کودتا نیوز

سپتامبر 23, 2009

خطاب به مسافر نیویورک

Filed under: Uncategorized — koodetanews88 @ 9:20 ق.ظ.

مهدی سحرخیز:

جناب کودتا گر،

به جامعه کارتن خوابهای نیویورک خوش آمدی. بدان در جاییکه ماموران تو چماق به دست جلوی مردم را نگرفته باشند و ایرانیان حقی برای بیان احساس واقعی خود داشته باشند، برخورد خوبی را نباید انتظار داشته باشی. چندان بد کرده ای که ایرانیان در قلب خود احساسی جز نفرت و کینه نسبت به تو ندارند. چشم بگشا و ببین که مردم از تو متنفرند و تو حتی جایی برای برگزاری یک سخنرانی ساده پیدا نمی کنی. اگر سال گذشته به لطف «نماینده مردم ایران» بودن جایی برای خودنمایی پیدا کردی، امسال چنین نخواهد بود.

در این چند مدت حرفت از «آزادی مطلق» بود. چه طنز تلخی! گرچه ما به دروغ گفتنهای تو عادت کرده ایم، ولی لطفا اندازه نگه دار. وقتی که جوانان کشور در جواب سوال «رای من کجاست» دستگیر و شکنجه و کشته می شوند، اینگونه بی شرمانه دم از آزادی نزن.

  گفتم دعوتت کنم تا در کنار هم و مطبوعات جهان در مورد همین آزادی مناظره کنیم. تو که هر کس را دعوت به مناظره میکنی‌و  وقت داری که بیست دقیقه با بچه ۹ ساله مشورت کنی‌. و تمام میلیونها نامه را که برایت می فرستند و در «ُسفرهای استانی» دریافت می کنی میخوانی‌و در هر شبانه روز شصت ساعت کار می کنی و در دولتت دهها برابر دولتهای دیگر کار انجام شده حتما وقت مناظره با من را نیز داری.

مخصوصا این دفعه که قرار است در مجمع سبز سازمان ملل سخنرانی‌  کنی‌. و حتما طاقت دیدن تجمع بزرگ سبزها را نداری و در ماشین با شیشه دودی از اینجا به آنجا می روی تا چیزی نبینی و هزار در می زنی تا شاید جایی‌برای خودنماییها و گزافه گوییهایت پیدا کنی.

بدان که این دفعه با دفعه های قبل فرق دارد. از آن میهمانیهای هر دفعه خبری نیست که همیشه چند هزار نفر را با پول بیت المال دعوت می کردی.  این بار از ترس ایرانیان مجبور شده ای که در دعوت نامه خواهش کنی افراد مورد اعتماد را جمع کنند، همانها که با پول این ملت در خارج به خوشگذرانی مشغولند و اینبار بیش از هزار نفر بیشتر پیدا نکرده ای.

 پس حتما وقت داری که با هم صحبت کنیم، اتفاقا میتوانیم ویدئو‌های روز ایران را با هم نگاه کنیم، در همانها که شکوه و شجاعت مردم جلوه گر می شود، همان‌ها که صدایش را در نماز جمعه شنیدی، ولی از ترس دیدنش خود را در پوشش برزنتی پنهان کردی و صورتت از ترس رنگ رنگ شده بود. همانها که میلیونها نفر به تظاهرات سبزها آمده بودند. همان ویدئو‌ها که با اینترنت کند ایران ۲۰۰،۰۰۰ نفر در ۲۴ ساعت بی‌اینترنتی دانلود کردند. همانها که گرگان سرتاپا مسلحت را به جان مردم انداختی.

جناب کودتا گر،

اینجا در کنفرانس مطبوعاتی شاید بتوانی‌توضیح دهی که صدها برادر و خواهرم را چگونه به شهادت رساندی و از جان شیرین محروم کردی؟ بگویی که تنها جرمشان این بود الله اکبر می گفتند و در مغزشان سودای آزادی بود و در قلبشان عشق به آزادی موج می زد و تو چنین مغزهایی را با گلوله متلاشی کردی و چنین قلبهای پاکی را با خون گلگون کردی. بدان که از خون آنان جوانه ای خواهد رست که زندگیت را ویران خواهد کرد.

بیا و توضیح بده که پدر من که حتی در میان طرفداران تو به راستگویی و مردانگی معروف است را به چه جرمی شصت روز در انفرادی نگاه داشتی در حالی‌که هشت نفر از مزدورانت در هنگام ربودن وی دنده اش را شکستند. واضحتر بگو که تنها جرمش این بود که نمی خواست حق خودش و هموطنانش به دست حقیری چون تو پایمال شود.

اگر بخواهم از همه اینها بگویم باید روزها بنویسم و سینه سفید کاغذ را چنان فراخی نیست که بدیها و جرم تو را بگنجاند. ولی‌چرا وقت خود را با کسی‌تلف کنم که آنقدر وقیح است که ادعا می کند تجاوز در زندانهای تحت کنترل او هم توسط دشمن انجام شده است.

باید افسوس خورد به حال تو. اگر تا دیروز در همه مجامع بین المللی، خاتمی رییس جمهور ایران بر سر همه جا داشت، خود را ببین که هیچ کس نه تنها تو را شایسته کوچکترین احترامی نمی داند، بلکه به تحقیر تو می کوشد.


اگر از مردی چیزی میدانی و اگر یک هزارم آنچه که ادعا می کنی، شجاعت داری، بیا و با هر ایرانی که می خواهی مناظره کن، اما نه در زیر چماق و تفنگ، بلکه با منطق. اگر از حضور رودررو می‌ترسی‌کنفرانس بگذار، اگر می ترسی به سوالات من پاسخ بدهی، از آنجا که جوابی برای آنها نداری، فقط یک پرسش را پاسخ ده: که شب از ترس مردم که همه با هم بر علیه توهستند آیا اصلا می خوابی؟

 

جرس

سپتامبر 21, 2009

تهران شرقی – تهران غربی

Filed under: Uncategorized — koodetanews88 @ 2:12 ب.ظ.

«خواندن این مقاله مفید به خوانندگان توصیه می شود»

 

در دوران جنگ داخلی لبنان، بیروت به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شد و دولت لبنان در بیروت شرقی و نیروهای اسلامگرا در بیروت غربی رودرروی یکدیگر سنگربندی کردند. در خلال این جنگ خونین، مردم بیروت غربی همواره برای خرید مایحتاج یا لوازم زندگی و همچنین دیدار بستگان، آزادانه به بیروت شرقی تردد و همگی بسلامت به خانه هایشان بازمی گشتند، متقابلاً مردم بیروت شرقی هرگز جرأت نمی کردند به بیروت غربی بروند زیرا بلافاصله دستگیر و شکنجه یا اعدام می شدند.
دقیقاً همین روال در جنگهای داخلی آمریکا نیز وجود داشت. سربازانی که باسارت جنوبی ها در می آمدند، بشکل فجیعی شکنجه شده و تیرباران می شدند، اما همین جنوبی های وحشی وقتی به اسارت شمالی ها درمی آمدند توقع برخوردی انسانی و ملاطفت آمیز را داشتند و چنین رفتاری نیز با آنها می شد.
در جنگ جهانی دوم نیز سربازان بیرحم ارتش نازی در پایان جنگ، همه تلاششان این بود که باسارت متفقین درآیند تا باسارت ارتش سرخ. متفقین با اسرا رفتاری انسانی داشتند ولی اسیران ارتش سرخ از اردوگاههای کار اجباری در سیبری سر درآورده و تا هنگام مرگ از آنها کار می کشیدند.
اتفاق عجیبی که جمعه 27 شهریور (روز آزادی) در تهران افتاد یادآور این تجربه قدیمی تاریخ بود. گروههای کوچکی از اجیر شدگان در تظاهرات که همگی مجهز به خودروهای نیسان و بلندگوهای بسیار قوی وارداتی کاملاً نو بودند با کمال اطمینان و آرامش در میان دریای جمعیت سبزها حرکت کرده و هیچ نیازی به فرار نمی دیدند. در موارد متعددی حتی افرادی از طرفداران کودتا، تک و تنها، در میان موج سبزها ایستاده بودند، بدون اینکه نگران حمله و چاقو خوردن و قمه و باطوم و شوک و اسپری فلفل و مشت و لگد باشند. اینجا تهران شرقی است، همانند بیروت شرقی.
تصور بفرمائید همین اتفاق در تهران غربی می افتاد و افرادی از سبزها در میان افراد شخصی پوش گردانهای بسیج با یک نماد سبز، تک و تنها، گیر می افتادند. حتی تصور آن نیز دردناک و تلخ است. آنجا تهران غربی است، همانند بیروت غربی.
تهران شرقی تحمل عقیده مخالف را دارد و به دیگراندیشان احترام گذاشته و برای آنها حق آزادی بیان و حق شهروندی قائل است. تفکر جرم نیست. حتی اهالی تهران غربی نیز بخوبی بر این نکته واقفند و منش آزاداندیشان را می شناسند.
در تهران غربی اندیشه جرم است. دگراندیش بدون نیاز به محاکمه، مجرم و مستحق مجازات است. فکر کردن بر عهده ولایت، و تبعیت بر عهده پیروان است. آنهایی که حاضر به تعظیم فکری در برابر رهبر نباشند، از حق شهروندی محروم و محکوم به ارتباط با بیگانگان و خیانت می باشند.
فرمانده کودتا به محافظین سپاهی اجباری دستور داد تا کاوه آهنگر مردم ایران را تعمداً از مسیر راهپیمایان اجیر شده تهران غربی ببرند تا مزدوران حقیر او بتوانند ادب و شعور خود را به میرحسین نشان دهند. میرحسین اما از تهران شرقی می آید و در مقابل دشنامهای سفارشی رهبر، همانند یک شرقی نجیب، پاسخشان را با یک لبخند داد تا این جنایت شنیع نیز در کیفرخواست ملت بر علیه خامنه ای افزوده گردد.
اهالی تهران غربی با همین طرز تفکر می خواهند تازه از فلسطینی ها حمایت و قدس را هم آزاد کنند. همین آقایان، یاسر عرفات را به تهران دعوت کرده و از فلسطینیان اعلام پشتیبانی کامل نمودند. به یاسر عرفات گفتند که باید با ملک فهد و شاه حسین (اردن) و شاه حسن (مراکش) قطع ارتباط کنی تا کمکهای جمهوری اسلامی را دریافت نمایی. یاسر عرفات متعجبانه پرسید که شما قصد دارید فلسطینی ها را در مبارزه بر علیه اسرائیل حمایت کنید یا اینکه می خواهید برای فلسطینیها دشمنان جدیدی بسازید؟
یاسر عرفات حاضر نشد با فرمول جمهوری اسلامی با اسرائیل مبارزه کند و بلافاصله از برادر ابوعمار گرامی و عزیز تبدیل شد به یاسر عرفات خائن. عرفات و همرزمان فلسطینی او در سازمان الفتح که سالها جان بر کف، با فداکاری و رشادت، با اسرائیل جنگیده بودند، بدلیل عدم تبعیت از آقایان، مطرود شدند و نظام کوشید تا با دلارهای نفتی صفوف فلسطینی ها را از هم شکافته و یک گروه طرفدار خودش را بوجود بیاورد تا با فرمول تهران غربی با اسرائیل مبارزه کنند. جرج حبش و احمد جبرئیل کمونیست، فرماندهان گروه کوچک فلسطینی جبهه خلق، تنها فلسطینی هایی بودند که حاضر شدند خودشان را به نظام جمهوری اسلامی بفروشند و با دریافت میلیونها دلار، پایه گزار جنبش حماس شوند. این گروه کوچک که دارای افکار مارکسیستی تند و مشکوک به همکاری مخفیانه با اسرائیل و از دشمنان یاسر عرفات و ملت فلسطین بود پدر حزب الله فلسطین یا همان حماس می باشد.
بویژه در زمان خامنه ای دلارهای بیشتری به سرزمین فلسطین سرازیر و تخریب شدیدی در روند صلح فلسطین آغاز گردید. جمهوری اسلامی وحشت داشت که صلح کامل در فلسطین برقرار و بهانه مبارزه با اسرائیل از دست رفته و مصرف این شعار بپایان برسد. حماس با ترور رهبران فلسطینی آغاز نمود و بیشتر از اسرائیل از فلسطینی ها کشت و موجب دو شاخه شدن ملت فلسطین گردیده و با تقلب در انتخابات نوار غزه، شبیه همین کودتای انتخاباتی ایران را در فلسطین اجرا و با حمله نظامی به مقر دولت قانونی فلسطین و اعدامهای دسته جمعی پلیس فلسطین و رهبران الفتح، روی اسرائیلی ها را در وحشیگری سفید کردند. دولت مترقی فلسطین به حماس، به تفکر مخالف خود، اجازه فعالیت داد و به آنها این امکان را داد که در انتخابات شرکت نموده و به پارلمان راه یابند، ولی تفکر حماس بعد از کودتا، هر طرز فکر مخالفی را با گلوله خاموش کرد. آخرین شاهکار حماس، حمله به مسجد ابن تیمیه در غزه و کشته و زخمی کردن بیش از 175 نفر در این مسجد است، جرم کشته شدگان، بدون محاکمه، داشتن طرز فکری غیر از طرز فکر حماس بود.
تهران غربی با فرمول خودش می خواهد قدس را آزاد کند و حتی اگر خود فلسطینی ها هم با این فرمول موافق نباشند، از دید حکومت، آنها عوامل اسرائیل و محکوم به نابودی هستند. حکومت تهران غربی قصد دارد قدس را به هر قیمتی آزاد کند، ولو با کشتن همه فلسطینیان.
البته ولایت فقیه در مسیر خود به یک مشکل اساسی برخورد کرده است، تهران شرقی بوسعت همه ایرانیان است و تهران غربی محدود به حقوق بگیران متزلزل بسیجی و سرداران و چماق بدستان. تهران شرقی مملو از رایحه گل و ریحان است ولی بوی تعفن تهران غربی را برداشته است. حامیان ولایت فقیه با مشت و لگد و باطوم و کهریزک و گلوله و اتوبوس و وانت نیسان و بلندگو، از مردم سبزی که با دستان خالی بمصافشان آمده بودند بسختی شکست خوردند. وسعت این شکست و گیجی اردوگاه کودتاچیان بحدی است که فرمانده کل قوا تصمیم گرفت یکبار دیگر با سر بریدن دین بپای سیاست، عید فطر را یکروز زودتر اعلام کند تا هر چه سریعتر بتواند روحیه را به لشگر استبداد بازگرداند.
مردم ایران روز قدس را آزاد کردند و این نقاب منافقانه را از چهره رژیم برکشیدند تا دیگر، حکومتی که رفتارش با مردم کشور خودش وحشیانه تر از رفتار اسرائیلی ها با فلسطینی ها است، ادعای حمایت از مظلومین و مبارزه با غاصبین را نداشته باشد. حکومتی که ارزشی برای انتخاب مردم فلسطین قائل نبوده و برای مردم خودش نیز حق رای نمی شناسد، یک خطر جدی برای انسانیت و تمدن است.

منبع:جنبش راه سبز(جرس)

سپتامبر 20, 2009

از گفته های عفریت استبداد ایران دلخوش نباشیم، این شیطنت موذیانه «عقب نشینی» نیست! بلکه فرارِ رو به جلوست

Filed under: Uncategorized — koodetanews88 @ 10:39 ق.ظ.

rstq3s

سخنان امروز خامنه ای در دانشگاه تهران به مناسبت عید “مصلحتی” فطر(چرا که به اعتقاد مراجع و علما فردا_دوشنبه_عید است!) نه تنها که امیدوار کننده نیست و نشانی از سر عقل آمدن ایشان ندارد بلکه با موذی گری تمام در جهت توجیه دستگیری ها و صحه گذاردن مضاعف بر پروژه خیالی و خودپرداخته  انقلاب مخملی است. خامنه ای  با بیان وقیحانه این جمله که: “اعتراف هر متهم درباره خودش در دادگاه حجت، مسموع و نافذ است”، عامداً و به ترتیبِ اولی آمراً بر دستگیری های بی ضابطه و اکثراً بدون حکم قضایی که همراه  با ضرب و شتم متهمان بوده است و نیز برشرایط نگه داریِ غیرقانونی، اعتراف گیری و نقض آشکار حقوق اولیه بازداشت شدگان مبنی بر دسترسی آزاد در هر زمان به وکیل انتخابی و نیز ارتباط با خانواده و مهم تر از همه بر بی دادگاه های نمایشی و تلویزیونی خلاف نصِ صریح قانون که پیش از “ثبوت جرم” و بدون حضور وکیل مدافعِ منتخبِ زندانی و در شرایط بی خبری مطلق از فضای حقیقی دنیای بیرون فاقد هرگونه “وجاهت و استماع قانونیست” مهر تایید و حجت ” گذارد!

 

رهبر نامشروع ایران با ساده انگاری ژرف و ادامه بازی کودکانه “که بود؟که بود؟ من نبودم!” و دادنِ امتیازِ ظاهری و بسیار کوچک،  در صدد گرفتن امتیازات به مراتب سنگین تر از جنبش سبز و وارد کردن اتهامات و تلفات  بسیار گران به خیمه اصلاح طلبان است، چرا که بر فرض پذیرش مدعای ایشان، باید اعترافاتِ  تحتِ فشار و دیکته شده سپاه، دادستان معزول تهران و کیهان نشینان را که از زبان ابطحی ها، حجاریان ها،  نبوی ها، شریعتی ها و سایر فرزندانِ خوش سابقه انقلاب بیان شده است را “حجت” دانست و بر صدق اتهام “انقلاب مخملی” و “کودتای رنگی” و “توهم تقلب” صحّه گذاشت!! و جانمایه این کلام ایشان آنکه شهر در امن و امان بوده(!)، “تقلب، اسم رمز بوده “  و اساساً جمعیت میلیونی مردم معترض توهم زده و فریب خورده سران اصلاح طلبِ زندانی شده اند!

زهـــی خـــیـال باطــل! رهبر دست یازیده به خون زنان و مردان ایران زمین که هنوز بر طبل افسانه نخ نمای ” دشمن” می کوبد و بر رویای “در اکثریت” بودن خویش و خویشانش “متوهم” است، تو گویی از خواب گرانِ خویش بیرون نیامده و به خیال ملیحش بر جماعت “خواب زده ای” حکم می راند!…غافل از اینکه موج طوفانی بیداری مردمی آغازیدن گرفته و “جرس انقلابِ سبز ایران” مدتهاست که نواخته شده و آخرین فرصت ها و ثانیه های دیکتاتور هم ازکف می رود…اما ظاهراً این “خصلت خجسته” تمامی خودکامگان عالم است که در

بیهوشی” سنگینی به سر می برند و زمانی به هوش و با هوش می شوند که دیگر فرصتی برای جبران مافات و جلب رضایت توده ها باقی نمانده است…!رهبر کودتای ننگینِ تاریخ ایران نیز از این قاعده کلی مستثنا نخواهد بود!

سپتامبر 15, 2009

نامه سرگشاده «محمد نوری زاد» از هنرمندان مرید علی خامنه ای

Filed under: Uncategorized — koodetanews88 @ 10:54 ب.ظ.

noorizadمردم هرگز عذرخواهی رهبر


بابت اشتباهاتش را به یاد ندارند!

آنچه را می خوانید بخش هائی از نامه سرگشاده محمدنوری زاد نویسنده  و فیلمسازی است که تاکنون درجبهه بیت رهبری شمشیر می زده و از شیفتگان رهبر بوده است. حتی به استناد همین نامه نیز می توان حدس زد که در آن جبهه نیز ولوله است و آجرهای برجی که علی خامنه ای در آن سنگر بندی کرده نیز یکی پس از دیگری لق می شود.

 

هرچه برحجم کاستی ها و بدکاری ها و تلخ گویی ها و عقب ماندگی های کشورمان  افزوده می شد ، به یک سخن و نهیب شما، همه را بحساب دشمن بدکردار می گذاردیم . دشمنی که در سخن شما ، درهمین نزدیکی ها بود و جزبه نابودی ما راضی نمی شد و لحظه ای درنگ را نیز درحذف ما جایز نمی دانست .

 با اشاره و تایید و نصب جنابعالی ، شیفتگان و سربازان و اطرافیان و ماموران شما برمنصب های فراوان کشور قرار گرفتند تا این کشتی طوفان زده را به ساحل امن و آسایش و رشد برسانند . از شورای نگهبان تا قوه قضاییه . از فرماندهان سپاه تا فرماندهان ارتش . از امامان جمعه تا مجمع تشخیص مصلحت . از شورای انقلاب فرهنگی تا صداو سیما . هیچ منصب کلیدی ای نبود که منتصبین شما در آن حضور نداشته باشند . حتی نمایندگان مجلس خبرگان که به صورت ظاهر از جانب مردم انتخاب می شوند ، پیشاپیش از فیلتر شورای نگهبان شما گذر می کردند .

به شما می نگریستیم که مرتب برتایید و تقدیر ازمسئولین اصرار می ورزید. با مدیریت و خواست شما ، روحانیان برتمامی مقدرات محوری ما حاکم شدند . ازنهادها و نمایندگی های ولی فقیه ، تا ادارات عقیدتی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی . چه درداخل و چه درخارج . و ما تا می آمدیم به  این همه حضور و سرک کشیدن روحانیان در زیروبالای کشور بیاندیشیم ، خود را سراسیمه با خواست شما مجاب می کردیم . که یعنی : لابد این درایتی است از جانب شما و ما از تبعات آن غافلیم .

تبعات این حضور همه جانبه شما و روحانیان برمقدرات محوری کشور و دوختن همه مخاطرات به هیمنه نظام ، این شد که از هر سخن مخالف بهراسیم و از هرنوشته و اشاره مخالف بلرزیم . که نکند خوابی برای واژگونی نظام دیده باشند . که نکند چشم دیدن ما را نداشته باشند .

بر صداو سیما و مطبوعات سخت گرفتیم و هیچ لحنی ونقدی را به کیان کشور تحمل نکردیم . در یک وعده ، دهها نشریه را به جرم نقد خودمان بستیم و آدمهای منتقد را به محفظه زندان درانداختیم . از این می ترسیدیم که نقد از ما ، به کاسته شدن محبوبیت نظام و کیان آن منجر شود . و ما به این محبوبیت همیشگی نیاز داشتیم .

وما، عزیز گرامی ، درتمامی این سالها ، از شما و حضور همه جانبه شما درترسیم مقدرات کشور، حمایت کردیم و نوشتیم و نوشتیم و سخن گفتیم و مخاطبین خود را به همراهی با شما و نظام فراخواندیم . و گاه دراین فراخوانی بزرگ ، عبوس نیز شدیم و اهل خود را به رنج انداختیم  و دوستان خود را از دست دادیم و حلقه نظام را تنگ تر و تنگ تر دیدیم .

به همه می گفتیم صبرکنید تا عدالت علوی را درمحاکم قضایی کشور نشانتان بدهیم . تا خوب اندیشیدن و خوب بودن را ، و جهانی شدن و جهانی بودن را نشانتان دهیم . هرمعترضی را به روزهای عنقریبی از خوبی ها وعده می دادیم و هرمنتقد را به دیدن چیزی دلنشین درآینده متقاعد می کردیم . اما زمان که می گذشت، دیدیم از آن مدینه فاضله که خبری نیست ،  از ابتدائیات یک رشد متداول نیز جا مانده ایم .

 دیگران ، کشورهای همجوارما ، فارغ از چند و چونی که  ما گرفتارش بودیم ، با شتاب به راه خود رفتند و بجایی رسیدند که ما امروز به التماس از آنان تخصص و تکنولوژی و برنامه و مدیریت خرید می کنیم . و ما ، با همان تاروپودی که برخود تنیده بودیم ، جاماندیم .

 

عمده سخنان شما دراین سالها ،  یا نقد بوده یا ارشاد . که البته این رویه درستی نیز هست . اما یک غفلت دراین میان خود می نمایاند . پوزش مرا بپذیرید که ناگزیرم از اینجای سخن ، به محاکاتی بپردازم که مستقیم به خود شما مربوط است . و این مستقیم گویی ، نه که تمرین ما دراین سالها نبوده ، چه بسا برای حضرت شما و همطریقان دیرین من بسی نامتحمل باشد و برمن سخت بگیرند که : تو کی هستی که برای ولی فقیه ما تعیین تکلیف می کنی و اساسا چرا می پرسی : چرا ؟

درهمه این سالها، من ندیدم یا نشنیدم که شما، درمقام شخص اول این کشور پرمخاطره و پرآوازه، یک بار، حتی یک بار، مسئولیت یک خطا و خبط و عقب ماندگی و درجا زدن را شخصا بپذیرید . من که یکی از آحاد این مردمم ، شخصا ندیده یا نشنیده ام .

همیشه درمقام نقد، جانب مردم را گرفته اید و حتی به مسئولین پرخاش کرده اید، اما نبوده که به مردم بفرمایید : ای مردم ، تا اینجای عقب ماندگی های کشور متعلق به دیگران است و این مختصر متعلق به خطاهای انسانی من رهبر است.  همیشه خود را برکنار از آسیب ها دیده اید و همراه و همصدا با مردم، بر مسئولین و مجریان برافروخته اید که : چرا فقر و فساد و تبعیض؟ چرا بدکاری؟ چرا بی برنامگی؟ چرا عقب ماندگی؟ چرا بی کیاستی و بی مدیرتی و بی خردی؟

وحال آنکه شاید پسندیده این بود به همان روحانیان منصوب خودتان نیزمی نگریستید و خرابکاری و نقش احتمالی آنان را در این چراهای تمام نشدنی رصد می فرمودید .

هرکجا از سخن من دل آزرده شدید ، با یادآوری این نکته خود را مجاب کنید که گوینده  این سخنان ، کسی است که دوست بودنش نه برهمگان ، که برخود شما ثابت است . پس، سخن دوست را باید تاب آورد و از او نرنجید. شاید برخی از دوستان من بگویند : ای منافق بریده، اگر سخنی هم با رهبر داشته ای و داری، آن را خصوصی برای خود ایشان می فرستادی.  نه این که آن را دربوق کنی و جار بزنی . که می گویم : هرآنچه من با استناد به آنها سخن می گویم، از واضحات و امور آشکار کشورمان است . من مسئله ای محرمانه را  برملا نکرده ام . درضمن ، تاثیر و بردی که یک نامه آشکار دارد، هرگز یک نوشته محرمانه ندارد. و باز این که روح این نوشته، نه از جانب یک دشمن تابلودار و منافق درکمین، که خیرخواهی کسی است که هنوز چشم به اصلاح امور دارد .  

یک اشتباه دیگر نیزمرتکب شدیم . هم ما هم شما . شاید این اشتباه به دلیل انباشت معارف شیعی دردرون تک تک ما صورت پذیرفت . و شاید از این جهت که از انقلابی که کرده بودیم  زیادی خرسند بودیم و اجرش راهم فورا به حساب خودمان واریز کردیم  و بلافاصله هم دریافتش کردیم . اجراین که ما و انقلابمان ، ادامه خواست و تمایل پیامبراعظم (ص) و ائمه معصومین(ع) است . که یعنی  رهبران ما همانانند و جانشینان همانان و مردم هم لابد مردم و مخاطبین همانان .

 این مهم را مرتب از سخنان شما و سایر مسئولان نیوشیدیم و پذیرفتیم که می توانیم تاریخ این روزگارخود را با تاریخ دوران امام علی و امام حسین (ع) مشابهت دهیم . و اصلا دراین مشابهت سازی به سراغ سایرامامان نرفتیم . مثلا امام باقر و امام صادق و امام رضا و امام جواد(ع) . شاید بیشتر به این دلیل که ازمیان همه امامان ، امام علی (ع) فرصت حکومت یافته بود و کربلای امام حسین هم بیشتربا درون ما همراهی داشت . و مثلا به سیره و نحوه مدارای شخص پیامبراکرم (ص) با مخالفین هیچ توجهی نکردیم . و حتی نحوه مدارای حضرت علی با مخالفینشان . خودمان دراین وسط یک فرمولی برای جمهوری اسلامی خلق کردیم که هر سمتش را بشود به امامی مربوط کرد . شعار : ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند ، یاشعار : خامنه ای خمینی دیگر است ، ولایتش ولایت حیدراست ، و شعارهایی از این دست ، محصول این نگرش تطبیقی است .

 آنقدر در تشبیه و تطبیق انقلاب و حادثه های آن ، با حکومت حضرت امیر و حادثه های آن  افراط ورزیدیم که خودمان  درتحلیل هر ماجرای انقلاب، حتی مراودات اجتماعی اش، با شتاب، حضرت شما را درجایگاه حضرت امیر می نشاندیم و دوستان ومخالفین شما و نظام را با دوستان و مخالفین حضرت امیر می سنجیدیم .

این افراط، کار را به جاهای باریک کشاند. به جایی که مثلا خود شما بحث مفصلی از نقش خواص و عوام را در ظهور ماجرای کربلا به میان آوردید و عبرت تاریخ را به دوستان و دشمنان هشدار دادید. غافل از این نکته که : این عبرت تاریخی، از همان ابتدا، فرضیه ای تثبیت شده با خود داشت و نیازی به اثبات نداشت. این که در این عبرت:  حسین، ما هستیم  و انقلاب می تواند با خیانت خواص و پیروی عوام، به کربلایی درجهت حذف حسین و مرام حسین که ماهستیم منجر شود .  

 وقتی امام علی ، مرگ را بر خود و یاران خود  روا می داند آنگاه  که خبر ربوده شدن یک خلخال از پای یک زن یهودی را می شنود، چگونه است که علی دوستان امروز ما،  از شنیدن خبر کشته شدن مردم ، بله ، مردم ، به دست عوامل حکومت ، مرگ را از خدا تقاضا نمی کنند؟ ما اگر از خبرتجاوز به یک دختر ، مثل علی گریبان چاک زدیم و زمین وزمان را متوجه این رفتار شوم  خودی ها کردیم ، می توانیم از خواص و عوام انتظار مشابهت رفتاری داشته باشیم . یا اگر مثل علی ، دست منتسبین خود را از بیت المال کوتاه کردیم – وحال آنکه درکشور ما این مسئله بیشتربه یک شوخی می ماند – می توانستیم به مردم بگوییم : ما نیزعلوی هستیم . 

حضرت شما، دراین سالهای رهبری،  آنقدر که به دشمن و دشمن ستیزی بها دادید، به دوست و دوستی و دوستیابی بها ندادید. شاید از این باب که باران دشمنی های پی درپی و فراوانی که  برسراین نظام  می بارید، عمده نگرانی شما را بدانسو گسیل نمود و شما و ما، بیش از آن که به دوست متمایل شویم ، دشمن را درمدار توجه خود قرار دادیم . و دراین گردونه دشمن شناسی ، از شناسایی دوست غفلت ورزیدیم . و حیف که باز دراین گردونه غفلت، مرتب با تحریکات و تحرکات و شیوه های مختص به خود ، از شمار دوستان خود کاستیم و برشمار دشمنانمان افزودیم .

 یک مثال دیگر: اگر سخنان شما پیش از این، نگران دشمن بود، درنماز جمعه همین هفته گذشته، دیدیم که سخنان شما نگران رفتار بخشی از مردم ، بله : مردم  است . و این، همان دستاوردی است که دراین سی سالگی انقلاب، ما بدان دست یافته ایم. یعنی سابقا ما برای دشمن خط و نشان می کشیدیم، حالا کارمان بجایی رسیده است که باید برای بخشی از مردم خودمان  خط و نشان بکشیم . قبول می فرمایید که این روند معکوس، کار را بجایی می رساند که درفردای این نظام ، جز دشمن، مردمی در کار نباشد.

اردوغان، چندی پیش وارد مجلس ترکیه شد و با شادمانی گفت : دراین بحران اقتصادی ، کمک از غیب رسید. شادمانی اش به طلاهای انتقالی از ایران اشاره داشت که در ترکیه بارانداخته بود و صاحبی نیز نداشت . هنوز که هنوز است نه فردی ادعای مالکیت آن طلاها را داشته است  و نه کشور مبدا  که جمهوری اسلامی ایران باشد.  این خبر و این خنده  کنایه  آمیز اردوغان، مدتها دستمایه رسانه های ترکیه و جهان بود .

من از این مثال این بهره را می برم که ما به دست خود، بسیاری از فرصت ها را مفت از دست داده ایم و برای دیگران فرصت مفت فراهم آورده ایم. ما می توانستیم امروز دوستان فهیم و فراوانی داشته باشیم که ما را درعبوراز بحرانهای درکمین یاری دهند  اما اغلب آنان را به شیوه ای و تهمتی و رنجی و آسیبی و خراش عاطفی ای از خود رانده ایم و ناخواسته به صف ناراضیان پیوندشان داده ایم.

 اکنون به جامعه ای و کشوری ونظامی دست یافته ایم که بجز استقلال سیاسی، درسایر حوزه ها سخت گرفتار است. رشوه و ریا و رابطه و خاصه پروری و اعتیاد و بیماری مصرف و بیماری تولید و بیماری اجتماعی و بیماری فرهنگی و بیماری انتظامی گریبانمان را گرفته .

می دانم که واگویه کردن آسیب ها، روان شما را می آزارد. این را از زبان شما بسیار شنیده ام . باور کنید مردم ما با همه این غفلت ها و ناکامی ها و عقب ماندگی ها کنار آمده بودند و می خواستند با شما و به رهبری شما سنگ های پیش پای نظام را بردارند . بهمین دلیل با شکوهی مثل زدنی درانتخابات اخیر شرکت کردند. آنان شرکت نکردند که جامعه را به آشوب بکشند و یا جامعه را به عقب تر بازگردانند. مسلما تصویرشان از آینده ، تصویری درخشان از جمهوری اسلامی ایران بوده است . هنوز هم هست.  

همه ما و همه مردم، از این انتخابات اخیر چشم اندازی پراز خیر و خوبی  آرزو داشتیم . فکر می کردیم اگر نونهال انقلاب در یک یا دوسالگی اش آداب معاشرت نمی دانست و با ترشرویی انس بیشتری داشت،  درسی سالگی اش می داند مردم یعنی چه و نحوه معاشرت با مردم یعنی چه. فکر می کردیم این حداقل رشد را یافته است.

حوادث بعد از انتخابات، همه معادلات فکری و انسانی ما را بهم زد. رفتاری که تحت امر حضرتعالی بامردم شد، رفتار هم شان و همطراز زحمت و فهم و همراهی مردم نبود. مردم اگر انتظار داشتند این رفتار را از ماموران خود سر نظام ببینند، درعوض، انتظار این راهم داشتند که رهبرشان، بلافاصله به رسم علی علی های مکررش، همچون علی به مددشان بیاید و دادشان بستاند. نه این که مرتب روح و رفتار وحشیانه ماموران را تایید کند و به مردم معترض خودش، همسنگ اغتشاشگران و براندازان نگاه کند.

به این سخن امام جمعه منصوب خود درمشهد – آقای علم الهدی – توجه کنید که درهمین نماز جمعه اخیر افاضه فرموده اند : …. ابن ملجم ها نمی توانند در کشورعلی (ع) به دنبال سیاست باشند. بعضی از جریان های سیاسی که ادعا دارند : نخبگان باید وارد سیاست شوند، بدانند که اگر ولایت پذیر نباشند ولایت ستیزند و ولایت ستیز یعنی ابن ملجم!

این سخن پوک و مفت و بی خاصیت از آن روی توسط این روحانی کم سواد زده می شود که نعل بالنعل حکومت فعلی را حکومت علی می داند و فعالان سیاسی را ابن ملجم. و در این تحلیل پوک، اصلا هم به این اشاره نمی کند که چرا و به چه دلیلی یک رئیس جمهور قبل از انتخابات برای یک امام جمعه، یک میلیارد تومان پول می فرستد. و به این نیز نمی اندیشد که یک چنین فرمولهایی که ما در نظاممان خلق کرده ایم، ممکن است فرسنگها از رویه علی و اولاد علی دور باشد و حتی در مدار تنفرآنان نیز جای داشته باشد .  

اگربگویم یکی از آسیب هایی که شما خورده اید از ناحیه همین مبلغین کم خردی است که به اسم جانبداری از شما و با رفتار غیراسلامی و غیرانسانی شان، متاسفانه بذر نفرت از شما را در بین مردم افشاندند، از فرزند خود خواهید رنجید ؟ اگر نمی رنجید باید بگویم که حضرت شما درمقام فرماندهی کل قوا، درحوادث بعد از انتخابات، با مردم خود، خوب رفتار نکردید. ماموران شما، به سمت مردم تیراندازی کردند و آنان را کشتند و زدند و اموالشان را سوختند وتخریب کردند. متاسفانه سهم شما دراین حوادث قابل اغماض نیست. بخصوص که بعد ها مکرر فرمودید اهل مجامله نیستید و از مواضع خود عدول نمی کنید.

من شما را به یک سخن دیرین خودتان ارجاع می دهم:

«….مردم اگر متوجه باشند و هوشیار باشند اگر نشانه های کبر و غرور و خودخواهی را در زمامداران فورا ببینند و بشناسند و خیرخواهانه اعتراض کنند و اگر احساس کردند که زمامدار درصدد رفع این بیماری نیست درمقابل او تعرض کنند، یقینا آن بیماری علاج خواهد کرد . ..»  این سخنان شخص شماست در سال 1363. می بینید درآن سالهای دور انقلاب، چه سخن نورانی ای  از زبان شما جاری شده است ؟ سخنی که هرچه می گذرد ما بدان نیاز مفرطی احساس می کنیم . سخنی که در گردونه عمل ، مطلقا به آن مراجعه نشد .

شما درآن سالها ، مسئولیت چندانی نداشتید اما در این سالهای رهبری، کدام مسئولیت است که بدون تایید شما مقبولیت داشته باشد؟

مردم ما هنوز اقتدار نظام را طالبند و هیچ گزندی را بر جمال او بر نمی تابند.  عذرخواهی شما  می تواند آتش خشم مردم را سرد کند . به آنان امید بدهد . آب رفته را به جوی باز گرداند. اما اگر این نشود  و همانگونه که در نماز جمعه اخیر فرمودید، کار به تنگناهای انتظامی بکشد، ما رفته رفته، این باقیمانده مردم را نیز از دست خواهیم داد  و شما نیک تر از همه ما می دانید : نظامی که مردم را نداشته باشد ، چه دارد ؟

مشروح این نامه در وبلاگ نویسنده به آدرس زیر قابل دسترسی است:

 http://mohammadnurizad.blogfa.com/post-75.aspx

پیک نت

چه کسی به آقای خامنه ای اجازه داده چشم مردم را کور کند؟

Filed under: Uncategorized — koodetanews88 @ 9:55 ق.ظ.

نقل ویراستاری شده، از مصاحبه جواد اکبرین با «جرس»

آقای خامنه ای در نماز جمعه خود روضه ی امام علی(ع) خواند و گریزی هم زد به کربلا. آقای خامنه ای پیش از آنکه یک فقیه باشد، در گذشته یک واعظ و خطیب و منبری بود. این آخرین تیری بود که ایشان در چنته داشت. جلب نظر مردم با روضه و مرثیه خوانی.

آقای خامنه ای در یک تحلیل تاریخی خود را حق مطلق قلمداد کرد و طرف مقابل خود را خوارج خواند. به نظر من این تحلیل های تاریخی، کهنه تر و مندرس تر از آن است که پاسخ شرایط امروز باشد. نسبتی که امروز مردم با ایشان دارند نظیر نسبتی که آن موقع با آیت الله خمینی داشتند نیست. آن دوران، کاریزمای آیت الله خمینی خیلی چیز ها را تحت تاثیر خود قرار می داد. الآن چشم ها و گوش ها باز شده و به محض اینکه ایشان بخواهد یک تحلیل تاریخی ارائه کند، مردم می فهمند که این یک کاریکاتور بیشتر نیست. می فهمند که این یک تقلید معکوسی از دوران امام علی است و هیج ربطی به شرایط امروز ندارد. شما وقتی امام علی را در مقابل مخالفانتان قرار می دهید یعنی اینکه من امام علی هستم. یعنی اینکه من حق مطلقم و طرف مقابل من هم باید باطل مطلق که باید چشمش را کور کنم.

مردم، از ایشان خواهد پرسید که چه کسی به شما گفته که شما امام علی هستید تا حق داشته باشی طرف مقابلت را نصیحت کن ، با او مدارا بکنی و استدلال بکنی و اگر تسلیمت نشد، چشم فتنه را کور کنی؟

روزگاری بود که این تحلیل ها کارآیی داشت، شاید در دهه ی اول حکومت ایشان، که هنوز مشت شان پیش مردم باز نشده بود، اما امروز اینطور نیست.

ایشان توصیه ی اخلاقی به احزاب سیاسی و شخصیت های سیاسی کرد که مواظب خودتان باشید تا دچار انحراف و فساد شخصی نشوید. من می‌پرسم چه کسی باید به شما تذکر بدهد تا شما دچارانحراف نشوید؟ اگر کسی در داخل ایران با صدای بلند در باره ی انحراف شما تذکر دهد، با او چه خواهید کرد؟ آیا سرنوشتی غیر از زندان کهریزک خواهد داشت؟

مطمئنم خطبه نماز جمعه آقای خامنه ای مورد تمسخر عدالتخواهان قرار خواهد گرفت. مساله ی امروز مردم ایران با آقای خامنه ای اینست که ایشان در روز روشن و در مقابل اعتراض های مردمی دستور کشتن داده است. تا امروز نزدیک به 80 اسم و هویت رسمی در رسانه ها به عنوان قربانیان اعتراضات منتشر شده است. به خانواده ی آنان اجازه ی برگزاری مراسم ترحیم داده نشده، آنها را در بهشت زهرا بدون نام و نشان دفن کرده اند و هزار دروغ در باره ی اتفاقاتی که افتاده می گویید و هر دروغی هم بعد از یک هفته فاش می شود. یا اینکه بعد ازتظاهرات اعتراض آمیز مردم، 4 هزار نفر  به اعتراف آقای جمشیدی سخنگوی قوه‌ی قضائیه زندانی شده اند. مردم سراغ آنها را در کهریزک گرفته اند، شکنجه و قتل آنها در کهریزکی فاش شده تا آنجا که خود ایشان مجبور به صدور دستور تعطیلی بازداشتگاه شده است. این موارد نشان می دهد که دعوا بر سر مقولات اختلاف انگیز نیست، بلکه دعوا بر سر «عدالت  است. مردم امروز عدالت را می شناسند و دارند می بینند که روشن ترین شاخصه های آن نقض می شود. به نظر من چون کار به اینجا کشیده و دعوا از مرحله ی نظر و مقولات اختلاف بر انگیز نظری و آکادمیک گذشته و به عرصه ی ملموس ترین و قابل فهم ترین شاخصه های عدالت رسیده است، این راه غیر قابل بازگشت است.  به اعتقاد من تلاش های رهبری برای سرپوش گذاشتن بر بی عدالتی ها به جایی نخواهد رسید.

وقتی کسی در برابر مردم ی که روشنترین خواسته شان «عدالت» است، ایستادگی می کند، مجبور خواهد شد تا تمام آنچه روزگاری مایه ی آرامش، ارزش و افتخارش بود و در یک کلام نماد قدرت بود و ارادت به ایشان بود آرام آرام از دست  می دهد. جالب آنکه این پایگاه ها حتی به پایگاه هایی علیه آن فرد تبدیل می شود.

روزگاری دانشگاه ها محل رفت و آمد مسئولان نظام بود. خود آیت الله خامنه ای هراز چند گاهی به دانشگاه ها می رفت و برای سخنرانی او هورا می کشیدند. اما الان بازگشایی دانشگاه ها اسباب ترس ایشان شده است.

مراسم شب قدر که خود ایشان روزگاری می گفت آنها که می گویند جامعه‌ی ما دینی نیست باید شب های قدر را ببینند تا به اشتباه خود پی ببرند، امروز از جمع شدن مردم در این  مراسم می ترسند. برایشان مهم شد که سخنران چه کسی باشد، چه کسی قرآن بر سر بگیرد و یا چه کسی دعای ابوحمزه بخواند! یعنی در انتخاب روحانیون و مداحان و دعا خوان ها هم از ترس دست بردند. به همین دلیل، بعد از این همه سال که مراسم شبهای احیا بصورت سنتی در آرامگاه آیت الله خمینی برگزار می شد به دلیل آنکه نتوانستند نظر خودشان را بر خانواده ی آیت الله خمینی تحمیل کنند، لغو شد.

در پایگاه مذهبی ایران یعنی قم، نتوانستند مساله را مهار کنند و از برگزاری مراسم شب های قدر در حرم حضرت معصومه هم ترسیدند. من بیش از ده دوازده سال در قم زندگی کردم و تا آنجا که یادم هست مراسم شب های قدر با حضور حضرت آیت الله جوادی در کنار حرم حضرت معصومه با حضور جمعیت عظیمی از مردم برگزار می شد. اما امسال کار به جایی رسید که این مراسم را لغو کردند زیرا نمی خواستند آیت الله جوادی، آیت الله امینی و آیت الله استادی که هر سه امام جمعه ی قم هستند و هر سه نیز از منتقدین وضع موجود محسوب می شوند در این شب ها مراسم برگزار کنند. هر سه اینها  به نماز جمعه هم نرفتند و حکومت خودش یک نفر از خودشان را برای اقامه ی نماز تعیین کرد. این ها بزرگترین  نشانه ها ی ترس آقایان از مراسمی است که روزگاری مایه ی تحکیم قدرت آنان بود. حالا باید منتظر بود، ما هنوز محرم و صفر را در پیش داریم. از این پس هر یک از شعائر و نمادهای مذهبی به عاملی برای اعتراض علیه آنها تبدیل خواهد شد.  کما اینکه ما شاهد این اتفاق در سال های پایانی سلطنت پهلوی هم بودیم. من بسیار متاسفم که حاکمان جمهوری اسلامی چشم خود را بر واقعیت ها بسته اند و همان اشتباهاتی را تکرار می کنند که رژیم پهلوی در پایان عمرش مرتکب شد و شاید هم اشتباهاتی به مراتب فجیع تر از آن.

 

پیک نت

 

سپتامبر 14, 2009

بیانیه مهم مهدی کروبی خطاب به ملت ایران و افشاگری دوباره

Filed under: Uncategorized — koodetanews88 @ 5:10 ب.ظ.

شیخ اصلاحات با انتشار بیانیه‌ی مهمی خطاب به ملت ایران، شرح برخی از موارد مطرح شده در جلسات وی با کمیته‌ی سه نفره‌ی قوه‌ی قضاییه را فاش کرد و ابراز امیدواری کرد که در فرصتی دیگر، به صورت مبسوط پرده از جزئیات این اسناد و اسناد دیگری که موجود است بردارد.

 

به گزارش موج سبز آزادی، متن کامل این نامه را در ادامه می‌خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف و تاریخ ساز ایران

آنچنانکه می دانید خادم شما در روزهای پس از انتخابات و در تندباد حوادثی که در سه ماهه گذشته از سر این مملکت و نظام گذشته است، نامه های هشدار دهنده و آگاه کننده پی درپی و متناوبی را خطاب به مسئولین امر نوشته است بدین امید که گشایشی حاصل گردد و مباد که حقی ضایع شود و ظلمی صورت بگیرد و ظلم و آه مظلومان دامان ما را بگیرد و رها نسازد؛ چه آنکه به توصیه دین و تجربه تاریخ می دانیم که: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.

سه ماه از سر مملکت ما گذشت، اما چگونه سه ماهی؟ اگر در انتخابات ریاست جمهوری نهم ما ساعتی به خواب رفتیم و بیدار که شدیم، گویا که به خواب اصحاب کهف فرو رفته باشیم، همه چیز را دگرگون شده دیدیم؛ در انتخابات ریاست جمهوری اخیر اما همانطور که پیشتر هم گفته ام دیگر بیدار ماندن تا صبح هم کارساز نبود؛ چراکه قبح دزدیدی شبانه ریخته و این بار کار به رهزنی رسیده بود. این اما تازه اول ماجرا بود. هیچ گاه برای من قابل پیش بینی نبود که یک روز در جمهوری اسلامی به تظاهرات آرام و مسالمت آمیز مردم چنین پاسخ دهند که دادند. پرسش و ابهام مردم درباره سرنوشت رایی که داده بودند را پاسخ دادند اما نه با برهان و منطق که با گلوله و باتوم و چماق و ضرب و شتم. در کوچه و خیابانها هر آنچه را که دور از انتظار بود دیدم؛ صحنه هایی که خاطرات دوران جوانی ما را زنده می کرد. به مرور زمان و در گذر حوادث اما خبرهایی دیگر رسید از شکنجه و انجام اعمال حیرت آور از درون بازداشتگاههای بی نام و نشان؛ خبرهایی که بر حیرت من و هر ناظر و بیننده ای می افزود. افرادی می آمدند و نقل می کردند یا با سند و شهادت نشان می دادند در ایام محبس چه از سر آنها که نگذشته است؟

خدایا مهدی کروبی چه می دید و چه می شنوید؟ یا للعجب؛ کاش او زنده نبود و نمی دید که روزی در جمهوری اسلامی شهروندی نزد او بیاید و شکوه کند که در ساختمانی بی نام و نشان، توسط افرادی بی نام و نشان تر،هر عمل قبیح و غیر معمولی بر او صورت گرفته است: از لخت و عریان کردن افراد و نشاندن آنها در مقابل یکدیگر تا فحاشی های وقیحانه و ادرار کردن در صورت آنها و رها کردن چشم و دست بسته دختران و پسران در بیابان. اینها کم نبود که خبر از تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاهها نیز رسید. با خود گفتم که سه دهه پس از انقلاب و دو دهه پس از فوت امام به راستی ما به کجا رسیده ایم؟

طبیعی بود که رگهای غیرت به جوش آیند. که مگر می شد با شنیدن این اخبار و گزارش ها آرام نشست و سر راحت بر بالین گذاشت؟ اینچنین بود که دست به نوشتن نامه ای خطاب به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بردم. نوشتم که خبر از تجاوز و شکنجه و انجام اعمال غیر معمول می رسد و من بی هیچ داوری از شما می خواهم که تحقیق کنید و دریابید که آیا چنین فجایعی رخ داده است یا نه؟ این نامه که منتشر شد اما پاسخ آن، هیاهوهای بسیار بود که آغازیدن گرفت و بارانی از دشنام و تهدید بود که بر سر من باریدن گرفت. خطیبان جمعه در اقدامی هماهنگ و برآمده از دستورالعمل های اداری، از تریبون نمازجمعه هرآنچه توانستند علیه من گفتند و به من نسبت دادند. اینچنین بود که تردیدهای من جدی تر شد. با خود گفتم که اگر چنین فجایعی رخ نداده بود می گفتند که رخ نداده است، اما حملاتی بدین صورت غیر معمول از تریبون های کوچک و بزرگ نماز جمعه و فحاشی هایی چنین نامعمول از سوی برخی مطبوعات نشان از آن دارد که آتشی به خرمن عده ای افتاده است. خود را مکلف دیدم که بایستم و از میدان به در نشوم.

نامه ای که به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشته بودم برای بررسی در اختیار رئیس قوه قضاییه وقت قرار گرفت و آیت الله شاهرودی نیز دستور پیگیری ماجرا را به دادستان کل کشور،آقای دری نجف آبادی، داد. آقای دری تماسی با من گرفت و مقرر شد تا نماینده ای را نزد من بفرستد. آن نماینده آمد و من از باب نمونه، فردی را که مدعی بود علاوه بر شکنجه مورد تجاوز نیز قرار گرفته است، به ایشان معرفی کردم. نماینده اقای دری نیز تاکید کرد که کسی از ماجرا باخبر نشود تا خللی در روند رسیدگی پدیدار نگردد و حتی در خواست کرد که بازجویی خارج از محل دفتر من و در مکانی دیگر صورت پذیرد که کاملا محفوظ بماند. تا اینجای کار برخوردها معقول بود. تا اینکه پای دادستان اکنون معزول تهران به ماجرا گشوده شد. او تماسی با من گرفت و گفت که نماینده ای را برای بررسی ماجرا به ملاقاتم می فرستد. آن فرد آمد و از من شاهد و نمونه خواست. صحیح آن بود که من مطابق قراری که با نماینده آقای دری گذاشته بودم، می گفتم که به دستور آقای شاهرودی، اکنون آقای دری و نماینده ایشان درحال پیگیری ماجرا هستند و از من خواسته اند که اطلاعات خود را با فرد دیگری درمیان نگذارم. اما از انجا که درکار خود مشکلی نمی دیدم و بنا را بر احقاق حق و تعامل با مسئولان می دیدم، به نماینده دادستان معزول تهران این فرصت را دادم که در اتاقی در دفتر کارم با همان شاهدی که نماینده آقای دری نیز پای سخنش نشسته بود ملاقات کنند و شرح شکوه و شکایت او را بشنوند. گفتم که اگر می خواهید مکان دیگری را برای ملاقات با آن شاهد معین کنید که نماینده دادستان تهران اما برخلاف نماینده آقای دری گفت انجام ملاقات در دفتر خود من را مناسبتر تشخیص داد.

بر خلاف ملاقات اول که به خوبی انجام شد این ملاقات اما صورتی دیگر به خود گرفت. آنچنانکه در اثنای جلسه آن پسر بیرون آمد و گفت که اینها به دنبال چیز دیگری هستند و دعوی پیگیری قضایی ندارند، بلکه در اندیشه برخورد سیاسی و پاک کردن صورت مساله اند. گفت که نماینده دادستان تهران می خواهد که همراه او به پزشکی قانونی بروم. او را مجاب کردم که همراه آنها برود. در راه اما آنها به بازجویی سیاسی خود ادامه داده و به او گفته بودند که تو باید به خاطر خدا و به خاطر خانواده و آبرویت سکوت می کردی و نباید آلت دست سیاستبازان می شدی و بسیاری سخنان دیگر از این دست که اکنون مجال شرح آن نیست.

آن روز گذشت و فردای آن، همان پسر، وحشت زده نزد من آمد و گفت که رفته اند و در محله از خانه و همسایه درباره او تحقیق کرده اند. گفتم وحشت نکن، هدف آنها کشف حقیقت است. پسر اما باری دیگر به من مراجعه کرد و گفت که آنها ماجرا را به پدر او گفته اند و آبرویش رفته است و پدر او مدام گریه می کند. از پسر خواستم که پدرش را نزد من آورد تا با او سخن بگویم و آرامش کنم. آن پسر اما رفت و دیگر خبری از او نشد. پس از مدتی سه شنبه گذشته پدر به سراغ من آمد درحالیکه نگران فرزندش نیز بود. مردی بیش از هفتاد ساله و محترم را دیدم که اندوه از چهره و سخنش می بارید. می گفت ما مسلمان و مذهبی هستيم و چرا با ما چنین کردند؟ عکس هایی را از جیب خود درآورد و نشانم داد تا از سابقه شان گفته باشد. تصویرهایی از زمان جنگ که پسر مجروحش را خوابیده بر تخت بیمارستان نشان می داد، درحالیکه رهبری فعلی – رئیس جمهور وقت- در عیادت از مجروحین بر سر تخت او ایستاده و درحال بوسیدن فرزند مجروح اوست و فرزندش نیز دست خود را بر گردن ایشان انداخته است. می گفت که سابقه ما آن بوده است و امروز ما نیز چنین است. شکوه و شکایت داشت که آبروی ما را در محله برده اند و از کسبه محله نیز درباره ما پرسیده اند. می گفت که من در خانه مان وحشت دارم. او را در ماشینی سوار کرده و درباره پسرش سوال پیچش کرده اند و او هم توضیح داده بود که فرزندش دانشجو و صادق و راستگو است. با این حال به این نیز بسنده نشده بود. می گفت که بعد از این به خانه آمدم و ساعتی بعد زنگ خانه به صدا درآمد. پایین آمدم و در را باز کردم اما کسی نبود، بالا که آمدم دوباره زنگ خانه به صدا درآمد و دوباره در را باز کردم و کسی را ندیدم. این اتفاق برای بار سوم هم افتاده بود و این بار که او در را گشوده بود با موتورسواری روبرو شده بود که در مقابل خانه آنها قرار گرفته و فردی نیز با چهره مهیب بر ترک آن درحال عکس برداری از خانه آنها و داد و فریاد و بدگویی علیه شان در محله بود. پدر می گفت که با این اتفاقات ما در این خانه دیگر امنیت و آرامش نداریم.

گویا اینها ماموران تحقیق بودند که برای کشف حقیقت و دستیاری قضاوت آمده بودند. واین نتیجه و دستاورد ما بود از اولین سندی که در اختیار دستگاه قضایی قرار دادیم. دستگاه قضایی در نظام اسلامی که خود را با رویه حضرت امیر مقایسه می کند، برای تحقیق قضایی به هدف تهدید، موتورسوار مسلح سراغ شاکیان فرستاده بود. شرم است از بردن نام حضرت امیری که برای کندن خلخال از پای یک زن یهودی به خود می پیچید و اسوه عدالت بود و باری نیز که در دادگاه به شکایت یک یهودی حاضر شد و قاضی نام ایشان را به کنیه برد، به اعتراض گفت که در پیشگاه قضاوت، من و این یهودی با هم برابریم.

و من امروز شرح این ماجراها را می گویم تا مردم بدانند و چنین اتفاقاتی را با رفتار علوی قیاس نگیرند. می گویم، تا در تاریخ بماند که چگونه عده ای در این مملکت چادر حیا را دریدند و غیرت دین و کشور را جریحه دار کردند و آیندگان نگویند که این ظلم ها بر فرزندان این آب و خاک رفت اما صدایی برنخواست و کسی فریاد خود را به اعتراض حیایی که دریده شده بود بلند نکرد.

بدین ترتیب حوادثی که از سر یکی از شهود ما گذشت درسی شد تا بقیه شهود را دست و پا بسته در اختیار دادستان معزول تهران قرار ندهیم. دادستان کل کشور آقای دری نیز از سمت خود برکنار شده و بنابراین تمام درها بسته شده بود. این درحالی بود که فحاشی ها علیه مهدی کروبی از تریبون های رسمی و توسط مطبوعاتی که از پول بیت المال ارتزاق می کردند نیز هر روز فزونی می گرفت. اینچنین بود که نامه ای به ریاست جدید قوه قضائیه نوشتم و درخواست دادخواهی و رسیدگی به ماجراها را کردم. در نتیجه ی این نامه بود که کمیته ای سه نفره به دستور ریاست جدید قوه قضاییه تشکیل و مسئول پیگیری حوادث بعد از انتخابات و رسیدگی به شکایات خانواده مصدومین روحی و جسمی شد. جلسه اول تشکیل شد که جلسه خوبی هم بود. در این جلسه علاوه بر سندی که پیشتر در اختیار دادستان تهران و دادستان کل کشور قرار داده بودم، دو سند دیگر نیز ارائه کردم که اکنون بر خود می بینم شرح کامل تری از آنها را برای شما مردم گزارش دهم.

سند دوم که با مدارک کامل نیز همراه بود شرح ماجرای رفته بر خانمی بود که در تظاهرات خیابانی بازداشت شده و آنچنانکه خودش می گفت در ماشین با برآمدگی های جسمی او ور رفته بودند و وقتی که به محل مورد نظر رسیده از او خواسته بودند شلوارش را از پایش درآورد که او نپذیرفته اما آنها او را درحالی که به زمین نیز افتاده بود مجبور به درآوردن شلوارش کرده بودند. در همین اثنا مسئول بالاتری آمده و اعتراض کرده بود که اینجا چه خبر است و ماموران گفته بودند که او از بی حیایی لباسش را درآورده و خود را بر زمین انداخته است تا آبروی ما را ببرد؛ حال آنکه آن زن نیز فریاد می زده و داد و بیداد می کرده است که آنها به زور با او چنین کرده اند. والله اعلم!

سند سوم نیز مربوط به جوانی بود که عضو یکی از گروههای سیاسی قانونی هم بود و مادرش با من تماس گرفته و او را نزد من فرستاده بود.او خودش مدارک پزشکی قانونی و همچنین یک سی دی به همراه داشت که نشانگر ضرب و شتم شدیدش بود. این فرد مدعی نبود که مورد تجاوز قرار گرفته است اما عکس ها نشانگر التهاب و قرمزی مقعد او نیز بود.می گفت که در زیر شکنجه و کتک بیهوش بوده و نمی داند که با او چه کرده اند و اگر مورد تجاوز قرار گرفته نیز نفهمیده است. پزشکی قانونی نیز در این خصوص با تایید التهاب مقعدی، بررسی بیشتر را نیازمند نامه جدید و حکم قضایی دانسته بود. او پنج روز در بازداشت به سربرده بود اما در این چند روز آنچنان به صورت پی در پی مورد ضرب و شتم سنگین قرار گرفته بود که ماموران تصور کرده بودند او مردنی است و بنابراین گفته بودند که می خواهیم تو را به اوین منتقل کنیم اما در نهایت چشم و دست بسته در بیابان رهایش کرده بودند. یاللعجب!

اینها سه سند کتبی بود که در جلسه اول ارائه کردم و درباره دو سند دیگر نیز به صورت شفاهی صحبت کردیم و گفتم که این دو مورد نیز مطرح است اما سندی کتبی در خصوص آنها وجود ندارد. یکی از آنها ترانه موسوی واقعی بود که گفتم خانواده اش به ما راه نمی دهند و بهتر است که شما خود با هدف تحقیق، ماجرا را دادخواهی و پیگیری کنید. شاهد صحت ماجرا هم تلاش مذبوحانه ای بود که عده ای برای ساختن ترانه موسوی قلابی انجام داده بودند. کمیته اگر کارش تحقیق بود باید به سراغ محفل نشینانی می رفت که آن فیلم کذایی را برای پخش در رسانه ملی ساخته بودند؛ همانهایی که به خانواده ترانه موسوی قلابی گفته بودند «شما کاری با ترانه واقعی نداشته باشید، آن را خودمان حل می کنیم». گویی مهدی کروبی همه جرمش این بود که اسرار ماجرای «ترانه» را هویدا کرده و از سناریویی مشابه با سناریوی قتل های زنجیره ای پرده برداشته بود. زبان سرخ او سر سبز روزنامه اعتماد ملی را نیز بر باد داد که به محض افشای این ماجرا روزنامه نیز تعطیل شد. ماجرای ترانه واقعی را آنچنانکه شنیده بودم به صورت شفاهی برای کمیته بازگو کردم. ترانه موسوی به همراه یک دختر و چند پسر دیگر در مقابل مسجد قبا در روز مراسم سالگرد آیت الله بهشتی بازداشت شده بودند. دخترها پس از بازداشت شماره تلفن خانه شان را ردوبدل می کنند تا هریک که آزاد شد خانواده دیگری را از بی خبری بیرون آورد. آنها در همان روزهای بازداشت و درمیانه ضرب و شتم ها و به هنگام انتقال از یک مکان به مکانی دیگر متوجه غیبت ترانه موسوی می شوند. بدین ترتیب آن دختر دیگر وقتی که آزاد می شود با خانواده ترانه و همچنین با کمیته پیگیری تماس گرفته و گفته است که ترانه با ما بوده و مفقود شده است. مادر ترانه اما که گویا بسیار می ترسید گفته بود که دیگر با او تماس نگیرند. این دختر در کمیته پیگیری اینجانب و آقای موسوی نیز حاضر شده و تمام توضیحات لازم را در خصوص ترانه واقعی داده بود. از هیات سه نفره خواستم که حقیقت یابی در خصوص این سند شفاهی را نیز انجام دهند و از آنجا که هویت سناریونویسان درباره ترانه قلابی روشن بود، راههای حقیقت یابی نیز در دسترس و آسان به نظر می رسید. من بر این تصور بودم که در دستگاه قضایی علوی، از ما اشارتی کافی است تا آنها به سر بدوند. والله اعلم!

سند شفاهی دومی که در همان جلسه اول ارائه کردم مربوط به خانمی بود به نام سعیده پورآقایی. گفتم که درباره فردی به این نام هم به من خبرهایی داده اند و می گویند فرزند جانباز است که البته چون خود در خصوص آن خبر نداشتم و خانواده او را ندیده بودم درخصوص او محکم صحبت نکردم و خیلی سطحی از کنار آن گذشتم و در همین حد اشاره کردم که به هرحال برای او در تهران مجلس ختمی هم برگزار شده است. این سست ترین موردی بود که در جلسه اول ما با کمیته سه نفره بدان اشاره شد و خیلی سریع نیز از آن گذشتیم.

دو روز بعد از این جلسه اما در ادامه پیگیری هایم در خصوص این مورد خاص که اطلاع شخصی ام در موردش کمتر بود ملاقاتی داشتم با خانمی که خواهر ناتنی خانم پورآقایی بود. او گفت که پدرشان جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده است. او از من آدرس محل سکونت مادر سعیده را می خواست که زن پدرش بود و می گفت رابطه شان با آنها قطع است و او از محل سکونت آنها خبری ندارد. من نیز از آنجا که آدرسی از خانواده سعیده نداشتم از آقای مقیسه در ستاد آقای موسوی که این گزارش را به ما داده بود آدرس خانواده آنها را طلب کردم که ایشان ندادند از آن رو که روند تحقیقاتشان خراب نشود و آن خانواده نترسند. تلفنی نتوانستم از آقای مقیسه آدرس محل سکونت را بگیرم و درنهایت او را قاتع کردم که شنبه هفته گذشته درجلسه ای با حضور خواهر ناتنی سعیده شرکت کند. بدین ترتیب آقای مقیسه و خواهر سعیده را روبروی هم نشاندم و به سعیده گفتم که انشاءالله خواهرت کشته نشده است که او گفت این عکس منتشر شده متعلق به خواهر اوست و او قطعا کشته شده است. از آقای مقیسه خواستم که آدرس محل سکونت خانواده سعیده را به خواهر ناتنی او بدهد که اگر چنین نکند ابهامی برای خواهر او ایجاد خواهد شد. آقای مقیسه اما در اینجا به من گفت که ماجرای مرگ سعیده و آنچه تاکنون روایت شده بود کمی شک برانگیز است چراکه ما فهمیده ایم پدر او جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده و سعیده چندبار نیز سابقه فرار از خانه داشته است. من گفتم که شما کاری با این نکات نداشته باشید و برای رفع ابهام آدرس را به خواهر ناتنی سعیده بدهید که در نهایت نیز اقای مقیسه آدرس را به ایشان دادند.

این ماجرا گذشت و روز دوشنبه هفته پیش بود که آقای محسنی اژه ای در تماسی از من خواست که در جلسه ساعت دوبعدازظهر کمیته حاضر شوم و بدین ترتیب جلسه دوم کمیته نیز برگزار شد. اعضای کمیته در ابتدای جلسه با اشاره به اینکه می خواهند به بررسی هایشان ادامه دهند بدون آنکه درباره سندهای کتبی ارائه شده و ترانه موسوی هیچ بحثی انجام دهند یکباره از من پرسیدند که آیا گزارش و سخن جدیدی درباره سعیده پورآقایی دارم یا نه؟ که من شرح ماجرای دیدار خود با خواهر او را بازگو کردم و گفتم که نه تنها برخلاف آنچه گفته بودند پدر سعیده جانباز نبوده که شش سال پیش فوت نموده و سعیده چند بار از خانه فرار نیز کرده است و اینکه می گویند در هنگام الله اکبر گفتن به او تیراندازی شده هم صحت ندارد. و نقل کردم که این نکات را آقای مقیسه نیز به من گفته اند و شرح دیدار خود با خواهر ناتنی سعیده و سخنان آقای مقیسه را هم بازگو کردم. جالب اما آنجا بود که در این جلسه به جز این موضوع که از ابتدا نیز من به عنوان سند شفاهی و نه چندان محکم به آن اشاره کرده بودم، صحبتی درباره آن سه سند کتبی نشد و درباره ترانه هم صرفا بحث کوتاهی درگرفت.

در ادامه این جلسه البته بحثی طلبگی هم در گرفت درباره سخنانی که آقای رئیسی در میانه جلسه اول و دوم با خبرنگاران درمیان گذاشته و گفته بود:«اظهارات کروبی باید بررسی شود.» البته آقای خلفی متفاوت از آقای رئیسی از «بررسی اظهارات و مستندات» سخن گفته بود. من بدین ترتیب در جلسه گفتم که آنچه ما با شما درمیان گذاشته بودیم صرفا اظهارات و مدعیات نبود بلکه مستندات بود و درقالب سی دی ارائه شده بود. گفتند سی دی که سند نمی شود و من نیز گفتم که مگر در حین ارتکاب تجاوز می توانسته ام فیلمبرداری کنم که اکنون فیلم آن را در اختیار شما قرار دهم، و مگر من در محل ارتکاب جرم حاضر بوده ام و نخ انداخته ام که اکنون به شما بگویم چقدر فاصله میان آنها بوده است و آیا شما توقع دارید که من آلات جرم و تجاوز را هم ضمیمه پرونده می کردم؟ گفتم که من به دنبال سند آوردن هم نیستم و اینجا محکمه من نیست و اگر هم سندی به شما ارائه کرده ام برای آن بوده است که سرنخی باشد تا بروید و پیگیری کنید و نگذارید که حقی ضایع شود و ظلم کردن، رایج گردد.

بدین ترتیب در این جلسه تنها به دادن یک سند دیگر اکتفا کردم که مربوط بود به خانمی که در خیابان بازداشت شده و همانجا در داخل ماشین ون به او و دختری دیگر تجاوز شده بود. به آنها گفتم که این خانم بسیار وحشت زده ونگران است و گفته است که اگر پدر و مادرم از ماجرا باخبر شوند و بی آبرو شوم خودکشی خواهم کرد. از حساسیت ماجرا آنها را آگاه کردم و گفتم که بر آنهاست تا مراقبت لازم صورت بگیرد و مباد درخصوص این شاهد نیز همچون سندی برخورد شود که در اختیار دادستان معزول تهران قرار دادم واسباب بی آبرویی یک فرد را در خانواده و محله ایجاد کردند. اسناد کتبی این تجاوز را هم در اختیار هیات قرار دادم و البته گفتم که مورد دیگری نیز هست که مربوط به خانم پرستاری است که بازداشت شده و عکس های او را من به دلیل حرمت با دقت نگاه نکرده ام اما همینقدر دیده ام که تمام بدن او در اثر ضرب و شتم سیاه شده بود و او نیز مدعی است که مورد تجاوز قرار گرفته است و اسناد آن را هم جهت تحقیق فردا برایتان می فرستم. و سپس تاکید کردم که ماجرای سند آوردن را در همینجا خاتمه می دهم و همین مقدار سند ارائه شده برای بررسی و روشن شدن ماجرا کفایت می کند.

درحالیکه این جلسه نیز به خوبی پایان یافت اما فردای ان روز به یکباره ورق برگشت. دفتر من و دفتر حزب اعتماد ملی پلمپ و آقایان بهشتی و الویری و داوری بازداشت شدند. هیات سه نفره نیز به جای پیگیری ماجرا گزارشی شتابزده را منتشر کرد. و اکنون که من به گزارش شتاب زده کمیته پیگیری که روز شنبه منتشر شد نگاهی می اندازم یقین پیدا میکنم که اعضای این کمیته نیز دستور داشته اند که سروته ماجرا را جمع کنند و آنها نیز چنین شتابزده ماجرا را جمع کرده اند.اما دو نکته در خصوص گزارش آنها:

در این گزارش سخنانی از زبان من روایت شده است که من نگفته ام و درمقابل، در این گزارش هیچ اشاره ای به بعضی مطالب که من از زبان برخی شاهدان گفته بودم و بسیار وقیحانه بود همچون سخناني كه فاعل در هنگام تجاوز برزبان مي آورده، نیز نشده است.

نويسندگان شتابزده اين گزارش مدعي شده اند كه اينجانب هيچ مدرك و سندي مبني بر تجاوز وانجام اعمال خلاف عرف در بازداشتگاهها تا پيش از نوشتن نامه ام به رئيس مجمع تشخيص دردست نداشته ام. ياللعجب كه آقايان از زبان ما سخن مي گويند و براي خود مي برند و مي دوزند. مهدي كروبي آنگاهي نامه به رئيس مجمع تشخيص نوشت كه بسياري چهره هاي موجه به او مراجعه كرده و برخي بازداشت شدگان نيز به او پناه آورده و از آنچه بر آنها و ديگران گذشته بود خون گريستند. اگرچه اين چهره ها شجاعت بسيار به خرج دادند كه در سيلاب تهديدها و فحاشي ها و در ميانه ارعاب هاي گسترده حاضر شدند نزد فرد بي پناهي همچون مهدي كروبي بيايند و من همينجا شجاعت آنها را مي ستايم.

در حالی که در اين گزارش به اولین سند کتبی ارائه شده صرفا به اندازه پانزده سطر روزنامه ای و به دومین سند کتبی در حد هفت سطر روزنامه ای و به سومین نیز در حد پنج خط اشاره شده و کوچکترین اشاره ای نیز نشده است به چهارمین سند کتبی که در جلسه دوم ارائه گشت و درحالیکه درباره اولین سند شفاهی یعنی ترانه موسوی نیز فقط چهار خط روزنامه ای در این گزارش آمده است، بیش از دویست سطر روزنامه ای این گزارش که بخش اعظم آن را تشکیل می دهد مربوط به دومین سند شفاهی ما یعنی سعیده پورآقایی است که از قضا خود تشکیک کامل را بر آن وارد کرده بودیم. حال اگر بگوییم که این جنازه را کدام مقام دولت جمهوری اسلامی در اختیار خانواده آنها گذاشته است و اجازه دیدن جنازه را حتی به نماینده ستاد آقای موسوی نیز نداده بودند آیا ساختگی بودن کل ماجرا جهت انحراف پیگیری ها را به اذهان متبادر نمی شود؟ این ظن آنگاهی تقویت می شود که می بینیم همین ماجرای مشکوک، ملاک نوشتن کلیت گزارش شتابزده هیات سه نفره نیز قرار گرفته است.

البته باید در همینجا اشاره کنم که چه خوشحالم این کمیته به سراغ سند کتبی چهارم که در اختیار آنها قرار داده بودم نرفتند و حقیقت یابی خود را به همین مقدار محدود کردند و حداقل زندگی یک فرد دیگر و آبروی او را به بازی نگرفتند. جای شکرش باقی است و خدا را شاکرم.

کمیته سه نفره در پایان گزارش شتاب زده خود خطاب به ریاست قوه قضائیه خواستار برخود عادلانه و قاطع با اینجانب شده است. و بدین ترتیب نتیجه حق جویی قوه قضائیه چوبی شد که بر سر مهدی کروبی فرود آمد. من اما بسیار خوشحالم و از این فرصت استقبال می کنم و آن را هدیتی الهی می دانم؛ باشد که امکانی پیش آید تا بتوانم به صورت مبسوط پرده از جزئیات این اسناد و اسناد دیگری که موجود است بردارم و بازگو کنم آنچه را که تا امروز نگفته ام و صدایی باشم برای حق خواهی. خرسندم اگر فرصتی دیگر به وجود آید تا من دامن جمهوری اسلامی را از این فجایع و بسیاری حوادث دیگر که بعد از رحلت امام پیش آمد و بر این مملکت گذشت پاک کنم.

مهدی کروبی امروز می داند و به یقین فهمیده است که انگشت بر جای خوبی گذاشته است. آنچنانکه از این هیاهوها و شتابزدگی ها برمی آید مشخص است که قبای آقایان لای در مانده است. توصیه حضرت امیر بود به مالک اشتر که به گونه ای حکومت کن که یک مظلوم حق خود را بدون لکنت زبان از ظالم بگیرد. ما کجا و توصیه های حضرت امیر کجا؟ فرزند مرحوم مطهری می گوید که خانمی به خانه ملت آمده و نزد او شکایت آورده که بر پسر او در بازداشتگاه چه گذشته است و بعد از آن، چنان با آن خانواده برخورد کرده اند که آن زن، خود تماس مجدد گرفته و گفته است که ما هیچ شکایتی نداشته ایم و به قول ما لرها «خر ما از کرگی دم نداشت». این همان گرفتن حق بدون لکنت زبان است که توصیه حضرت امیر به مالک بود! مشخص است که تدبیر امور چه سمت و سویی به خود گرفته است. هیاهوها و هتاکی های آغشته به تهدید در هفته های گذشته تا آنجا فزونی گرفت که خانواده هایی نیز نزد من آمدند و خواستند که پیگیری ها را ادامه ندهیم و از عاقبت خود می ترسیدند و می گفتند که تو نه فقط برای خود که برای ما نیز دردسر ایجاد خواهی کرد. البته وقتی دختر یک زندانی را بازداشت می کنند و سپس این دختر عفیفه را شبانه، چشم بسته در بیابان رها می کنند تا آنجا که صدای یک روزنامه مستقل اصولگرا هم در می آید و می نویسد که این دختر را با چادر پاره در بهشت زهرا رها کرده اند، باید فهمید که تدبیر ملک و عدل در این مملکت به دست چه کسانی افتاده است و باید حق داد به آنهایی که نگران آینده خود هستند.

وقاحت اما به آنجا رسیده است که به جای مجرمان و مباشران و مسبان این مظالم، مهدی کروبی را می خواهند محاکمه کنند. غافل از آنکه محکمه واقعی در میان مردم است و باید به میان مردم رفت و دید که آنها چه کسی را محکوم می کنند و چه کسی را صدای حق خواهی خود می دانند. خدایا به تو پناه می برم از این فجایعی که جمعی مسبب آن بوده اند و نه تنها مایه ننگ جمهوری اسلامی که مایه ننگ ایران شده است و از این آبرویی که از عدالت و قضای اسلامی رفته است.

هیات سه نفره کار خود را پایان داد و خواستار برخورد قضایی با اینجانب شد و من اما قضاوت درباب خود را به داوری مردم و محکمه الهی وامی گذارم و نامه نگاري هاي خود در اين خصوص را در همينجا پايان مي دهم. اگرچه این توصیه را نیز با ریاست محترم قوه قضائیه باید درمیان بگذارم که مبادا در مسیر قاضی القضاتی، تحت تاثیر اراده های تحمیلی و بیرونی قرار بگیرند و از مسیر عدالت خارج شوند. چه آنکه ایشان در قیاس با دو رئیس پیشین این قوه از امتیازی ویژه برخوردارند و آن فرزندی آیت الله العظمی میرزا هاشم آملی و دامادی آیت الله العظمی وحید خراسانی است. امیدوارم که کارنامه قضایی آیت الله لاریجانی به گونه ای نباشد که در پایان دوران ریاست ایشان بر قوه قضا لطمه ای به ساحت مرجعیت وارد شود.

والله اعلم بالذات الامور

مهدی کروبی

23/6/1388

منبع:http://www.mowjcamp.com/article/id/30690

سپتامبر 11, 2009

نامه سرگشاده مهدی کروبی به صادق لاریجانی:

Filed under: Uncategorized — koodetanews88 @ 3:48 ق.ظ.
  • عده ای متوهمانه تصور می کنند مهدی کروبی فرزند احمد با این بگیر و ببندها از
    میدان به در می رود و صدایش خفه می شود.
  • من همچنان بر خواسته اولیه خود که در نامه ای به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام مطرح کرده بودم، پافشاری می کنم و چرا نگویم که بعد از این ارعاب ها و بگیر و ببندها مصرتر از پیش نیز شده ام.
  •  همچنان با قدرت و محکم در میدان ایستاده و نمی گذارد عده ای تازه بدوران رسیده چوب حراج» به کشور بزنند.
جناب آیت الله صادق لاریجانی
ریاست محترم قوه قضائیه
باسلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات ماه رمضان
همانطور که مستحضرید اینجانب در پی انتخابات پرشبهه ریاست جمهوری اخیر و پیامدهای دردناک و نگران کننده متعاقب آن، نامه های متعددی را به مقامات مسئول نوشته ام تا برخی نکات، انتقادات و اعتراضات را با مسئولان امر درمیان گذاشته و هشدارهای لازم را به آنها داده باشم. آخرین این نامه ها نیز خطاب به شماست که به تازگی قبول مسئولیت کرده و بر صندلی قاضی
القضاتی تکیه زده اید. و اکنون من شرح جلسات خود با نمایندگان جنابعالی و برخی مسائل حاشیه ای آن را که به پلمپ دفتر شخصی و حزبی من منجر شد با شما در میان می گذارم تا به وظیفه شرعی و ملی خود عمل کرده باشم. باشد که آیندگان نگویند مهدی کروبی با فشار و تهدید و بزن و ببند کوتاه آمد و پا پس کشید و درخانه خزید و صدای حق خواهی اش کوتاه شد. که اگر شما ندانید، دیگران میدانند که در سابقه مهدی کروبی، نه تنها فشار و تهدید و محدودیت و محصوریت کارساز نبوده و او را در پیمودن راهی که تشخیص داده سست و لرزان نکرده ، که محکم تر نیز کرده است.
جناب اقای لاریجانی
نمی دانم تا چه حد از آنچه که در جلسات ما با کمیته منصوب جنابعالی برای پیگیری حوادث اخیر گذشت با خبرید. برای آگاهی مردم و همچنین شما عرض میکنم که ما دو جلسه با آقایان محترم «خلفی ، محسنی اژه ای و رئیسی» داشتیم که این جلسات به صورت مطلوب و مناسبی نیز پیش رفت و در آنها گوشه ای و تعدادی اندک از اسنادی که نشانگر برخی اتفاقات ناگوار و غیرقابل
بخشایش در روزهای پس از انتخابات بود ارائه و بازگو شد. در جلسه اول سه سند درباره سه نفر همراه با سی دی و مدارک لازم ارائه شد که نشانگر تجاوز و شکنجه و برخی اعمال رخ داده بر دختران و پسران در بازداشتگاههای مشخص و نامشخص بود. علاوه بر ارائه این سه سند، اشاره ای نیز به صورت شفاهی به اتفاقاتی شد که برای دو دختر یعنی ترانه موسوی «واقعی» و سعیده پورآقایی رخ داده بود. جلسه دوم نیز دوشنبه هفته جاری برگزار شد و حدود سه ساعت نیز به طول انجامید و در این جلسه نیز در کنار بحث های فراوان، من سندی جدید ارائه کردم البته با این قید و شرط که نباید به واسطه این افشاگری و حق خواهی، برای آن فرد و خانواده اش اتفاقی رخ دهد؛ اتفاقاتی از آن دست که پیش از این و در زمان مسئولیت دادستان سابق تهران برای یکی از افرادی
که من به عنوان سند معرفی کرده بودم پیش آمد و برخی مشکلات خانوادگی و شارهای جدید مترتب بر آن خانواده شد. بدین ترتیب این بار سند خود را دادم اما سفارشات لازم را هم کردم که مباد غفلتی که دادستان قبلی تهران مرتکب شده بود تکرار شود و پای واسطه هایی به ماجرا باز شود که به جای دادخواهی و دفاع از حق مظلوم و محاکمه ظالم، دست اندرکار تهدید و بی آبرو
کردن یک فرد در خانواده و نزد آشنایان و همسایگان شوند و از دیگر سوی آبروی دستگاه قضا آن هم در کشوری اسلامی را به قیمت مصون ماندن ظالمان، چنین ارزان بفروشند. البته این را هم بگویم که در این جلسات که برای بررسی گزارش هایی از وقوع شکنجه و اعمال ناشایست انجام گرفته در زندان ها و پیگیری حوادث بعد از انتخابات تشکیل شده بود، باری از من پرسیدند که آیا تداوم جمع آوری اسناد شکنجه و تجاوز و کشتار مردم را به مصلحت می دانید و آیا ممکن نیست که این
اسناد به دست نااهلان بیافتد؟ که من نیز در پاسخ گفتم این اسناد را در مکان محفوظی نگهداری می کنم و در صورت دستیابی به نتیجه، از بین خواهم برد و تاکید کردم که اسناد تجاوز و شکنجه هیچ مایه افتخار نیست که بخواهم آنها را در صندوقچه ای نگهدارم و یا بر دیوار بیاویزم. اسنادی است برای دستیابی به عدالت و ستاندن حق مظلوم از ظالم متجاوز که بعد از دستیابی به نتیجه، مرجح آن است که نابود شود و بوی متعفن و صورت آزاردهنده ظلم نهفته در آن از بین برود.
این را هم بدانید که اگر من در مسیر تحقیق خود به نتیجه ای خلاف نتیجه سابق در خصوص صحت و سقم ادعاهای یکی از شاکیان نیز رسیدم، خود پیش قدم بودم و تصحیح لازم را انجام دادم، از جمله در مورد سعیده پورآقایی که برخی تحقیقات تکمیلی من ناقض گفته های پیشین بود و از این رو تصحیح لازم از سوی خود من و هیات پیگیری، صورت گرفت. به هر حال اما این دوجلسه گذشت
و من در پایان با اشاره به مورد دردناک دیگری که به تازگی گزارش آن به من رسیده بود گفتم که همچنان درصدد پی جویی جوانب این ماجرا هستم و اسناد آن را نیز پس از تحقیق کامل ارائه خواهم کرد. همچنین از من خواسته شد که در یافتن جوانب پنهان ماجرای ترانه موسوی تحقیق بیشتری انجام دهم و دستگاه قضایی را در این مسیر در روشن شدن زوایای پنهان ماجرا یاری رسان باشم. با این حال در پایان همان جلسه دوم پیشنهاد کردم – و این پیشنهاد مورد
استقبال کمیته نیز قرار گرفت – که بیایید و ماجرای سند آوردن و سند بردن را در همینجا خاتمه دهیم و شما نیز در کار کشف حقیقت شوید چرا که همین اسناد و موارد ارائه شده برای برآفتاب انداختن حقیقت و تاباندن نورعدالت بر چهره اصحاب شرارت، کفایت می کند.
جناب اقای لاریجانی
این پیشنهاد را دادم و رفتم و جلسه ما با کمیته منتخب به خوبی خاتمه یافت. اما فردای آن روز ورق برگشت. جمعیتی با حکم دادستانی آمدند و به دفتر من حمله آوردند. آنجا را مورد تجسس قرار دادند و به تجسس در وسایل نیز بسنده نکردند که حتی نوشته ها و نامه های شخصی و چکها و اسناد خصوصی من را نیز مورد تجسس قرار دادند و بردند. آخر امر نیز دفتر را پلمپ کردند و به آذوقه ای که به رسم هرساله برای اطعام مساکین در انجا انبار کرده بودم نیز توجهی نکردند و آنها را نیز مشمول توقیف خود قرار دادند و آقای داوری سردبیر سایت حزب اعتماد ملی را هم دستگیر و با خود بردند. کار پلمپ دفتر شخصی من تمام نشده بود که دفتر حزب اعتماد ملی را نیز که من دبیرکل آن هستم مورد تجسس قرار داده و وسایل و اسناد یک حزب ثبت شده در ذیل قوانین جمهوری اسلامی را نیز برخلاف قوانین کشور ضبط و سرانجام دفتر حزب را هم پلمپ کردند. به اینها نیز بسنده نشد که دکترعلیرضا بهشتی فرزند مرحوم آیت الله بهشتی و مهندس مرتضی الویری با آن سوابق انقلابی و داشتن سابقه نمایندگی مجلس و شهرداری تهران و سفارت جمهوری اسلامی در کشورهای اروپایی را نیز بازداشت کردند و دفتر موسسه نشر آثار مرحوم بهشتی به
عنوان یکی از پایه گذاران جمهوری اسلامی هم در جمهوری اسلامی پلمپ شد. من مانده ام که آیا این اتفاقات که همگی در روز سه شنبه رخ داد نتیجه جلسه ای است که من روز دوشنبه با هیات منتخب شما داشته ام؟ متعجبم ، نه از آن رو که چرا با مهدی کروبی چنین می کنند بلکه از ان رو که چگونه عده ای متوهمانه تصور می کنند مهدی کروبی فرزند احمد با این بگیر و ببندها از
میدان به در می رود و صدایش خفه می شود. حالا برایم روشن شده است که چرا برخی دوستان و مشاوران اصرار داشتند که اسناد مظالم و شکنجه ها و تجاوزها را از زبان راویان مظلوم، به صورت سی دی درآورم و علاوه بر نسخه ای که به دستگاه قضایی تحویل می دهم، نسخه ای از آن را نیز در محلی امن نگهداری کنم. چراکه ماشین مرعوب سازی و رعب انگیزی همچنان درکار است و چه بسا که شاهدانی در زیر فشار و ارعاب، سخن خود را نیز تکذیب کنند. چرا که کار جمهوری اسلامی به آنجا رسیده است که خانه مهدی کروبی هم دیگر در امان نیست. چراکه هراتفاق ناگوار و ناشایستی در جمهوری اسلامی ممکن شده است و دیگر هیچ چیزی دور از انتظار نیست.
جناب آقای لاریجانی
من همچنان بر خواسته اولیه خود که در نامه ای به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام مطرح کرده بودم، پافشاری می کنم و چرا نگویم که بعد از این ارعاب ها و بگیر و ببندها مصرتر از پیش نیز شده ام. و وقتی می بینم فرماندهی یک نهاد نظامی – که مدارک آن نیز موجود است- در نامه ای به وزارت بهداشت و درمان دستور می دهد که تحویل کپی اسناد و مدارک پزشکی به کلیه مجروحین و مصدومین حوادث اخیر ممنوع است، و بیمارستان ها را از تحویل اسناد به مجروحان و مورد تعدی قرار گرفتگان ممنوع می کند، بیش از پیش مصر می شوم که بفهمم دلیل این تهدیدها و واهمه ها چیست؟ بر پزشکان است که بر اساس سوگند خود تمام تلاششان را برای درمان مصدومان و بیماران حتی اگر آن مصدوم، دشمن پدرشان باشد مبذول دارند. و شما در مقام قاضی القضات داوری کنید چگونه یک پزشکی در مواجهه با چنین نامه هایی از سوی یک نهاد پرقدرت
نظامی، می تواند با امنیت خاطر به وظیفه و سوگند پزشکی خود عمل کند. و اگر مظلومی در بیگناهی کشته شده باشد شما در مقام قاضی القضات چگونه می توانید صدای حق خواهی خانواده او را بشنوید؟ یا اگر کسی مورد شکنجه یا تجاوز قرار گرفته باشد چگونه می تواند در چنین فضای رعب آلودی سند و گواهی خود را از مسئولان پزشکی قانونی دریافت کند و به دست شما برساند؟ پیشتر دعوی ما این بود که نظامیان چرا دخالت در اقتصاد و سیاست می کنند و اکنون می بینیم که اشتهای نظامیان با حسابت و سیاست اشباع نشده و به سراغ طبابت هم آمده اند.
جناب اقای لاریجانی
تصور من این است که شما دعوی عدالت دارید و رجاء واثق دارم که به وظیفه خود در دادخواهی و دفاع از حق مظلوم و محاکمه ظالم آگاهید. از این رو از شما می خواهم که برای روشن شدن افکار عمومی و در راستای انجام تکلیف شرعی و قانونی تان دستور پیگیری اسنادی را بدهید که تاکنون ارائه شده است. و در این مسیر از غالب شدن فضای ارعاب و زد وبند ممانعت به عمل آورید و
نگذارید که نیروهای مسلح و شبه نظامی بعد از فرمانروایی بر عرصه سیاست و طبابت، به فکر دخالت در کار قضاوت بیافتند و قله ای دیگر را به مفتوحات خود از پس انتخابات ریاست جمهوری دهم بیافزایند و کار را از این که هست خراب تر سازند. همچنین به شما توصیه می کنم تا در این فضا که مطبوعات آزاد به لطف دادستان معزول، در محاق توقیف فرو رفته اند مگذارید که برخی
مطبوعات و قلم به دستان که به زعم خود درکار حمایت از اسلام اند و به زعم ما اما در مسیر اهانت به اسلام، بیش از این در حاشیه ای امن، دریده سخن بگویند و عدالت خواهی را به محاق برند و آرزویی دست نیافتنی جلوه دهند و گاهی با زبان ارعاب و گاهی نیز به زبان اهانت، چهره های انقلاب را هدف هتاکی خود سازند. همچنین مگذارید که دروغگویی و جعل سند چنان رایج شود که رسانه ملی کشور با تولید و پخش دوباره ی سناریوهایی نظیر سناریوی ترانه موسوی قلابی، روند حقیقت یابی را مخدوش سازد و ابهام ها و مسائلی جدید بیافریند و سنگ هایی در چاه بیاندازد که بیرون آوردن هریک از آنها همچون ماجرای ترانه موسوی از عهده صد عاقل نیز برنیاید.
جناب آقای لاریجانی
شما هیاتی را تشکیل دادید تا به رخدادهای ناگوار پس از انتخابات و ظلم هایی که شده است رسیدگی شود و آقای خلفی به عنوان نماینده شما در کمیته پیگیری، به نقل از شما مدعی بود که جنابعالی گفته اید باید به شکایات و گزارش ها تا نهایت ماجرا، رسیدگی شود. اما پرسش من این است که آیا با وجود این تهدیدها و توهین ها و ارعاب ها رسیدگی به فجایع و شکنجه های پس
از انتخابات ممکن خواهد بود؟ پاسخ این پرسش بر شماست اما این را بدانید که مهدی کروبی همچنان اصرار بر پیگیری حقوق مظلومان دارد، باشد که نشان داده باشد این ابزارهای نخ نما شده اگر بر کسانی نیز کارساز باشد، بر او کارساز نیست و او همچنان با قدرت و محکم در میدان ایستاده است و نمی گذارد عده ای تازه به دوران رسیده، چوب حراج بر سرمایه نظام و امام و
کشوری بزنند که حاصل یک انقلاب مردمی و خون شهیدان بسیار است.
با آرزوی توفیق شما در امر قضا
21 رمضان1430 مطابق با 20 شهریور1388
مهدی کروبی
منبع: http://www.etemademelli.ir/published/0/00/77/7772/

پوستر حمایت از مردی که تنهایمان نگذاشت، ما نیز چنین نکنیم…

Filed under: Uncategorized — koodetanews88 @ 2:33 ق.ظ.

در صورت امکان پرینت و منتشر کنیدyadavari 2

سپتامبر 10, 2009

پوستر حمایت از مردی که تنهایمان نگذاشت، ما نیز چنین نکنیم…

Filed under: Uncategorized — koodetanews88 @ 3:41 ق.ظ.

در صورت امکان پرینت و منتشر کنیدyadavari 1

سپتامبر 9, 2009

این اعلامیه را پرینت گرفته و پخش کنید_ هشدار به سران کودتا!

Filed under: Uncategorized — koodetanews88 @ 10:46 ق.ظ.

elamie4

« صفحهٔ پیشصفحهٔ بعد »

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.