به هر قیمتی آزاد کند، ولو با کشتن همه فلسطینیان.
البته ولایت فقیه در مسیر خود به یک مشکل اساسی برخورد کرده است، تهران شرقی بوسعت همه ایرانیان است و تهران غربی محدود به حقوق بگیران متزلزل بسیجی و سرداران و چماق بدستان. تهران شرقی مملو از رایحه گل و ریحان است ولی بوی تعفن تهران غربی را برداشته است. حامیان ولایت فقیه با مشت و لگد و باطوم و کهریزک و گلوله و اتوبوس و وانت نیسان و بلندگو، از مردم سبزی که با دستان خالی بمصافشان آمده بودند بسختی شکست خوردند. وسعت این شکست و گیجی اردوگاه کودتاچیان بحدی است که فرمانده کل قوا تصمیم گرفت یکبار دیگر با سر بریدن دین بپای سیاست، عید فطر را یکروز زودتر اعلام کند تا هر چه سریعتر بتواند روحیه را به لشگر استبداد بازگرداند.
مردم ایران روز قدس را آزاد کردند و این نقاب منافقانه را از چهره رژیم برکشیدند تا دیگر، حکومتی که رفتارش با مردم کشور خودش وحشیانه تر از رفتار اسرائیلی ها با فلسطینی ها است، ادعای حمایت از مظلومین و مبارزه با غاصبین را نداشته باشد. حکومتی که ارزشی برای انتخاب مردم فلسطین قائل نبوده و برای مردم خودش نیز حق رای نمی شناسد، یک خطر جدی برای انسانیت و تمدن است.

منبع:جنبش راه سبز(جرس)

سپتامبر 20, 2009

از گفته های عفریت استبداد ایران دلخوش نباشیم، این شیطنت موذیانه «عقب نشینی» نیست! بلکه فرارِ رو به جلوست

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — koodetanews88 @ 10:39 ق.ظ.

rstq3s

سخنان امروز خامنه ای در دانشگاه تهران به مناسبت عید “مصلحتی” فطر(چرا که به اعتقاد مراجع و علما فردا_دوشنبه_عید است!) نه تنها که امیدوار کننده نیست و نشانی از سر عقل آمدن ایشان ندارد بلکه با موذی گری تمام در جهت توجیه دستگیری ها و صحه گذاردن مضاعف بر پروژه خیالی و خودپرداخته  انقلاب مخملی است. خامنه ای  با بیان وقیحانه این جمله که: “اعتراف هر متهم درباره خودش در دادگاه حجت، مسموع و نافذ است”، عامداً و به ترتیبِ اولی آمراً بر دستگیری های بی ضابطه و اکثراً بدون حکم قضایی که همراه  با ضرب و شتم متهمان بوده است و نیز برشرایط نگه داریِ غیرقانونی، اعتراف گیری و نقض آشکار حقوق اولیه بازداشت شدگان مبنی بر دسترسی آزاد در هر زمان به وکیل انتخابی و نیز ارتباط با خانواده و مهم تر از همه بر بی دادگاه های نمایشی و تلویزیونی خلاف نصِ صریح قانون که پیش از “ثبوت جرم” و بدون حضور وکیل مدافعِ منتخبِ زندانی و در شرایط بی خبری مطلق از فضای حقیقی دنیای بیرون فاقد هرگونه “وجاهت و استماع قانونیست” مهر تایید و حجت ” گذارد!

 

رهبر نامشروع ایران با ساده انگاری ژرف و ادامه بازی کودکانه “که بود؟که بود؟ من نبودم!” و دادنِ امتیازِ ظاهری و بسیار کوچک،  در صدد گرفتن امتیازات به مراتب سنگین تر از جنبش سبز و وارد کردن اتهامات و تلفات  بسیار گران به خیمه اصلاح طلبان است، چرا که بر فرض پذیرش مدعای ایشان، باید اعترافاتِ  تحتِ فشار و دیکته شده سپاه، دادستان معزول تهران و کیهان نشینان را که از زبان ابطحی ها، حجاریان ها،  نبوی ها، شریعتی ها و سایر فرزندانِ خوش سابقه انقلاب بیان شده است را “حجت” دانست و بر صدق اتهام “انقلاب مخملی” و “کودتای رنگی” و “توهم تقلب” صحّه گذاشت!! و جانمایه این کلام ایشان آنکه شهر در امن و امان بوده(!)، “تقلب، اسم رمز بوده “  و اساساً جمعیت میلیونی مردم معترض توهم زده و فریب خورده سران اصلاح طلبِ زندانی شده اند!

زهـــی خـــیـال باطــل! رهبر دست یازیده به خون زنان و مردان ایران زمین که هنوز بر طبل افسانه نخ نمای ” دشمن” می کوبد و بر رویای “در اکثریت” بودن خویش و خویشانش “متوهم” است، تو گویی از خواب گرانِ خویش بیرون نیامده و به خیال ملیحش بر جماعت “خواب زده ای” حکم می راند!…غافل از اینکه موج طوفانی بیداری مردمی آغازیدن گرفته و “جرس انقلابِ سبز ایران” مدتهاست که نواخته شده و آخرین فرصت ها و ثانیه های دیکتاتور هم ازکف می رود…اما ظاهراً این “خصلت خجسته” تمامی خودکامگان عالم است که در

بیهوشی” سنگینی به سر می برند و زمانی به هوش و با هوش می شوند که دیگر فرصتی برای جبران مافات و جلب رضایت توده ها باقی نمانده است…!رهبر کودتای ننگینِ تاریخ ایران نیز از این قاعده کلی مستثنا نخواهد بود!

سپتامبر 15, 2009

نامه سرگشاده «محمد نوری زاد» از هنرمندان مرید علی خامنه ای

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — koodetanews88 @ 10:54 ب.ظ.

noorizadمردم هرگز عذرخواهی رهبر


بابت اشتباهاتش را به یاد ندارند!

آنچه را می خوانید بخش هائی از نامه سرگشاده محمدنوری زاد نویسنده  و فیلمسازی است که تاکنون درجبهه بیت رهبری شمشیر می زده و از شیفتگان رهبر بوده است. حتی به استناد همین نامه نیز می توان حدس زد که در آن جبهه نیز ولوله است و آجرهای برجی که علی خامنه ای در آن سنگر بندی کرده نیز یکی پس از دیگری لق می شود.

 

هرچه برحجم کاستی ها و بدکاری ها و تلخ گویی ها و عقب ماندگی های کشورمان  افزوده می شد ، به یک سخن و نهیب شما، همه را بحساب دشمن بدکردار می گذاردیم . دشمنی که در سخن شما ، درهمین نزدیکی ها بود و جزبه نابودی ما راضی نمی شد و لحظه ای درنگ را نیز درحذف ما جایز نمی دانست .

 با اشاره و تایید و نصب جنابعالی ، شیفتگان و سربازان و اطرافیان و ماموران شما برمنصب های فراوان کشور قرار گرفتند تا این کشتی طوفان زده را به ساحل امن و آسایش و رشد برسانند . از شورای نگهبان تا قوه قضاییه . از فرماندهان سپاه تا فرماندهان ارتش . از امامان جمعه تا مجمع تشخیص مصلحت . از شورای انقلاب فرهنگی تا صداو سیما . هیچ منصب کلیدی ای نبود که منتصبین شما در آن حضور نداشته باشند . حتی نمایندگان مجلس خبرگان که به صورت ظاهر از جانب مردم انتخاب می شوند ، پیشاپیش از فیلتر شورای نگهبان شما گذر می کردند .

به شما می نگریستیم که مرتب برتایید و تقدیر ازمسئولین اصرار می ورزید. با مدیریت و خواست شما ، روحانیان برتمامی مقدرات محوری ما حاکم شدند . ازنهادها و نمایندگی های ولی فقیه ، تا ادارات عقیدتی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی . چه درداخل و چه درخارج . و ما تا می آمدیم به  این همه حضور و سرک کشیدن روحانیان در زیروبالای کشور بیاندیشیم ، خود را سراسیمه با خواست شما مجاب می کردیم . که یعنی : لابد این درایتی است از جانب شما و ما از تبعات آن غافلیم .

تبعات این حضور همه جانبه شما و روحانیان برمقدرات محوری کشور و دوختن همه مخاطرات به هیمنه نظام ، این شد که از هر سخن مخالف بهراسیم و از هرنوشته و اشاره مخالف بلرزیم . که نکند خوابی برای واژگونی نظام دیده باشند . که نکند چشم دیدن ما را نداشته باشند .

بر صداو سیما و مطبوعات سخت گرفتیم و هیچ لحنی ونقدی را به کیان کشور تحمل نکردیم . در یک وعده ، دهها نشریه را به جرم نقد خودمان بستیم و آدمهای منتقد را به محفظه زندان درانداختیم . از این می ترسیدیم که نقد از ما ، به کاسته شدن محبوبیت نظام و کیان آن منجر شود . و ما به این محبوبیت همیشگی نیاز داشتیم .

وما، عزیز گرامی ، درتمامی این سالها ، از شما و حضور همه جانبه شما درترسیم مقدرات کشور، حمایت کردیم و نوشتیم و نوشتیم و سخن گفتیم و مخاطبین خود را به همراهی با شما و نظام فراخواندیم . و گاه دراین فراخوانی بزرگ ، عبوس نیز شدیم و اهل خود را به رنج انداختیم  و دوستان خود را از دست دادیم و حلقه نظام را تنگ تر و تنگ تر دیدیم .

به همه می گفتیم صبرکنید تا عدالت علوی را درمحاکم قضایی کشور نشانتان بدهیم . تا خوب اندیشیدن و خوب بودن را ، و جهانی شدن و جهانی بودن را نشانتان دهیم . هرمعترضی را به روزهای عنقریبی از خوبی ها وعده می دادیم و هرمنتقد را به دیدن چیزی دلنشین درآینده متقاعد می کردیم . اما زمان که می گذشت، دیدیم از آن مدینه فاضله که خبری نیست ،  از ابتدائیات یک رشد متداول نیز جا مانده ایم .

 دیگران ، کشورهای همجوارما ، فارغ از چند و چونی که  ما گرفتارش بودیم ، با شتاب به راه خود رفتند و بجایی رسیدند که ما امروز به التماس از آنان تخصص و تکنولوژی و برنامه و مدیریت خرید می کنیم . و ما ، با همان تاروپودی که برخود تنیده بودیم ، جاماندیم .

 

عمده سخنان شما دراین سالها ،  یا نقد بوده یا ارشاد . که البته این رویه درستی نیز هست . اما یک غفلت دراین میان خود می نمایاند . پوزش مرا بپذیرید که ناگزیرم از اینجای سخن ، به محاکاتی بپردازم که مستقیم به خود شما مربوط است . و این مستقیم گویی ، نه که تمرین ما دراین سالها نبوده ، چه بسا برای حضرت شما و همطریقان دیرین من بسی نامتحمل باشد و برمن سخت بگیرند که : تو کی هستی که برای ولی فقیه ما تعیین تکلیف می کنی و اساسا چرا می پرسی : چرا ؟

درهمه این سالها، من ندیدم یا نشنیدم که شما، درمقام شخص اول این کشور پرمخاطره و پرآوازه، یک بار، حتی یک بار، مسئولیت یک خطا و خبط و عقب ماندگی و درجا زدن را شخصا بپذیرید . من که یکی از آحاد این مردمم ، شخصا ندیده یا نشنیده ام .

همیشه درمقام نقد، جانب مردم را گرفته اید و حتی به مسئولین پرخاش کرده اید، اما نبوده که به مردم بفرمایید : ای مردم ، تا اینجای عقب ماندگی های کشور متعلق به دیگران است و این مختصر متعلق به خطاهای انسانی من رهبر است.  همیشه خود را برکنار از آسیب ها دیده اید و همراه و همصدا با مردم، بر مسئولین و مجریان برافروخته اید که : چرا فقر و فساد و تبعیض؟ چرا بدکاری؟ چرا بی برنامگی؟ چرا عقب ماندگی؟ چرا بی کیاستی و بی مدیرتی و بی خردی؟

وحال آنکه شاید پسندیده این بود به همان روحانیان منصوب خودتان نیزمی نگریستید و خرابکاری و نقش احتمالی آنان را در این چراهای تمام نشدنی رصد می فرمودید .

هرکجا از سخن من دل آزرده شدید ، با یادآوری این نکته خود را مجاب کنید که گوینده  این سخنان ، کسی است که دوست بودنش نه برهمگان ، که برخود شما ثابت است . پس، سخن دوست را باید تاب آورد و از او نرنجید. شاید برخی از دوستان من بگویند : ای منافق بریده، اگر سخنی هم با رهبر داشته ای و داری، آن را خصوصی برای خود ایشان می فرستادی.  نه این که آن را دربوق کنی و جار بزنی . که می گویم : هرآنچه من با استناد به آنها سخن می گویم، از واضحات و امور آشکار کشورمان است . من مسئله ای محرمانه را  برملا نکرده ام . درضمن ، تاثیر و بردی که یک نامه آشکار دارد، هرگز یک نوشته محرمانه ندارد. و باز این که روح این نوشته، نه از جانب یک دشمن تابلودار و منافق درکمین، که خیرخواهی کسی است که هنوز چشم به اصلاح امور دارد .  

یک اشتباه دیگر نیزمرتکب شدیم . هم ما هم شما . شاید این اشتباه به دلیل انباشت معارف شیعی دردرون تک تک ما صورت پذیرفت . و شاید از این جهت که از انقلابی که کرده بودیم  زیادی خرسند بودیم و اجرش راهم فورا به حساب خودمان واریز کردیم  و بلافاصله هم دریافتش کردیم . اجراین که ما و انقلابمان ، ادامه خواست و تمایل پیامبراعظم (ص) و ائمه معصومین(ع) است . که یعنی  رهبران ما همانانند و جانشینان همانان و مردم هم لابد مردم و مخاطبین همانان .

 این مهم را مرتب از سخنان شما و سایر مسئولان نیوشیدیم و پذیرفتیم که می توانیم تاریخ این روزگارخود را با تاریخ دوران امام علی و امام حسین (ع) مشابهت دهیم . و اصلا دراین مشابهت سازی به سراغ سایرامامان نرفتیم . مثلا امام باقر و امام صادق و امام رضا و امام جواد(ع) . شاید بیشتر به این دلیل که ازمیان همه امامان ، امام علی (ع) فرصت حکومت یافته بود و کربلای امام حسین هم بیشتربا درون ما همراهی داشت . و مثلا به سیره و نحوه مدارای شخص پیامبراکرم (ص) با مخالفین هیچ توجهی نکردیم . و حتی نحوه مدارای حضرت علی با مخالفینشان . خودمان دراین وسط یک فرمولی برای جمهوری اسلامی خلق کردیم که هر سمتش را بشود به امامی مربوط کرد . شعار : ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند ، یاشعار : خامنه ای خمینی دیگر است ، ولایتش ولایت حیدراست ، و شعارهایی از این دست ، محصول این نگرش تطبیقی است .

 آنقدر در تشبیه و تطبیق انقلاب و حادثه های آن ، با حکومت حضرت امیر و حادثه های آن  افراط ورزیدیم که خودمان  درتحلیل هر ماجرای انقلاب، حتی مراودات اجتماعی اش، با شتاب، حضرت شما را درجایگاه حضرت امیر می نشاندیم و دوستان ومخالفین شما و نظام را با دوستان و مخالفین حضرت امیر می سنجیدیم .

این افراط، کار را به جاهای باریک کشاند. به جایی که مثلا خود شما بحث مفصلی از نقش خواص و عوام را در ظهور ماجرای کربلا به میان آوردید و عبرت تاریخ را به دوستان و دشمنان هشدار دادید. غافل از این نکته که : این عبرت تاریخی، از همان ابتدا، فرضیه ای تثبیت شده با خود داشت و نیازی به اثبات نداشت. این که در این عبرت:  حسین، ما هستیم  و انقلاب می تواند با خیانت خواص و پیروی عوام، به کربلایی درجهت حذف حسین و مرام حسین که ماهستیم منجر شود .  

 وقتی امام علی ، مرگ را بر خود و یاران خود  روا می داند آنگاه  که خبر ربوده شدن یک خلخال از پای یک زن یهودی را می شنود، چگونه است که علی دوستان امروز ما،  از شنیدن خبر کشته شدن مردم ، بله ، مردم ، به دست عوامل حکومت ، مرگ را از خدا تقاضا نمی کنند؟ ما اگر از خبرتجاوز به یک دختر ، مثل علی گریبان چاک زدیم و زمین وزمان را متوجه این رفتار شوم  خودی ها کردیم ، می توانیم از خواص و عوام انتظار مشابهت رفتاری داشته باشیم . یا اگر مثل علی ، دست منتسبین خود را از بیت المال کوتاه کردیم – وحال آنکه درکشور ما این مسئله بیشتربه یک شوخی می ماند – می توانستیم به مردم بگوییم : ما نیزعلوی هستیم . 

حضرت شما، دراین سالهای رهبری،  آنقدر که به دشمن و دشمن ستیزی بها دادید، به دوست و دوستی و دوستیابی بها ندادید. شاید از این باب که باران دشمنی های پی درپی و فراوانی که  برسراین نظام  می بارید، عمده نگرانی شما را بدانسو گسیل نمود و شما و ما، بیش از آن که به دوست متمایل شویم ، دشمن را درمدار توجه خود قرار دادیم . و دراین گردونه دشمن شناسی ، از شناسایی دوست غفلت ورزیدیم . و حیف که باز دراین گردونه غفلت، مرتب با تحریکات و تحرکات و شیوه های مختص به خود ، از شمار دوستان خود کاستیم و برشمار دشمنانمان افزودیم .

 یک مثال دیگر: اگر سخنان شما پیش از این، نگران دشمن بود، درنماز جمعه همین هفته گذشته، دیدیم که سخنان شما نگران رفتار بخشی از مردم ، بله : مردم  است . و این، همان دستاوردی است که دراین سی سالگی انقلاب، ما بدان دست یافته ایم. یعنی سابقا ما برای دشمن خط و نشان می کشیدیم، حالا کارمان بجایی رسیده است که باید برای بخشی از مردم خودمان  خط و نشان بکشیم . قبول می فرمایید که این روند معکوس، کار را بجایی می رساند که درفردای این نظام ، جز دشمن، مردمی در کار نباشد.

اردوغان، چندی پیش وارد مجلس ترکیه شد و با شادمانی گفت : دراین بحران اقتصادی ، کمک از غیب رسید. شادمانی اش به طلاهای انتقالی از ایران اشاره داشت که در ترکیه بارانداخته بود و صاحبی نیز نداشت . هنوز که هنوز است نه فردی ادعای مالکیت آن طلاها را داشته است  و نه کشور مبدا  که جمهوری اسلامی ایران باشد.  این خبر و این خنده  کنایه  آمیز اردوغان، مدتها دستمایه رسانه های ترکیه و جهان بود .

من از این مثال این بهره را می برم که ما به دست خود، بسیاری از فرصت ها را مفت از دست داده ایم و برای دیگران فرصت مفت فراهم آورده ایم. ما می توانستیم امروز دوستان فهیم و فراوانی داشته باشیم که ما را درعبوراز بحرانهای درکمین یاری دهند  اما اغلب آنان را به شیوه ای و تهمتی و رنجی و آسیبی و خراش عاطفی ای از خود رانده ایم و ناخواسته به صف ناراضیان پیوندشان داده ایم.

 اکنون به جامعه ای و کشوری ونظامی دست یافته ایم که بجز استقلال سیاسی، درسایر حوزه ها سخت گرفتار است. رشوه و ریا و رابطه و خاصه پروری و اعتیاد و بیماری مصرف و بیماری تولید و بیماری اجتماعی و بیماری فرهنگی و بیماری انتظامی گریبانمان را گرفته .

می دانم که واگویه کردن آسیب ها، روان شما را می آزارد. این را از زبان شما بسیار شنیده ام . باور کنید مردم ما با همه این غفلت ها و ناکامی ها و عقب ماندگی ها کنار آمده بودند و می خواستند با شما و به رهبری شما سنگ های پیش پای نظام را بردارند . بهمین دلیل با شکوهی مثل زدنی درانتخابات اخیر شرکت کردند. آنان شرکت نکردند که جامعه را به آشوب بکشند و یا جامعه را به عقب تر بازگردانند. مسلما تصویرشان از آینده ، تصویری درخشان از جمهوری اسلامی ایران بوده است . هنوز هم هست.  

همه ما و همه مردم، از این انتخابات اخیر چشم اندازی پراز خیر و خوبی  آرزو داشتیم . فکر می کردیم اگر نونهال انقلاب در یک یا دوسالگی اش آداب معاشرت نمی دانست و با ترشرویی انس بیشتری داشت،  درسی سالگی اش می داند مردم یعنی چه و نحوه معاشرت با مردم یعنی چه. فکر می کردیم این حداقل رشد را یافته است.

حوادث بعد از انتخابات، همه معادلات فکری و انسانی ما را بهم زد. رفتاری که تحت امر حضرتعالی بامردم شد، رفتار هم شان و همطراز زحمت و فهم و همراهی مردم نبود. مردم اگر انتظار داشتند این رفتار را از ماموران خود سر نظام ببینند، درعوض، انتظار این راهم داشتند که رهبرشان، بلافاصله به رسم علی علی های مکررش، همچون علی به مددشان بیاید و دادشان بستاند. نه این که مرتب روح و رفتار وحشیانه ماموران را تایید کند و به مردم معترض خودش، همسنگ اغتشاشگران و براندازان نگاه کند.

به این سخن امام جمعه منصوب خود درمشهد – آقای علم الهدی – توجه کنید که درهمین نماز جمعه اخیر افاضه فرموده اند : …. ابن ملجم ها نمی توانند در کشورعلی (ع) به دنبال سیاست باشند. بعضی از جریان های سیاسی که ادعا دارند : نخبگان باید وارد سیاست شوند، بدانند که اگر ولایت پذیر نباشند ولایت ستیزند و ولایت ستیز یعنی ابن ملجم!

این سخن پوک و مفت و بی خاصیت از آن روی توسط این روحانی کم سواد زده می شود که نعل بالنعل حکومت فعلی را حکومت علی می داند و فعالان سیاسی را ابن ملجم. و در این تحلیل پوک، اصلا هم به این اشاره نمی کند که چرا و به چه دلیلی یک رئیس جمهور قبل از انتخابات برای یک امام جمعه، یک میلیارد تومان پول می فرستد. و به این نیز نمی اندیشد که یک چنین فرمولهایی که ما در نظاممان خلق کرده ایم، ممکن است فرسنگها از رویه علی و اولاد علی دور باشد و حتی در مدار تنفرآنان نیز جای داشته باشد .  

اگربگویم یکی از آسیب هایی که شما خورده اید از ناحیه همین مبلغین کم خردی است که به اسم جانبداری از شما و با رفتار غیراسلامی و غیرانسانی شان، متاسفانه بذر نفرت از شما را در بین مردم افشاندند، از فرزند خود خواهید رنجید ؟ اگر نمی رنجید باید بگویم که حضرت شما درمقام فرماندهی کل قوا، درحوادث بعد از انتخابات، با مردم خود، خوب رفتار نکردید. ماموران شما، به سمت مردم تیراندازی کردند و آنان را کشتند و زدند و اموالشان را سوختند وتخریب کردند. متاسفانه سهم شما دراین حوادث قابل اغماض نیست. بخصوص که بعد ها مکرر فرمودید اهل مجامله نیستید و از مواضع خود عدول نمی کنید.

من شما را به یک سخن دیرین خودتان ارجاع می دهم:

«….مردم اگر متوجه باشند و هوشیار باشند اگر نشانه های کبر و غرور و خودخواهی را در زمامداران فورا ببینند و بشناسند و خیرخواهانه اعتراض کنند و اگر احساس کردند که زمامدار درصدد رفع این بیماری نیست درمقابل او تعرض کنند، یقینا آن بیماری علاج خواهد کرد . ..»  این سخنان شخص شماست در سال 1363. می بینید درآن سالهای دور انقلاب، چه سخن نورانی ای  از زبان شما جاری شده است ؟ سخنی که هرچه می گذرد ما بدان نیاز مفرطی احساس می کنیم . سخنی که در گردونه عمل ، مطلقا به آن مراجعه نشد .

شما درآن سالها ، مسئولیت چندانی نداشتید اما در این سالهای رهبری، کدام مسئولیت است که بدون تایید شما مقبولیت داشته باشد؟

مردم ما هنوز اقتدار نظام را طالبند و هیچ گزندی را بر جمال او بر نمی تابند.  عذرخواهی شما  می تواند آتش خشم مردم را سرد کند . به آنان امید بدهد . آب رفته را به جوی باز گرداند. اما اگر این نشود  و همانگونه که در نماز جمعه اخیر فرمودید، کار به تنگناهای انتظامی بکشد، ما رفته رفته، این باقیمانده مردم را نیز از دست خواهیم داد  و شما نیک تر از همه ما می دانید : نظامی که مردم را نداشته باشد ، چه دارد ؟

مشروح این نامه در وبلاگ نویسنده به آدرس زیر قابل دسترسی است:

 http://mohammadnurizad.blogfa.com/post-75.aspx

پیک نت

چه کسی به آقای خامنه ای اجازه داده چشم مردم را کور کند؟

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — koodetanews88 @ 9:55 ق.ظ.

نقل ویراستاری شده، از مصاحبه جواد اکبرین با «جرس»

آقای خامنه ای در نماز جمعه خود روضه ی امام علی(ع) خواند و گریزی هم زد به کربلا. آقای خامنه ای پیش از آنکه یک فقیه باشد، در گذشته یک واعظ و خطیب و منبری بود. این آخرین تیری بود که ایشان در چنته داشت. جلب نظر مردم با روضه و مرثیه خوانی.

آقای خامنه ای در یک تحلیل تاریخی خود را حق مطلق قلمداد کرد و طرف مقابل خود را خوارج خواند. به نظر من این تحلیل های تاریخی، کهنه تر و مندرس تر از آن است که پاسخ شرایط امروز باشد. نسبتی که امروز مردم با ایشان دارند نظیر نسبتی که آن موقع با آیت الله خمینی داشتند نیست. آن دوران، کاریزمای آیت الله خمینی خیلی چیز ها را تحت تاثیر خود قرار می داد. الآن چشم ها و گوش ها باز شده و به محض اینکه ایشان بخواهد یک تحلیل تاریخی ارائه کند، مردم می فهمند که این یک کاریکاتور بیشتر نیست. می فهمند که این یک تقلید معکوسی از دوران امام علی است و هیج ربطی به شرایط امروز ندارد. شما وقتی امام علی را در مقابل مخالفانتان قرار می دهید یعنی اینکه من امام علی هستم. یعنی اینکه من حق مطلقم و طرف مقابل من هم باید باطل مطلق که باید چشمش را کور کنم.

مردم، از ایشان خواهد پرسید که چه کسی به شما گفته که شما امام علی هستید تا حق داشته باشی طرف مقابلت را نصیحت کن ، با او مدارا بکنی و استدلال بکنی و اگر تسلیمت نشد، چشم فتنه را کور کنی؟

روزگاری بود که این تحلیل ها کارآیی داشت، شاید در دهه ی اول حکومت ایشان، که هنوز مشت شان پیش مردم باز نشده بود، اما امروز اینطور نیست.

ایشان توصیه ی اخلاقی به احزاب سیاسی و شخصیت های سیاسی کرد که مواظب خودتان باشید تا دچار انحراف و فساد شخصی نشوید. من می‌پرسم چه کسی باید به شما تذکر بدهد تا شما دچارانحراف نشوید؟ اگر کسی در داخل ایران با صدای بلند در باره ی انحراف شما تذکر دهد، با او چه خواهید کرد؟ آیا سرنوشتی غیر از زندان کهریزک خواهد داشت؟

مطمئنم خطبه نماز جمعه آقای خامنه ای مورد تمسخر عدالتخواهان قرار خواهد گرفت. مساله ی امروز مردم ایران با آقای خامنه ای اینست که ایشان در روز روشن و در مقابل اعتراض های مردمی دستور کشتن داده است. تا امروز نزدیک به 80 اسم و هویت رسمی در رسانه ها به عنوان قربانیان اعتراضات منتشر شده است. به خانواده ی آنان اجازه ی برگزاری مراسم ترحیم داده نشده، آنها را در بهشت زهرا بدون نام و نشان دفن کرده اند و هزار دروغ در باره ی اتفاقاتی که افتاده می گویید و هر دروغی هم بعد از یک هفته فاش می شود. یا اینکه بعد ازتظاهرات اعتراض آمیز مردم، 4 هزار نفر  به اعتراف آقای جمشیدی سخنگوی قوه‌ی قضائیه زندانی شده اند. مردم سراغ آنها را در کهریزک گرفته اند، شکنجه و قتل آنها در کهریزکی فاش شده تا آنجا که خود ایشان مجبور به صدور دستور تعطیلی بازداشتگاه شده است. این موارد نشان می دهد که دعوا بر سر مقولات اختلاف انگیز نیست، بلکه دعوا بر سر «عدالت  است. مردم امروز عدالت را می شناسند و دارند می بینند که روشن ترین شاخصه های آن نقض می شود. به نظر من چون کار به اینجا کشیده و دعوا از مرحله ی نظر و مقولات اختلاف بر انگیز نظری و آکادمیک گذشته و به عرصه ی ملموس ترین و قابل فهم ترین شاخصه های عدالت رسیده است، این راه غیر قابل بازگشت است.  به اعتقاد من تلاش های رهبری برای سرپوش گذاشتن بر بی عدالتی ها به جایی نخواهد رسید.

وقتی کسی در برابر مردم ی که روشنترین خواسته شان «عدالت» است، ایستادگی می کند، مجبور خواهد شد تا تمام آنچه روزگاری مایه ی آرامش، ارزش و افتخارش بود و در یک کلام نماد قدرت بود و ارادت به ایشان بود آرام آرام از دست  می دهد. جالب آنکه این پایگاه ها حتی به پایگاه هایی علیه آن فرد تبدیل می شود.

روزگاری دانشگاه ها محل رفت و آمد مسئولان نظام بود. خود آیت الله خامنه ای هراز چند گاهی به دانشگاه ها می رفت و برای سخنرانی او هورا می کشیدند. اما الان بازگشایی دانشگاه ها اسباب ترس ایشان شده است.

مراسم شب قدر که خود ایشان روزگاری می گفت آنها که می گویند جامعه‌ی ما دینی نیست باید شب های قدر را ببینند تا به اشتباه خود پی ببرند، امروز از جمع شدن مردم در این  مراسم می ترسند. برایشان مهم شد که سخنران چه کسی باشد، چه کسی قرآن بر سر بگیرد و یا چه کسی دعای ابوحمزه بخواند! یعنی در انتخاب روحانیون و مداحان و دعا خوان ها هم از ترس دست بردند. به همین دلیل، بعد از این همه سال که مراسم شبهای احیا بصورت سنتی در آرامگاه آیت الله خمینی برگزار می شد به دلیل آنکه نتوانستند نظر خودشان را بر خانواده ی آیت الله خمینی تحمیل کنند، لغو شد.

در پایگاه مذهبی ایران یعنی قم، نتوانستند مساله را مهار کنند و از برگزاری مراسم شب های قدر در حرم حضرت معصومه هم ترسیدند. من بیش از ده دوازده سال در قم زندگی کردم و تا آنجا که یادم هست مراسم شب های قدر با حضور حضرت آیت الله جوادی در کنار حرم حضرت معصومه با حضور جمعیت عظیمی از مردم برگزار می شد. اما امسال کار به جایی رسید که این مراسم را لغو کردند زیرا نمی خواستند آیت الله جوادی، آیت الله امینی و آیت الله استادی که هر سه امام جمعه ی قم هستند و هر سه نیز از منتقدین وضع موجود محسوب می شوند در این شب ها مراسم برگزار کنند. هر سه اینها  به نماز جمعه هم نرفتند و حکومت خودش یک نفر از خودشان را برای اقامه ی نماز تعیین کرد. این ها بزرگترین  نشانه ها ی ترس آقایان از مراسمی است که روزگاری مایه ی تحکیم قدرت آنان بود. حالا باید منتظر بود، ما هنوز محرم و صفر را در پیش داریم. از این پس هر یک از شعائر و نمادهای مذهبی به عاملی برای اعتراض علیه آنها تبدیل خواهد شد.  کما اینکه ما شاهد این اتفاق در سال های پایانی سلطنت پهلوی هم بودیم. من بسیار متاسفم که حاکمان جمهوری اسلامی چشم خود را بر واقعیت ها بسته اند و همان اشتباهاتی را تکرار می کنند که رژیم پهلوی در پایان عمرش مرتکب شد و شاید هم اشتباهاتی به مراتب فجیع تر از آن.

 

پیک نت

 

سپتامبر 14, 2009

بیانیه مهم مهدی کروبی خطاب به ملت ایران و افشاگری دوباره

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — koodetanews88 @ 5:10 ب.ظ.

شیخ اصلاحات با انتشار بیانیه‌ی مهمی خطاب به ملت ایران، شرح برخی از موارد مطرح شده در جلسات وی با کمیته‌ی سه نفره‌ی قوه‌ی قضاییه را فاش کرد و ابراز امیدواری کرد که در فرصتی دیگر، به صورت مبسوط پرده از جزئیات این اسناد و اسناد دیگری که موجود است بردارد.

 

به گزارش موج سبز آزادی، متن کامل این نامه را در ادامه می‌خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف و تاریخ ساز ایران

آنچنانکه می دانید خادم شما در روزهای پس از انتخابات و در تندباد حوادثی که در سه ماهه گذشته از سر این مملکت و نظام گذشته است، نامه های هشدار دهنده و آگاه کننده پی درپی و متناوبی را خطاب به مسئولین امر نوشته است بدین امید که گشایشی حاصل گردد و مباد که حقی ضایع شود و ظلمی صورت بگیرد و ظلم و آه مظلومان دامان ما را بگیرد و رها نسازد؛ چه آنکه به توصیه دین و تجربه تاریخ می دانیم که: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.

سه ماه از سر مملکت ما گذشت، اما چگونه سه ماهی؟ اگر در انتخابات ریاست جمهوری نهم ما ساعتی به خواب رفتیم و بیدار که شدیم، گویا که به خواب اصحاب کهف فرو رفته باشیم، همه چیز را دگرگون شده دیدیم؛ در انتخابات ریاست جمهوری اخیر اما همانطور که پیشتر هم گفته ام دیگر بیدار ماندن تا صبح هم کارساز نبود؛ چراکه قبح دزدیدی شبانه ریخته و این بار کار به رهزنی رسیده بود. این اما تازه اول ماجرا بود. هیچ گاه برای من قابل پیش بینی نبود که یک روز در جمهوری اسلامی به تظاهرات آرام و مسالمت آمیز مردم چنین پاسخ دهند که دادند. پرسش و ابهام مردم درباره سرنوشت رایی که داده بودند را پاسخ دادند اما نه با برهان و منطق که با گلوله و باتوم و چماق و ضرب و شتم. در کوچه و خیابانها هر آنچه را که دور از انتظار بود دیدم؛ صحنه هایی که خاطرات دوران جوانی ما را زنده می کرد. به مرور زمان و در گذر حوادث اما خبرهایی دیگر رسید از شکنجه و انجام اعمال حیرت آور از درون بازداشتگاههای بی نام و نشان؛ خبرهایی که بر حیرت من و هر ناظر و بیننده ای می افزود. افرادی می آمدند و نقل می کردند یا با سند و شهادت نشان می دادند در ایام محبس چه از سر آنها که نگذشته است؟

خدایا مهدی کروبی چه می دید و چه می شنوید؟ یا للعجب؛ کاش او زنده نبود و نمی دید که روزی در جمهوری اسلامی شهروندی نزد او بیاید و شکوه کند که در ساختمانی بی نام و نشان، توسط افرادی بی نام و نشان تر،هر عمل قبیح و غیر معمولی بر او صورت گرفته است: از لخت و عریان کردن افراد و نشاندن آنها در مقابل یکدیگر تا فحاشی های وقیحانه و ادرار کردن در صورت آنها و رها کردن چشم و دست بسته دختران و پسران در بیابان. اینها کم نبود که خبر از تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاهها نیز رسید. با خود گفتم که سه دهه پس از انقلاب و دو دهه پس از فوت امام به راستی ما به کجا رسیده ایم؟

طبیعی بود که رگهای غیرت به جوش آیند. که مگر می شد با شنیدن این اخبار و گزارش ها آرام نشست و سر راحت بر بالین گذاشت؟ اینچنین بود که دست به نوشتن نامه ای خطاب به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بردم. نوشتم که خبر از تجاوز و شکنجه و انجام اعمال غیر معمول می رسد و من بی هیچ داوری از شما می خواهم که تحقیق کنید و دریابید که آیا چنین فجایعی رخ داده است یا نه؟ این نامه که منتشر شد اما پاسخ آن، هیاهوهای بسیار بود که آغازیدن گرفت و بارانی از دشنام و تهدید بود که بر سر من باریدن گرفت. خطیبان جمعه در اقدامی هماهنگ و برآمده از دستورالعمل های اداری، از تریبون نمازجمعه هرآنچه توانستند علیه من گفتند و به من نسبت دادند. اینچنین بود که تردیدهای من جدی تر شد. با خود گفتم که اگر چنین فجایعی رخ نداده بود می گفتند که رخ نداده است، اما حملاتی بدین صورت غیر معمول از تریبون های کوچک و بزرگ نماز جمعه و فحاشی هایی چنین نامعمول از سوی برخی مطبوعات نشان از آن دارد که آتشی به خرمن عده ای افتاده است. خود را مکلف دیدم که بایستم و از میدان به در نشوم.

نامه ای که به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشته بودم برای بررسی در اختیار رئیس قوه قضاییه وقت قرار گرفت و آیت الله شاهرودی نیز دستور پیگیری ماجرا را به دادستان کل کشور،آقای دری نجف آبادی، داد. آقای دری تماسی با من گرفت و مقرر شد تا نماینده ای را نزد من بفرستد. آن نماینده آمد و من از باب نمونه، فردی را که مدعی بود علاوه بر شکنجه مورد تجاوز نیز قرار گرفته است، به ایشان معرفی کردم. نماینده اقای دری نیز تاکید کرد که کسی از ماجرا باخبر نشود تا خللی در روند رسیدگی پدیدار نگردد و حتی در خواست کرد که بازجویی خارج از محل دفتر من و در مکانی دیگر صورت پذیرد که کاملا محفوظ بماند. تا اینجای کار برخوردها معقول بود. تا اینکه پای دادستان اکنون معزول تهران به ماجرا گشوده شد. او تماسی با من گرفت و گفت که نماینده ای را برای بررسی ماجرا به ملاقاتم می فرستد. آن فرد آمد و از من شاهد و نمونه خواست. صحیح آن بود که من مطابق قراری که با نماینده آقای دری گذاشته بودم، می گفتم که به دستور آقای شاهرودی، اکنون آقای دری و نماینده ایشان درحال پیگیری ماجرا هستند و از من خواسته اند که اطلاعات خود را با فرد دیگری درمیان نگذارم. اما از انجا که درکار خود مشکلی نمی دیدم و بنا را بر احقاق حق و تعامل با مسئولان می دیدم، به نماینده دادستان معزول تهران این فرصت را دادم که در اتاقی در دفتر کارم با همان شاهدی که نماینده آقای دری نیز پای سخنش نشسته بود ملاقات کنند و شرح شکوه و شکایت او را بشنوند. گفتم که اگر می خواهید مکان دیگری را برای ملاقات با آن شاهد معین کنید که نماینده دادستان تهران اما برخلاف نماینده آقای دری گفت انجام ملاقات در دفتر خود من را مناسبتر تشخیص داد.

بر خلاف ملاقات اول که به خوبی انجام شد این ملاقات اما صورتی دیگر به خود گرفت. آنچنانکه در اثنای جلسه آن پسر بیرون آمد و گفت که اینها به دنبال چیز دیگری هستند و دعوی پیگیری قضایی ندارند، بلکه در اندیشه برخورد سیاسی و پاک کردن صورت مساله اند. گفت که نماینده دادستان تهران می خواهد که همراه او به پزشکی قانونی بروم. او را مجاب کردم که همراه آنها برود. در راه اما آنها به بازجویی سیاسی خود ادامه داده و به او گفته بودند که تو باید به خاطر خدا و به خاطر خانواده و آبرویت سکوت می کردی و نباید آلت دست سیاستبازان می شدی و بسیاری سخنان دیگر از این دست که اکنون مجال شرح آن نیست.

آن روز گذشت و فردای آن، همان پسر، وحشت زده نزد من آمد و گفت که رفته اند و در محله از خانه و همسایه درباره او تحقیق کرده اند. گفتم وحشت نکن، هدف آنها کشف حقیقت است. پسر اما باری دیگر به من مراجعه کرد و گفت که آنها ماجرا را به پدر او گفته اند و آبرویش رفته است و پدر او مدام گریه می کند. از پسر خواستم که پدرش را نزد من آورد تا با او سخن بگویم و آرامش کنم. آن پسر اما رفت و دیگر خبری از او نشد. پس از مدتی سه شنبه گذشته پدر به سراغ من آمد درحالیکه نگران فرزندش نیز بود. مردی بیش از هفتاد ساله و محترم را دیدم که اندوه از چهره و سخنش می بارید. می گفت ما مسلمان و مذهبی هستيم و چرا با ما چنین کردند؟ عکس هایی را از جیب خود درآورد و نشانم داد تا از سابقه شان گفته باشد. تصویرهایی از زمان جنگ که پسر مجروحش را خوابیده بر تخت بیمارستان نشان می داد، درحالیکه رهبری فعلی – رئیس جمهور وقت- در عیادت از مجروحین بر سر تخت او ایستاده و درحال بوسیدن فرزند مجروح اوست و فرزندش نیز دست خود را بر گردن ایشان انداخته است. می گفت که سابقه ما آن بوده است و امروز ما نیز چنین است. شکوه و شکایت داشت که آبروی ما را در محله برده اند و از کسبه محله نیز درباره ما پرسیده اند. می گفت که من در خانه مان وحشت دارم. او را در ماشینی سوار کرده و درباره پسرش سوال پیچش کرده اند و او هم توضیح داده بود که فرزندش دانشجو و صادق و راستگو است. با این حال به این نیز بسنده نشده بود. می گفت که بعد از این به خانه آمدم و ساعتی بعد زنگ خانه به صدا درآمد. پایین آمدم و در را باز کردم اما کسی نبود، بالا که آمدم دوباره زنگ خانه به صدا درآمد و دوباره در را باز کردم و کسی را ندیدم. این اتفاق برای بار سوم هم افتاده بود و این بار که او در را گشوده بود با موتورسواری روبرو شده بود که در مقابل خانه آنها قرار گرفته و فردی نیز با چهره مهیب بر ترک آن درحال عکس برداری از خانه آنها و داد و فریاد و بدگویی علیه شان در محله بود. پدر می گفت که با این اتفاقات ما در این خانه دیگر امنیت و آرامش نداریم.

گویا اینها ماموران تحقیق بودند که برای کشف حقیقت و دستیاری قضاوت آمده بودند. واین نتیجه و دستاورد ما بود از اولین سندی که در اختیار دستگاه قضایی قرار دادیم. دستگاه قضایی در نظام اسلامی که خود را با رویه حضرت امیر مقایسه می کند، برای تحقیق قضایی به هدف تهدید، موتورسوار مسلح سراغ شاکیان فرستاده بود. شرم است از بردن نام حضرت امیری که برای کندن خلخال از پای یک زن یهودی به خود می پیچید و اسوه عدالت بود و باری نیز که در دادگاه به شکایت یک یهودی حاضر شد و قاضی نام ایشان را به کنیه برد، به اعتراض گفت که در پیشگاه قضاوت، من و این یهودی با هم برابریم.

و من امروز شرح این ماجراها را می گویم تا مردم بدانند و چنین اتفاقاتی را با رفتار علوی قیاس نگیرند. می گویم، تا در تاریخ بماند که چگونه عده ای در این مملکت چادر حیا را دریدند و غیرت دین و کشور را جریحه دار کردند و آیندگان نگویند که این ظلم ها بر فرزندان این آب و خاک رفت اما صدایی برنخواست و کسی فریاد خود را به اعتراض حیایی که دریده شده بود بلند نکرد.

بدین ترتیب حوادثی که از سر یکی از شهود ما گذشت درسی شد تا بقیه شهود را دست و پا بسته در اختیار دادستان معزول تهران قرار ندهیم. دادستان کل کشور آقای دری نیز از سمت خود برکنار شده و بنابراین تمام درها بسته شده بود. این درحالی بود که فحاشی ها علیه مهدی کروبی از تریبون های رسمی و توسط مطبوعاتی که از پول بیت المال ارتزاق می کردند نیز هر روز فزونی می گرفت. اینچنین بود که نامه ای به ریاست جدید قوه قضائیه نوشتم و درخواست دادخواهی و رسیدگی به ماجراها را کردم. در نتیجه ی این نامه بود که کمیته ای سه نفره به دستور ریاست جدید قوه قضاییه تشکیل و مسئول پیگیری حوادث بعد از انتخابات و رسیدگی به شکایات خانواده مصدومین روحی و جسمی شد. جلسه اول تشکیل شد که جلسه خوبی هم بود. در این جلسه علاوه بر سندی که پیشتر در اختیار دادستان تهران و دادستان کل کشور قرار داده بودم، دو سند دیگر نیز ارائه کردم که اکنون بر خود می بینم شرح کامل تری از آنها را برای شما مردم گزارش دهم.

سند دوم که با مدارک کامل نیز همراه بود شرح ماجرای رفته بر خانمی بود که در تظاهرات خیابانی بازداشت شده و آنچنانکه خودش می گفت در ماشین با برآمدگی های جسمی او ور رفته بودند و وقتی که به محل مورد نظر رسیده از او خواسته بودند شلوارش را از پایش درآورد که او نپذیرفته اما آنها او را درحالی که به زمین نیز افتاده بود مجبور به درآوردن شلوارش کرده بودند. در همین اثنا مسئول بالاتری آمده و اعتراض کرده بود که اینجا چه خبر است و ماموران گفته بودند که او از بی حیایی لباسش را درآورده و خود را بر زمین انداخته است تا آبروی ما را ببرد؛ حال آنکه آن زن نیز فریاد می زده و داد و بیداد می کرده است که آنها به زور با او چنین کرده اند. والله اعلم!

سند سوم نیز مربوط به جوانی بود که عضو یکی از گروههای سیاسی قانونی هم بود و مادرش با من تماس گرفته و او را نزد من فرستاده بود.او خودش مدارک پزشکی قانونی و همچنین یک سی دی به همراه داشت که نشانگر ضرب و شتم شدیدش بود. این فرد مدعی نبود که مورد تجاوز قرار گرفته است اما عکس ها نشانگر التهاب و قرمزی مقعد او نیز بود.می گفت که در زیر شکنجه و کتک بیهوش بوده و نمی داند که با او چه کرده اند و اگر مورد تجاوز قرار گرفته نیز نفهمیده است. پزشکی قانونی نیز در این خصوص با تایید التهاب مقعدی، بررسی بیشتر را نیازمند نامه جدید و حکم قضایی دانسته بود. او پنج روز در بازداشت به سربرده بود اما در این چند روز آنچنان به صورت پی در پی مورد ضرب و شتم سنگین قرار گرفته بود که ماموران تصور کرده بودند او مردنی است و بنابراین گفته بودند که می خواهیم تو را به اوین منتقل کنیم اما در نهایت چشم و دست بسته در بیابان رهایش کرده بودند. یاللعجب!

اینها سه سند کتبی بود که در جلسه اول ارائه کردم و درباره دو سند دیگر نیز به صورت شفاهی صحبت کردیم و گفتم که این دو مورد نیز مطرح است اما سندی کتبی در خصوص آنها وجود ندارد. یکی از آنها ترانه موسوی واقعی بود که گفتم خانواده اش به ما راه نمی دهند و بهتر است که شما خود با هدف تحقیق، ماجرا را دادخواهی و پیگیری کنید. شاهد صحت ماجرا هم تلاش مذبوحانه ای بود که عده ای برای ساختن ترانه موسوی قلابی انجام داده بودند. کمیته اگر کارش تحقیق بود باید به سراغ محفل نشینانی می رفت که آن فیلم کذایی را برای پخش در رسانه ملی ساخته بودند؛ همانهایی که به خانواده ترانه موسوی قلابی گفته بودند «شما کاری با ترانه واقعی نداشته باشید، آن را خودمان حل می کنیم». گویی مهدی کروبی همه جرمش این بود که اسرار ماجرای «ترانه» را هویدا کرده و از سناریویی مشابه با سناریوی قتل های زنجیره ای پرده برداشته بود. زبان سرخ او سر سبز روزنامه اعتماد ملی را نیز بر باد داد که به محض افشای این ماجرا روزنامه نیز تعطیل شد. ماجرای ترانه واقعی را آنچنانکه شنیده بودم به صورت شفاهی برای کمیته بازگو کردم. ترانه موسوی به همراه یک دختر و چند پسر دیگر در مقابل مسجد قبا در روز مراسم سالگرد آیت الله بهشتی بازداشت شده بودند. دخترها پس از بازداشت شماره تلفن خانه شان را ردوبدل می کنند تا هریک که آزاد شد خانواده دیگری را از بی خبری بیرون آورد. آنها در همان روزهای بازداشت و درمیانه ضرب و شتم ها و به هنگام انتقال از یک مکان به مکانی دیگر متوجه غیبت ترانه موسوی می شوند. بدین ترتیب آن دختر دیگر وقتی که آزاد می شود با خانواده ترانه و همچنین با کمیته پیگیری تماس گرفته و گفته است که ترانه با ما بوده و مفقود شده است. مادر ترانه اما که گویا بسیار می ترسید گفته بود که دیگر با او تماس نگیرند. این دختر در کمیته پیگیری اینجانب و آقای موسوی نیز حاضر شده و تمام توضیحات لازم را در خصوص ترانه واقعی داده بود. از هیات سه نفره خواستم که حقیقت یابی در خصوص این سند شفاهی را نیز انجام دهند و از آنجا که هویت سناریونویسان درباره ترانه قلابی روشن بود، راههای حقیقت یابی نیز در دسترس و آسان به نظر می رسید. من بر این تصور بودم که در دستگاه قضایی علوی، از ما اشارتی کافی است تا آنها به سر بدوند. والله اعلم!

سند شفاهی دومی که در همان جلسه اول ارائه کردم مربوط به خانمی بود به نام سعیده پورآقایی. گفتم که درباره فردی به این نام هم به من خبرهایی داده اند و می گویند فرزند جانباز است که البته چون خود در خصوص آن خبر نداشتم و خانواده او را ندیده بودم درخصوص او محکم صحبت نکردم و خیلی سطحی از کنار آن گذشتم و در همین حد اشاره کردم که به هرحال برای او در تهران مجلس ختمی هم برگزار شده است. این سست ترین موردی بود که در جلسه اول ما با کمیته سه نفره بدان اشاره شد و خیلی سریع نیز از آن گذشتیم.

دو روز بعد از این جلسه اما در ادامه پیگیری هایم در خصوص این مورد خاص که اطلاع شخصی ام در موردش کمتر بود ملاقاتی داشتم با خانمی که خواهر ناتنی خانم پورآقایی بود. او گفت که پدرشان جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده است. او از من آدرس محل سکونت مادر سعیده را می خواست که زن پدرش بود و می گفت رابطه شان با آنها قطع است و او از محل سکونت آنها خبری ندارد. من نیز از آنجا که آدرسی از خانواده سعیده نداشتم از آقای مقیسه در ستاد آقای موسوی که این گزارش را به ما داده بود آدرس خانواده آنها را طلب کردم که ایشان ندادند از آن رو که روند تحقیقاتشان خراب نشود و آن خانواده نترسند. تلفنی نتوانستم از آقای مقیسه آدرس محل سکونت را بگیرم و درنهایت او را قاتع کردم که شنبه هفته گذشته درجلسه ای با حضور خواهر ناتنی سعیده شرکت کند. بدین ترتیب آقای مقیسه و خواهر سعیده را روبروی هم نشاندم و به سعیده گفتم که انشاءالله خواهرت کشته نشده است که او گفت این عکس منتشر شده متعلق به خواهر اوست و او قطعا کشته شده است. از آقای مقیسه خواستم که آدرس محل سکونت خانواده سعیده را به خواهر ناتنی او بدهد که اگر چنین نکند ابهامی برای خواهر او ایجاد خواهد شد. آقای مقیسه اما در اینجا به من گفت که ماجرای مرگ سعیده و آنچه تاکنون روایت شده بود کمی شک برانگیز است چراکه ما فهمیده ایم پدر او جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده و سعیده چندبار نیز سابقه فرار از خانه داشته است. من گفتم که شما کاری با این نکات نداشته باشید و برای رفع ابهام آدرس را به خواهر ناتنی سعیده بدهید که در نهایت نیز اقای مقیسه آدرس را به ایشان دادند.

این ماجرا گذشت و روز دوشنبه هفته پیش بود که آقای محسنی اژه ای در تماسی از من خواست که در جلسه ساعت دوبعدازظهر کمیته حاضر شوم و بدین ترتیب جلسه دوم کمیته نیز برگزار شد. اعضای کمیته در ابتدای جلسه با اشاره به اینکه می خواهند به بررسی هایشان ادامه دهند بدون آنکه درباره سندهای کتبی ارائه شده و ترانه موسوی هیچ بحثی انجام دهند یکباره از من پرسیدند که آیا گزارش و سخن جدیدی درباره سعیده پورآقایی دارم یا نه؟ که من شرح ماجرای دیدار خود با خواهر او را بازگو کردم و گفتم که نه تنها برخلاف آنچه گفته بودند پدر سعیده جانباز نبوده که شش سال پیش فوت نموده و سعیده چند بار از خانه فرار نیز کرده است و اینکه می گویند در هنگام الله اکبر گفتن به او تیراندازی شده هم صحت ندارد. و نقل کردم که این نکات را آقای مقیسه نیز به من گفته اند و شرح دیدار خود با خواهر ناتنی سعیده و سخنان آقای مقیسه را هم بازگو کردم. جالب اما آنجا بود که در این جلسه به جز این موضوع که از ابتدا نیز من به عنوان سند شفاهی و نه چندان محکم به آن اشاره کرده بودم، صحبتی درباره آن سه سند کتبی نشد و درباره ترانه هم صرفا بحث کوتاهی درگرفت.

در ادامه این جلسه البته بحثی طلبگی هم در گرفت درباره سخنانی که آقای رئیسی در میانه جلسه اول و دوم با خبرنگاران درمیان گذاشته و گفته بود:«اظهارات کروبی باید بررسی شود.» البته آقای خلفی متفاوت از آقای رئیسی از «بررسی اظهارات و مستندات» سخن گفته بود. من بدین ترتیب در جلسه گفتم که آنچه ما با شما درمیان گذاشته بودیم صرفا اظهارات و مدعیات نبود بلکه مستندات بود و درقالب سی دی ارائه شده بود. گفتند سی دی که سند نمی شود و من نیز گفتم که مگر در حین ارتکاب تجاوز می توانسته ام فیلمبرداری کنم که اکنون فیلم آن را در اختیار شما قرار دهم، و مگر من در محل ارتکاب جرم حاضر بوده ام و نخ انداخته ام که اکنون به شما بگویم چقدر فاصله میان آنها بوده است و آیا شما توقع دارید که من آلات جرم و تجاوز را هم ضمیمه پرونده می کردم؟ گفتم که من به دنبال سند آوردن هم نیستم و اینجا محکمه من نیست و اگر هم سندی به شما ارائه کرده ام برای آن بوده است که سرنخی باشد تا بروید و پیگیری کنید و نگذارید که حقی ضایع شود و ظلم کردن، رایج گردد.

بدین ترتیب در این جلسه تنها به دادن یک سند دیگر اکتفا کردم که مربوط بود به خانمی که در خیابان بازداشت شده و همانجا در داخل ماشین ون به او و دختری دیگر تجاوز شده بود. به آنها گفتم که این خانم بسیار وحشت زده ونگران است و گفته است که اگر پدر و مادرم از ماجرا باخبر شوند و بی آبرو شوم خودکشی خواهم کرد. از حساسیت ماجرا آنها را آگاه کردم و گفتم که بر آنهاست تا مراقبت لازم صورت بگیرد و مباد درخصوص این شاهد نیز همچون سندی برخورد شود که در اختیار دادستان معزول تهران قرار دادم واسباب بی آبرویی یک فرد را در خانواده و محله ایجاد کردند. اسناد کتبی این تجاوز را هم در اختیار هیات قرار دادم و البته گفتم که مورد دیگری نیز هست که مربوط به خانم پرستاری است که بازداشت شده و عکس های او را من به دلیل حرمت با دقت نگاه نکرده ام اما همینقدر دیده ام که تمام بدن او در اثر ضرب و شتم سیاه شده بود و او نیز مدعی است که مورد تجاوز قرار گرفته است و اسناد آن را هم جهت تحقیق فردا برایتان می فرستم. و سپس تاکید کردم که ماجرای سند آوردن را در همینجا خاتمه می دهم و همین مقدار سند ارائه شده برای بررسی و روشن شدن ماجرا کفایت می کند.

درحالیکه این جلسه نیز به خوبی پایان یافت اما فردای ان روز به یکباره ورق برگشت. دفتر من و دفتر حزب اعتماد ملی پلمپ و آقایان بهشتی و الویری و داوری بازداشت شدند. هیات سه نفره نیز به جای پیگیری ماجرا گزارشی شتابزده را منتشر کرد. و اکنون که من به گزارش شتاب زده کمیته پیگیری که روز شنبه منتشر شد نگاهی می اندازم یقین پیدا میکنم که اعضای این کمیته نیز دستور داشته اند که سروته ماجرا را جمع کنند و آنها نیز چنین شتابزده ماجرا را جمع کرده اند.اما دو نکته در خصوص گزارش آنها:

در این گزارش سخنانی از زبان من روایت شده است که من نگفته ام و درمقابل، در این گزارش هیچ اشاره ای به بعضی مطالب که من از زبان برخی شاهدان گفته بودم و بسیار وقیحانه بود همچون سخناني كه فاعل در هنگام تجاوز برزبان مي آورده، نیز نشده است.

نويسندگان شتابزده اين گزارش مدعي شده اند كه اينجانب هيچ مدرك و سندي مبني بر تجاوز وانجام اعمال خلاف عرف در بازداشتگاهها تا پيش از نوشتن نامه ام به رئيس مجمع تشخيص دردست نداشته ام. ياللعجب كه آقايان از زبان ما سخن مي گويند و براي خود مي برند و مي دوزند. مهدي كروبي آنگاهي نامه به رئيس مجمع تشخيص نوشت كه بسياري چهره هاي موجه به او مراجعه كرده و برخي بازداشت شدگان نيز به او پناه آورده و از آنچه بر آنها و ديگران گذشته بود خون گريستند. اگرچه اين چهره ها شجاعت بسيار به خرج دادند كه در سيلاب تهديدها و فحاشي ها و در ميانه ارعاب هاي گسترده حاضر شدند نزد فرد بي پناهي همچون مهدي كروبي بيايند و من همينجا شجاعت آنها را مي ستايم.

در حالی که در اين گزارش به اولین سند کتبی ارائه شده صرفا به اندازه پانزده سطر روزنامه ای و به دومین سند کتبی در حد هفت سطر روزنامه ای و به سومین نیز در حد پنج خط اشاره شده و کوچکترین اشاره ای نیز نشده است به چهارمین سند کتبی که در جلسه دوم ارائه گشت و درحالیکه درباره اولین سند شفاهی یعنی ترانه موسوی نیز فقط چهار خط روزنامه ای در این گزارش آمده است، بیش از دویست سطر روزنامه ای این گزارش که بخش اعظم آن را تشکیل می دهد مربوط به دومین سند شفاهی ما یعنی سعیده پورآقایی است که از قضا خود تشکیک کامل را بر آن وارد کرده بودیم. حال اگر بگوییم که این جنازه را کدام مقام دولت جمهوری اسلامی در اختیار خانواده آنها گذاشته است و اجازه دیدن جنازه را حتی به نماینده ستاد آقای موسوی نیز نداده بودند آیا ساختگی بودن کل ماجرا جهت انحراف پیگیری ها را به اذهان متبادر نمی شود؟ این ظن آنگاهی تقویت می شود که می بینیم همین ماجرای مشکوک، ملاک نوشتن کلیت گزارش شتابزده هیات سه نفره نیز قرار گرفته است.

البته باید در همینجا اشاره کنم که چه خوشحالم این کمیته به سراغ سند کتبی چهارم که در اختیار آنها قرار داده بودم نرفتند و حقیقت یابی خود را به همین مقدار محدود کردند و حداقل زندگی یک فرد دیگر و آبروی او را به بازی نگرفتند. جای شکرش باقی است و خدا را شاکرم.

کمیته سه نفره در پایان گزارش شتاب زده خود خطاب به ریاست قوه قضائیه خواستار برخود عادلانه و قاطع با اینجانب شده است. و بدین ترتیب نتیجه حق جویی قوه قضائیه چوبی شد که بر سر مهدی کروبی فرود آمد. من اما بسیار خوشحالم و از این فرصت استقبال می کنم و آن را هدیتی الهی می دانم؛ باشد که امکانی پیش آید تا بتوانم به صورت مبسوط پرده از جزئیات این اسناد و اسناد دیگری که موجود است بردارم و بازگو کنم آنچه را که تا امروز نگفته ام و صدایی باشم برای حق خواهی. خرسندم اگر فرصتی دیگر به وجود آید تا من دامن جمهوری اسلامی را از این فجایع و بسیاری حوادث دیگر که بعد از رحلت امام پیش آمد و بر این مملکت گذشت پاک کنم.

مهدی کروبی امروز می داند و به یقین فهمیده است که انگشت بر جای خوبی گذاشته است. آنچنانکه از این هیاهوها و شتابزدگی ها برمی آید مشخص است که قبای آقایان لای در مانده است. توصیه حضرت امیر بود به مالک اشتر که به گونه ای حکومت کن که یک مظلوم حق خود را بدون لکنت زبان از ظالم بگیرد. ما کجا و توصیه های حضرت امیر کجا؟ فرزند مرحوم مطهری می گوید که خانمی به خانه ملت آمده و نزد او شکایت آورده که بر پسر او در بازداشتگاه چه گذشته است و بعد از آن، چنان با آن خانواده برخورد کرده اند که آن زن، خود تماس مجدد گرفته و گفته است که ما هیچ شکایتی نداشته ایم و به قول ما لرها «خر ما از کرگی دم نداشت». این همان گرفتن حق بدون لکنت زبان است که توصیه حضرت امیر به مالک بود! مشخص است که تدبیر امور چه سمت و سویی به خود گرفته است. هیاهوها و هتاکی های آغشته به تهدید در هفته های گذشته تا آنجا فزونی گرفت که خانواده هایی نیز نزد من آمدند و خواستند که پیگیری ها را ادامه ندهیم و از عاقبت خود می ترسیدند و می گفتند که تو نه فقط برای خود که برای ما نیز دردسر ایجاد خواهی کرد. البته وقتی دختر یک زندانی را بازداشت می کنند و سپس این دختر عفیفه را شبانه، چشم بسته در بیابان رها می کنند تا آنجا که صدای یک روزنامه مستقل اصولگرا هم در می آید و می نویسد که این دختر را با چادر پاره در بهشت زهرا رها کرده اند، باید فهمید که تدبیر ملک و عدل در این مملکت به دست چه کسانی افتاده است و باید حق داد به آنهایی که نگران آینده خود هستند.

وقاحت اما به آنجا رسیده است که به جای مجرمان و مباشران و مسبان این مظالم، مهدی کروبی را می خواهند محاکمه کنند. غافل از آنکه محکمه واقعی در میان مردم است و باید به میان مردم رفت و دید که آنها چه کسی را محکوم می کنند و چه کسی را صدای حق خواهی خود می دانند. خدایا به تو پناه می برم از این فجایعی که جمعی مسبب آن بوده اند و نه تنها مایه ننگ جمهوری اسلامی که مایه ننگ ایران شده است و از این آبرویی که از عدالت و قضای اسلامی رفته است.

هیات سه نفره کار خود را پایان داد و خواستار برخورد قضایی با اینجانب شد و من اما قضاوت درباب خود را به داوری مردم و محکمه الهی وامی گذارم و نامه نگاري هاي خود در اين خصوص را در همينجا پايان مي دهم. اگرچه این توصیه را نیز با ریاست محترم قوه قضائیه باید درمیان بگذارم که مبادا در مسیر قاضی القضاتی، تحت تاثیر اراده های تحمیلی و بیرونی قرار بگیرند و از مسیر عدالت خارج شوند. چه آنکه ایشان در قیاس با دو رئیس پیشین این قوه از امتیازی ویژه برخوردارند و آن فرزندی آیت الله العظمی میرزا هاشم آملی و دامادی آیت الله العظمی وحید خراسانی است. امیدوارم که کارنامه قضایی آیت الله لاریجانی به گونه ای نباشد که در پایان دوران ریاست ایشان بر قوه قضا لطمه ای به ساحت مرجعیت وارد شود.

والله اعلم بالذات الامور

مهدی کروبی

23/6/1388

منبع:http://www.mowjcamp.com/article/id/30690

صفحهٔ بعد »

پوسته: Rubric. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.